هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 894: استعطاء، نه استفتاء

اعرابی نزد خلیفه بغداد آمد که مردی فقیر و غریبم. گفت: می توند بود و همه مردمان فقیر و غریبند به حکم خدا و رسول چه ( زیرا) خدای تعالی فرمود: یا ایُّها الناسُ انتُمُ الفقَراءُ الیَ اللهِ **فاطر/ 15.*** و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که: کُن فی الدُّنیا کَاَنَّکَ غَریبٌ.** ترجمه: در دنیا همچون غریبان باش. ر. ک: امالی طوسی / 381، بحارالانوار 71 / 176، 73/ 99./*** اعرابی گفت: داعیه حج دارم. خلیفه گفت: مبارک باد. نیتی نیکو کرده ای که ادای فریضه ای ( واجبی) کنی از فرایض حق تعالی که می فرمایند: وَ للهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ البَیتِ** آل عمران / 97، ترجمه: و برای خدا بر مردماست که آهنگ خانه (او) کنند.*** اینک راه روشن است، قدم در راه نِه. اعرابی گفت: استطاعت ندارم و زاد و راحله ام نیست. خلیفه گفت: حج از تو ساقط شد که فرضی ( واجبی) است به رط استطاعت، چنان که فرمود: مَنِ استَطاعَ الَیهِ سَبیلاً** آل عمران / 97، ترجمه: آنهایی که توانایی رفتن به سوی آن ( خانه خدا) را دارند. ***اکنون به فراغت ( راحت) باش که از رنج سفر خلاص شدی، اعرابی به تنگ آمده، گفت: ای خلیفه! من به نزد تو به چیزی طلبیدن آمده ام نه به فتوی جستن و وعظ شنیدن. خلیفه بخندید و هزار دِرَمش داد.** ر. ک: لطائف الطوائف/ 142، زهر الربیع / 35.***

حکایت 895: زمان اندک

سلیمان بن عبدالملک، هفتمین خلیفه اموی یک بار که طاعون شایع شده بود از ترس بیماری از شهر گریزان شد. به او گفتند: خداوند می فرماید: قُل لَن یَنفَعکُمُ الفِرارُ اءنْ فَرَرتُم مِن المَوتِ اَوِ القَتلِ وَ اِذاً لا تُمتَّعونَ الا قَلیلاً** احزاب / 16.*** یعنی: بگو اگر از مرگ یا کشته شدن می گریزید هرگز فرار به حال شما سودی ندارد و در آن صورت هم جز اندک زمانی بهره مند نخواهید شد.))
خلیفه گفت: من در طلب همان زمان اندک هستم.** ر. ک: قرآن پژوهی/ 775، به نقل از: وفیات الاعیان 2 / 426، لطائف الطوائف / 69.***

حکایت 896: پاداش شاکران را از من دور فرما!

حجاج بن یوسف دزدی را دستگیر نموده و هفتصد تازیانه به او زد پس از خوردن هر تازیانه می گفت: خدایا تو را شکر. دراین حال اشعب به او برخورد نمود و گفت: آیا می دانی که چرا هفتصد تازیانه خوردی؟ گفت: نمی دانم.
اشعب گفت: به خاطر شکرگزاری فراوان تو زیرا خداوند می فرماید: لَئن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم.** ابراهیم / 7، ترجمه: اگر شکرگزاری کنید بر شما خواهم افزود.*** درد گفت: آیا این سخن در قرآن است؟ اشعب گفت: آری. دزد پس از شنیدن جواب اشعب، پیوسته در آن شب می گفت: لا شُکراً** شکر و سپاس نمی گذارم.*** فلا تَزِدنی فی شُکرکَ** شکر و سپاس خود را بر من میفزای.*** فاعفُ عنّی** مرا عفو فرما.*** وَ باعِد ثَوابَ الشَّاکِرینَ عَنّی.** ثواب و پاداش شاکران را از من دور فرما. ر. ک: زهر الربیع / 240.***