هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 875: پیامبر در بند!

آورده اند که: شخصی در بصره ادعای نبوت کرد، او را گرفته و در بند نموده و نزد حاکم** نام این حاکم ظاهرا ((سلیمان بن علی)) بوده است. ***آوردند حاکم گفت: تو پیغمبر مرسلی؟ گفت: الان که پیغمبر در بندم.** این ناپیغمبر از کمله مرسل - که در سؤال حاکم وجود داشت - معنی لغوی آن را قصد نموده است زیرا کلمه مرسل در لغت به معنی رها شده و آزاد است ولی حاکم معنی اصطلاحی آن را در نظر گرفته که در اصطلاح به معنی فرستاده شده و مبعوث میباشد.*** حاکم گفت: وای بر تو چه زمان مبعوث شده ای؟ گفت: آیا با انبیاء این گونه تکلم می کنند؟ ای بنده ضعیف خدا! والله که اگر در بند نبودم به جبرئیل امر می کردم تا شما را تنبیه کند. حاکم گفت: مگر پیامبر در بند دعایش مستجاب نمی شود؟
گفت: نه. حاکم بخندید و گفت: الآن تو را از بند آزاد می کنم، حکمی را که داری به جبرئیل بگو که اگر حکم تو را اطاعت کرد، ایمان می آورم و به تو و نبوتت را تصدیق می کنم. آن مرد گفت: صدق الله که در قرآن فرموده لا یُؤمِنُونَ بِه حَتّی یَرَوُا العَذابَ الاَلیمَ** شعراء / 201، ترجمه: که تا مشاهده عذاب دردناک نکنند به این قرآن ایمان نمی آورند.*** حاکم خندید و از اقوام آن مرد از حال وی سؤال کرد. گفتند: مردی شوخ طبع و اهل مطایبه است. حاکم فرمان داد تا او را ازبند رهانیده و مرخص نمایند.** ر. ک: گلشن لطائف 2 / 114، لطیفه 872. مدعیان نبوت و مهدویت / 185.***

حکایت 876: مرا آزار ندهید!

آورده اند که: مردی در زمان مهدی عباسی مدعی نبوت شد. او را گرفتند و نزد مهدی آوردند. خلیفه گفت: تو پیغمبری؟ گفت: بلی. گفت: چه زمان مبعوث شده ای؟ گفت: علم تاریخ لازم است. گفت: در چه موقع ( مکان) مبعوث شده ای؟ گفت: مرا به گفت و گویی می اندازید که نیست از مسایل انبیا. اگر رأی تو این است که مرا تصدیق کنی، آن چه می گویم عمل کن و اگر عزم تکذیب مرا داری، مرا رها کن تا از پیش تو بروم. مهدی گفت: رهایی تو جایز نیست به علت آن که فساد در دین خواهی انداخت. مرد گفت: واعجبا! تو غصب می کنی برای دین خود و من غصب نکنم برای دنیای خودم؟! قسم به خدا کار دنیای مرا تقویت نمی کند، مکر بن زائده و حسن بن قحطبه و سایر روسای لشکر تو و هیچ یک در اطاعت من نیستند. در سمت راست مهدی عباسی، شریک قاضی نشسته بود، مهدی رو به شریک کرده، گفت: چه می گویی در حق این متنبی؟** متنبی: پیامبر دروغین، مدعی پیامبری. این واژه اسم فاعل از باب تفعل است و یکی از معانی این باب تکلف)) است بنابراین متنبی یعنی کسی که به زحمت و تکلف می خواهد خود را پیامبر جلوه دهد و در حقیقت به پیامبری تظاهر نموده و خود را شبیه پیامبران سازد*** مرد متنبی مبادرت ( پیشدستی) کرده، گفت: ایها الخیفه! با قاضی در حق من مشورت می نمایی و از من سؤال نمی نمایی؟ مهدی گفت: از تو سؤال می نمایم، هر چه می خواهی بگو. گفت: محاکمه می کنم با آن چه از پیغمبران قبل از من رسیده.
مهدی گفت: بگو. متنبی گفت: آیا کافرم پیش شما یا مؤمن؟ مهدی گفت: کافری. متنبی گفت: خدای تعالی فرموده: وَ لا تُطِعِ الکافرینَ وَالمُنافِقینَ وَ دَع اَذاهُم** احزاب/ 48، ترجمه: و از کافران و منافقان اطاعت مکن و به آزارهای آن ها اعتنا منما. (توجه: تقدیر آیه چنین است: وَ دَع اَذاهُم اِیَّاکَ، ولی مرد متنبی چنین قصد نموده است: وَ دَع اَذاکَ اِیّاهُم.))*** پس اطاعت نکنید مرا و اذیت هم ننماید. مرا رها کنید بروم پیش ضعفا و مساکین که آن ها امت انبیاء هستند. سلاطین و جبابره را واگذارم که آن ها هیزم جهنم اند.** قرآن مجید برخی از مردم را هیزم و آتشگیره دوزخ معرفی نموده است. ر. ک: بقره / 24، آل عمران/ 10، تحریم / 6، جن / 15.*** پس مهدی عباسی خندیده، وی را رها کرد. **ر. ک: مدعیان نبوت و مهدویت / 197.***

حکایت 877: تو فرعون و من موسی

مردی در زمان یکی از خلفا ادعای پیامبری نموده و می گفت: من موسی بن عمران هستم. این خبر به گوش خلیفه رسید، او را احضار نمود و پرسید: تو کیستی؟ مرد گفت: موسی بن عمرانم. خلیفه گفت: اگر راست میگویی عصای تو که تبدیل به اژدها می شد** اشاره به: اعراف / 107، 117، نمل / 10، قصص / 31، شعرآء / 32، 45.*** کجاست؟ مرد گفت: ای خلیفه! تو همانند فرعون بگو: اَنَا رَبُّکُمُ الأَعلَی** نازعات/ 24، ترجمه: و (فرعون) گفت: من پروردگار برتر شما هستم. درباره مشابه این آیه: ر. ک: قصص 38.*** تا من نیز هماننتد موسی آن عصا را به اژدها تبدیل نمایم.** ر. ک: زهر الربیع / 33، لطائف الطوائف / 416، محاضرات الادبآء 4 / 432، مدعیان نبوت و مهدویت / 194.***