هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 868: دندان های چوبین!

ابونقاش گوید: یکی از اساتیدم چنین حکایت می نمود: در مسجد جامع شهر واسط ( شهری بین کوفه و بصره) بودم. شنیدم که دو نفر درباره جهنم با یکدیگر صحبت می کنند. یکی از آن دو گفت: شنیده ام که خدای عز و جل در قیامت جسم کافران را آن چنان بزرگ می نماید که دندانهایشان همانند کوه احد می شود. دیگی به او گفت: نه چنین نیست، خدای تعالی این گونه با کافران رفتار نمی کند.
پیرمردی که آثار سجده های طولانی بر پیشانیش آشکار بود و سخنان آن دو را می شنید خطاب به آنان گفت: عزیزان من! آن چه را که درباره کافران شنیده اید انکار نکنید، خدای تعالی بر انجام هر چیز تواناست، موید سخن من، قرآن مجید است. آن دو نفر گفتند: عمو جان! منظور تو کدام آیه است؟ پیر مرد گفت: آن جا که خدای تعالی فرموده: فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سِنانِهِم خَشَباتٍ. **خداوند دندان های آنان را به چوب خشک و سخت، تبدیل می نماید. لازم به ذکر است که پیرمرد آیه 70 سوره فرقان را عمری به غلط قرائت می نموده است. آیه این است: فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ. ترجمه: خداوند گناهان آنان را به حسنات و نیکی ها تبدیل می کند.*** حال خود انصاف دهید، خدایی که می تواند دندان ها را به چوب سخت و خشک تبدیل کند آیا نمی تواند آن را همانند کوه احد سازد.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 136.***

حکایت 869: پشت بدون پشتوانه!

مدائنی گوید: امام جماعتی در نماز وَ لَا الضَّآلّینَ** حمد/ 7، ترجمه: و نه گمراهان.*** را با ظآء و به شکل وَ لا الظَّآلینَ قرائت می نمود. مردی چون چنین دید به عنوان اعتراض لگدی به پشت وی زد. امام گفت: آه، ضهری (به جای آن که بگوید ظهری یعنی: آخ، پشتم. مرد دیگری پس از شنیدن این سخن، خطاب به امام گفت: ای فلان، فلان شده! ضاد را از ضهر بردار و در ظآلین بگذار، تا سالم بمانی.

حکایت 870: جَبیر!

ابوفزراه اسدی گوید: به سعید بن هشیم گفتم چه خوب بود که از پدرت دست کم ده حدیث آموخته و به خاطر می سپردی و بدان وسیله بر مردم آقایی می نمودی. مردم تو را به یکدیگر نشان داده و می گفتند ابن هشیم این است. آن گاه بن نزد تو آمده و احادیث را از تو استماع می کردند. ابن هشیم به من گفت: دوست دارم آن چه را که می گویی انجام دهم ولی چه کنم که پرداختن به قرآن مرا از انجام خواسته تو باز داشته است. ابوفزاره در ادامه می گوید: روز بعد ابن هشام مرا دید و از من پرسید: ای ابوفزاره! بگو بدانم جبیر پیامبر بود یا یکی از اولیاء خدا. من به هنگام تلاوت و مطالعه قرآن به نام او برخوردم و این سؤال برایم به وجود آمد. به او گفتم: در کدام آیه این نام را یافتی؟ گفت: در این آیه فَسأل بهِ جَبیراً.** آن را از جبیر در خواست کن. ابن هشیم کلمه خبیر را در این آیه به اشتباه به شکل جبیرمی خوانده است شکل صحیح آیه چنین است: فَسأَل بِه خَبیراً فرقان /59، ترجمه: و از او بخواه که از همه چیز آگاه است.*** به او گفتم: ای نادان! تو که می گفتی پرداختن به قرآن تو را از کارهای دیگر باز داشته است! **ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 74، محاضرات الادباء 1 / 108.***