هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 873: تالیف قرآن!

گویند: مردی مصحفی خرید که در آن غلطهای فراوانی وجود داشت. شخصی از او پرسید: آیا مصحف داری؟ گفت: آری، منتهی مصحف من به خط مصنف است! آن شخص پرسید: چگونه چنین چیزی ممکن است؟ گفت: زیرا در این مصحف چیزی از کلام خدا یافت نمی شود بلکه تمامی آن از اشتباهات کاتب است بنابراین کاتب مزبور مصنف این مصحف به شمار می آید.** ر. ک: زهر الربیع / 276.***

بخش بیست و یکم: لطایف و ظرایف، فصل پنجم: پیامبران دروغین

حکایت 874: ریگهای قلابی

در روزگار مأمون، مردی ادعای پیامبری کرد. او را به حضور مأمون آوردند. خلیفه از او پرسید: معجزه تو چیست؟ آن مرد گفت: این ریگهایی که در دست دارم، در آب سرد بریزید، ذوب میشود. به دستور مأمون آب آورده و ریگها را در میان آب ریختند. چنان که او اظهار نموده بود، ریگها در میان آب ذوب شد. حضار گفتند: لابد در این ریگها حیله ای به کار برده ای. اگر عمل تو درست است و راست می گویی، ما ریگهایی را به تو می دهیم، در آب بریز تا ذوب شود. آن مرد گفت: نه شوکت شما از فرعون بیشتر است و نه عظمت من از موسی. آن گاه که موسی عصای خود را اژدها کرد چنان که خدا در قرآن فرموده: فَالقی عَصاهُ فَاذا هِیَ ثُعبانٌ مُبینٌ** اعراف / 107، شعراء / 32، ترجمه: (موسی) عصای خود را افکند ناگهان اژدهای آشکاری شد.*** فرعونیان نگفتند که در این عصا حیله ای به کار برده ای و ما عصای دیگری به تو می دهیم تا آن را به اژدها تبدیل کنی، بلکه گفتند: فَلَنَأتِینَّکَ بِسِحرٍ مِثلِهِ.** طه / 58، ترجمه: قطعا ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد.***
مأمون خندید و او را توبه داده و رها نمود.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 308، به نقل از حدائق (با اندکی تصرف) لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 48، مدعیان نبوت و مهدویت / 197.***