هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 867: میزاب!

ابوالحسن احمد بن یحیی چنین نقل نموده است: از کنار پیرمردی می گذشتم او مصحفی را روبروی خویش نهاده بود. شنیدم که آیتی از قرآن را چنین قرائت می نمود: وَ للهِ مِیزابُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ.به او گفتم: پدر جان! معنی آیتی که خواندی چیست؟ گفت: معنای آن همین بارانی است که می بارد و تو آن را بارها دیده ای ( چون میزاب یعنی: ناوادان گفتم: عزیز من! تو آیت را به اشتباه قرائت می کنی، صحیحش وَ للهِ مِیراثُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ ** آل عمران / 180، حدید / 10، ترجمه: و میراث آسمان ها و زمین از آن خداست.*** است. پیرمرد به محض شنیدن سخن من، گفت: خدایا مرا ببخش، من مدت چهل سال است که این آیت را اشتباه می خواندم و در مصحف من به همان صورت، نوشته شده است. **ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 74.***

حکایت 868: دندان های چوبین!

ابونقاش گوید: یکی از اساتیدم چنین حکایت می نمود: در مسجد جامع شهر واسط ( شهری بین کوفه و بصره) بودم. شنیدم که دو نفر درباره جهنم با یکدیگر صحبت می کنند. یکی از آن دو گفت: شنیده ام که خدای عز و جل در قیامت جسم کافران را آن چنان بزرگ می نماید که دندانهایشان همانند کوه احد می شود. دیگی به او گفت: نه چنین نیست، خدای تعالی این گونه با کافران رفتار نمی کند.
پیرمردی که آثار سجده های طولانی بر پیشانیش آشکار بود و سخنان آن دو را می شنید خطاب به آنان گفت: عزیزان من! آن چه را که درباره کافران شنیده اید انکار نکنید، خدای تعالی بر انجام هر چیز تواناست، موید سخن من، قرآن مجید است. آن دو نفر گفتند: عمو جان! منظور تو کدام آیه است؟ پیر مرد گفت: آن جا که خدای تعالی فرموده: فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سِنانِهِم خَشَباتٍ. **خداوند دندان های آنان را به چوب خشک و سخت، تبدیل می نماید. لازم به ذکر است که پیرمرد آیه 70 سوره فرقان را عمری به غلط قرائت می نموده است. آیه این است: فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ. ترجمه: خداوند گناهان آنان را به حسنات و نیکی ها تبدیل می کند.*** حال خود انصاف دهید، خدایی که می تواند دندان ها را به چوب سخت و خشک تبدیل کند آیا نمی تواند آن را همانند کوه احد سازد.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 136.***

حکایت 869: پشت بدون پشتوانه!

مدائنی گوید: امام جماعتی در نماز وَ لَا الضَّآلّینَ** حمد/ 7، ترجمه: و نه گمراهان.*** را با ظآء و به شکل وَ لا الظَّآلینَ قرائت می نمود. مردی چون چنین دید به عنوان اعتراض لگدی به پشت وی زد. امام گفت: آه، ضهری (به جای آن که بگوید ظهری یعنی: آخ، پشتم. مرد دیگری پس از شنیدن این سخن، خطاب به امام گفت: ای فلان، فلان شده! ضاد را از ضهر بردار و در ظآلین بگذار، تا سالم بمانی.