هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 880: استدلال متین متنبی

مردی ادعای پیامبری نمود. از او پرسیدند: دلیل تو چیست؟ گفت: دلیل من قرآن است. آیا خداوند در قرآن نفرموده اذا جَآءَ نَصرُ اللهِ وَالفَتحُ** نصر/ 1، ترجمه: هنگامی که یاری خدا و فتح و پیروزی فرا رسد.*** و اسم من نیز فتح است. گفتند: بنابراین باید هر کسی که با تو در اسم شریک است (و فتح نام دارد)، پیامبر باشد. گفت: این چه حرفی است شما خود می دانید که هزاران نفر هستند که نامشان محمد است در حالی که خداوند فرموده: وَ ما مُحَمَّدٌ الّا رَسُولٌ.** آل عمران/ 144، ترجمه: محمد صلی الله علیه و آله و سلم فقط فرستاده خداست.*** (و تنها یک محمد را به عنوان پیامبر معرفی نموده است).** ر. ک: محاضرات الادبآء 4 / 431.***

حکایت 881 : از جایت تکان نخور!

در زمان یکی از خلفاء، شخصی در بغداد ادعای پیغمبری کرد نزد خلیفه اش بردند به او گفت: چه می گویی؟ گفت: می گویم که من پیغمبرم و هر سه روز یک مرتبه جبرئیل بر من نازل می شود خلیفه گفت: معجزه تو چیست؟ گفت: هر چه بخواهی، لکن تا جبرئیل نیاید نتوانم. خلیفه گفت: کی خواهد آمد؟ گفت: تازه رفته است. خلیفه دانست که این مرد مُخبَّط ( دیوانه) است و در دماغش ( مغز سرش) خللی است. گفت: او را به مطبخ ( آشپزخانه) خاص ما برید و از طعام های خوشبوی مُزَعفَر ( زعفران دار) به او بخورانید و بعد از سه روز او را به نزد من آورید. چون روز سوم شد او را در مجلس خلیفه حاضر کردند، گفت: ای پیغبر بر حق! حالت چگونه است؟ گفت: خیلی خوب است. و از پیشتر بهتر است، خلیفه گفت: در این چند روز جبرئیل بر تونازل شده است؟ گفت: پیش از این، سه روز یک دفعه می آمد و در این چند روز، روزی سه دفعه آمده است. خلیفه گفت: چه پیغام آورد؟ گفت: جبرئیل نازل شد و گفت: حق بر تو سلام می رساند که خوب جایی پیدا کرده ای زینها که از این جا حرکت نکنی و به جای دیگر نروی والا تورا از درجه پیغمبری خواهم انداخت)).** ر. ک: ریاض الحکایات / 123، مدعیان نبوت و مهدویت / 195.***
گر به مغزم زنی و گر دُمبم - که من از جای خود نمی جنبم

حکایت 882: پیامبر عمودی!

خلف بن خلیفه روایت می کند: شخصی در زمان حکومت عبدالله بن حازم ادعای نبوت کرد، او را پیش خالد بن عبدالله قسری آوردند گفت: چه می گویی و ادعای تو چیست؟ گفت: پیغمبرم و معارضه در کلمات قرآن دارم. گفت: در چه عبارت؟ گفت: در قرآن است انَّا اَعطَینَاکَ الکَوثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ النحَر اءنّ شانِئَکَ هُوَ الاَبتَرُ** کوثر / 3 - 1، ترجمه: ما به تو کوثر ( خیر و برکت فراوان) عطا کردیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (و بدان) دشمن تو قطعا بریده نسل و بی عقب است.*** من بهتر از آن می گویم: انَّا اَعطَینَاکَ الجَماهرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ جاهِر و لا تَعتَمِد کلَّ ساحِ و کافِرٍ.** ترجمه: ما به تو توده های مردم را عطا کردیم! پس برای پروردگارت با صدای بلند نماز بخوان! و بر گفته هیچ ساحر و کافری اعتماد نکن.*** پس حکم نمود خالد، گردن او را زدند و جسدش را بر دار کردند. خلف بن خلیفه گوید: نزدیک دار رفتم و خطاب به جسد آن مرد چنین انشاد نمودم: انَّا اَعطَینَاکَ العَمُودَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ عَلَی العُود وَ أَنا ضاِمن انَّکَ لا تَعُودُ.** ترجمه: ما به تو ستون ( چوبه دار) عطا کردیم! پس برای پروردگارت بر چوبه دار نماز بخوان! و من ضامنم که تو دیگر (به دنیا) باز نمی گردی. ر. ک: مدعیان نبوت و مهدویت / 71، محاضرات الادبآء 4 / 432.***