هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 898: بَشَر زرنگ

آورده اند که: در کوفه مرد شوخ طبعی بود به نام بشر)). او از دارایی دنیا چیزی در بساط نداشت. یک روز هرچه گشت، چیزی پیدا نکرد تا برای اهل و عیال خویش که همه گرسنه بودند، ببرد، بدین جهت به نزد عربی که به تازگی وارد کوفه شده و نامش لوّاحه بود، رفت و گفت: زود باش، نوزده دیناری را که به من بدهکاری بپرداز. لواحه گفت: من، تازه وارد این شهرشده ام و اصلا تو را ندیده و نمی شناسم و تا به حال با تو هیچ معامله ای انجام نداده ام تا بدهکار شوم. تو از من چه طلبی داری؟ آن دو پس از بگو مگو و جنجال با یکدیگر گلاویز شده و کارشان به دعوا کشید. مردم جمع شدند و آن دو را پیش قاضی بردند. قاضی، ابتدا اسم دو طرف دعوا را پرسید و سپس گفت: دعوایتان بر سر چیست؟ بَشَر گفت: من، نوزده دینار از این مرد ( لواحه) طلب دارم و حال، او منکر شده است. قاضی خطاب به بَشَر گفت: آیا شاهدی هم داری؟ بَشَر گفت: آری، شاهد من خداست که در قرآن فرموده: لَوّاحَةٌ لِلبَشَرِ عَلَیها تِسعَةَ** مدثر / 30 - 29، ترجمه: (آتشی که) پوست تن را به کلی دگرگون می کند نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند.
نکته: بشر زرنگ از آیه چنین قصد نموده که لواحه به بشر نوزده (دینار) بدهکار است)). یعنی از واژه علیها معنی بر گردن اوست را اراده کرده است.*** عَشَرَ قاضی با شنیدن این سخن، خندید و از مال خود، نوزده دینار به وی داد.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 77، به نقل از: لطائف الطوائف / 319.***

حکایت 899: سُرمه دان خدای سبحان

شمس الدین احمد افلاکی - صاحب مناقب العارفین - می نویسد: ولیّ پنهانی، عارف صمدانی، سراج الدین مثنوی خوان - طیب الله ثراه - که از اکابر یاران بود و از حضرت چلبی حسام الدین عنایات و تربیت ها یافته، روایت کرد که روزی حضرت مولانا ( جلال الدین رومی) در معنی این آیت که: اءنّهُم یَرونَه بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً معرفت می فرمود، گفت: که حضرت حق تعالی را سرمه دانی هست که از آن هر که را خواهد، سرمه چربی در چشم ظاهر و باطن او می کشد تا بر جمیع مکنونات مکوِّنات، مطلع گشته، غیوب غیب الغیب بر او کشف می شود و عین الیقین** معارج / 7 - 6. ***مخفیات کنوز الهی را کماهی مشاهده می کند و اگر چنانک آن عنایت را در حق او نکند و از آن سرمه به چشم او نکشد، چه ( حتی) اگر تمامیت مغیبات در نظر حس او حاضر آیند، هیچ یکی را نبیند و نداند. **ر. ک: مناقب العارفین 1 / 162.***

حکایت 900: خوانده سوره بقره با یک نفس!

اینجانب محمد حسین محمدی سالهای گذشته به تدریس قرآن مجید و اداره جلسات قرآنی اشتغال داشتم - اکنون نیز کم و بیش چنین است - در یکی از این جلسات سؤالی قرآنی مطرح نمودم که برگرفته از یک حدیث از امام صادق علیه السلام بود و آن این که: خواندن کدام سوره با یک نفس مکروه است))؟ (پاسخ این سؤال؛ سوره توحید - اخلاص - است). هر یک از حاضران سوره ای را نام برد. یکی از حضار به عنوان پاسخ گفت: سوره بقره! بنده لبخندزنان و با تعجب به او نگاه کردم و او که خود متوجه اشتباه خویش شده بود در صدد جبران بر آمد و گفت: شوخی کردم.** نکته: امام صادق علیه السلام می فرماید: خواندن قل هُوَ اللهُ اَحَد ( سوره توحید) با یک نفس مکروه است. ر. ک: اصول کافی 4 / 420 باب فضل القرآن، فروع کافی، کتاب الصلاة، باب قراءة القرآن، حدیث یازدهم توضیح المسایل امام خمینی رحمت الله علیه، مسأله 1020.***