هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 895: زمان اندک

سلیمان بن عبدالملک، هفتمین خلیفه اموی یک بار که طاعون شایع شده بود از ترس بیماری از شهر گریزان شد. به او گفتند: خداوند می فرماید: قُل لَن یَنفَعکُمُ الفِرارُ اءنْ فَرَرتُم مِن المَوتِ اَوِ القَتلِ وَ اِذاً لا تُمتَّعونَ الا قَلیلاً** احزاب / 16.*** یعنی: بگو اگر از مرگ یا کشته شدن می گریزید هرگز فرار به حال شما سودی ندارد و در آن صورت هم جز اندک زمانی بهره مند نخواهید شد.))
خلیفه گفت: من در طلب همان زمان اندک هستم.** ر. ک: قرآن پژوهی/ 775، به نقل از: وفیات الاعیان 2 / 426، لطائف الطوائف / 69.***

حکایت 896: پاداش شاکران را از من دور فرما!

حجاج بن یوسف دزدی را دستگیر نموده و هفتصد تازیانه به او زد پس از خوردن هر تازیانه می گفت: خدایا تو را شکر. دراین حال اشعب به او برخورد نمود و گفت: آیا می دانی که چرا هفتصد تازیانه خوردی؟ گفت: نمی دانم.
اشعب گفت: به خاطر شکرگزاری فراوان تو زیرا خداوند می فرماید: لَئن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم.** ابراهیم / 7، ترجمه: اگر شکرگزاری کنید بر شما خواهم افزود.*** درد گفت: آیا این سخن در قرآن است؟ اشعب گفت: آری. دزد پس از شنیدن جواب اشعب، پیوسته در آن شب می گفت: لا شُکراً** شکر و سپاس نمی گذارم.*** فلا تَزِدنی فی شُکرکَ** شکر و سپاس خود را بر من میفزای.*** فاعفُ عنّی** مرا عفو فرما.*** وَ باعِد ثَوابَ الشَّاکِرینَ عَنّی.** ثواب و پاداش شاکران را از من دور فرما. ر. ک: زهر الربیع / 240.***

حکایت 897: بلای فراموشی

گویند: علامه مولی محمد صالح مازندرانی (م 1081ق) - داماد علامه محمدتقی مجلسی - در ابتدای تحصیل و آغاز دوران طلبگی، فردی کم حافظه بود، به طوری که می گفت: من وقتی از خانه بیرون می رفتم هنگام مراجعت راه خانه خود را گم می کردم و نام های فرزندانم را فراموش می نمودم. درباره ایشان حکایتی نقل شده بدین صورت که روزی به منبر رفت تا مردم را موعظه کند. بالای منبر گفت: رَّحمِنِ الرّحیم یس** یس/ 1، ترجمه: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر / یس.*** و بقیه آیه را فراموش کرد و مدتی ساکت بالای منبر نشست. فرزندش هادی در کنار نشسته بود، خطاب به پدرش گفت: آقا! اگر وَالقُرآنِ الحَکیمِ** یس / 2، ترجمه: سوگند به قرآن حکیم.*** را فراموش کرده ای، پایین آمدن از منبر را که فراموش نکرده ای!** ر. ک: حکایت های شنیدنی 3 / 151، به نقل از: منتخب التواریخ / 755، سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 4 / 213.***
اءنْ کنتَ اَنسَیتَها فَلا عَجَبٌ - قَد عاهَدَ اللهُ آدَماً فَنَسی
بحتری))