هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 888: قرآن صاحبخانه!

آورده اند که: اتابک سلغرشاه، هر رمضان به خط خود مصحف قرآنی می نوشت و با تحفه ای چند به کعبه می فرستاد و در باقی سال به شراب خوردن مشغول بود. چند سال مکرر چنین کرد. یک سال مولانا مجد الدین حاضر بود، خطاب به اتابک گفت: نیک می کنی، چون نمی خوانی، به خانه صاحبش می فرستی.** ر. ک: گلشن لطائف 2 / 244 - 243، لطیفه 1161.***

حکایت 889: جز به رنج تن به کعبی کی رسی؟

در بعض کتب تاریخیه نقل است که: عبدالرحمن صاحب اندلس گوید: در سفری که عازم تشرف به مکه معظمه بودم به بغداد رسیدم و به یکی از دلال ها گفتم که کنیزکی که شایسته باشد برایم تحصیل نمای که در طریق مأنوس به من باشد. کنیزکی به من ارائه داد که در نهایت حُسن و جمال و صبیحت صورت و ملاحت بود. چشم من خیرگی می کرد دلم بسیار به او مایل شد. نزدیک آن کنیزک رفتم و به او گفتم که تو را چه نام است؟ در جواب گفت: مکه. گفتم: سبحان الله! قَد قَرُبَ الطِّریقُ عجبا! راه مکه به من نزدیک شد. پس خال سیاهی را در صورت زیبای او دیدم.و گفتم: یا جاریه! این چیست در صورت زیبای تو؟ تبسم کرده و گفت: هذا هُوَ الحَجَرُ الاَسوَد این سیاهی، حجر الاسود است. گفتم: دستور می دهی که تا حجر الاسود را بوسه دهم؟ جواب مرا از قرآن داد و گفت: لَم تَکُونوا بالِغیهِ الّا بِشِقّ تُحبُّونَ **نحل/ 7.*** کنایه از آن که نمی رسید به مکه و استلام حجر الاسود مگر به مشقت و زحمت یعنی بی درم و عدم رنج، قدم به حریم محترم نمی توانید رسانید. پس از آن گفت: لَن تنالُوا البِرَّ حتّی تُنفِقُوا مِمَّا تُحبِّونَ** آل عمران/ 92.*** هرگز نمی رسید به خوبی مگر آن که انفاق کنید از آن چیزهایی که دوست دارید کنایه از آن که قیمت مرا بده و مرا خریداری کن تا مال تو شوم. پس از آن به وصال من خواهی رسید.
عبدالرحمن گوید: من از گفتارهای لطیف و بیان های ظریف او حیران شدم واو را به مبلغی خریدم و به همراه خود بردم و اکثر سؤال و جواب های او از قرآن شریف بود.** ر. ک: کشکول الناشریه 1 / 7 - 6، لطائف الطوایف / 401، (با اندکی تفاوت).***
خوان خواجه کعبه است و نان او بیت الحرام - نیک بنگر تا به کعبه جز به رنج تن رسی
بر نبشته برکنار نان او خطی سیاه - لم تکونوا بالغیه الا بشقّ الانفسی
نوری

حکایت 890 : هنوز به یاد دارم!

شمس مظفر روزی با شاگردان خود می گفت: تحصیل در کودکی می باید کرد. هر چه در کودکی یاد گیرند هرگز فراموش نشود. من در این زمان پنجاه سال دارم که سوره فاتحه ( حمد) را یاد گرفته ام و با وجود آن که هرگز نخوانده ام، هنوز به یاد دارم.** ر. ک: گلشن لطائف 2 / 218، لطیفه 1101.***