هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 862: و والدی بلا ولد!

مردی فرزند خود را به مکتب خانه فرستاده بود تا قرآن بیاموزد و روزی از فرزندش پرسید: به کدام سوره رسیدی؟ گفت: لا اُقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ والِدی بلا وَلَدٍ** صورت صحیح آن چنیناست: لا اُقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ اَنتَ حِل بهذا البلد و والِدٍ و ما وَلَدٍسوره بلد / 2 - 1، ترجمه: قسم به این شهر مقدس ( مکه) شهری که تو در آن ساکنی و قسم به پدر و فرزندش. و عبارت والدی بلا ولد یعنی: و پدرم بدون فرزند است.*** پدر گفت: به جان من، کسی که تو فرزندش باشی واقعا بلاولد و بی فرزند است.** ر. ک: زهر الربیع / 104، اخبار الحمقی و المغفلین / 77.***

حکایت 863: حسن مرده است!

زنی که فرزندش - به نام حسن - به سفر رفته و از وی خبری نرسیده بود نزد مردی آمد و گفت: لطفا به جهت رفع نگرانی من تفألی به قرآن مجید بنمایید. آن مرد قرآن را گشود. اتفاقا این آیه آمد: طُوبی لَهُم و حُسنُ مآبٍ** رعد / 29، ترجمه: پاکیزه ترین (زندگی) نصیبشان است و بهترین سرانجام ها.*** آن مرد به اشتباه آیه را چنین خواند: (طوبی لهُم) وَ حَسَن مات یعنی: ... و حسن مرده است))! زن بیچاره با شنیدن این سخن و خبر ناگوار ماتم زده شد و از هوش برفت.** ر. ک: الخزائن/ 154، پاورقی یک، (با اندکی تصرف) به نقل از: ابداع البدایع گرگانی.***

حکایت 864: ترک ترک عادت

آورده اند که: مسلمة بن عبدالملک امیر و فرمانده اموی (متوفای 120ق) در حال سان دیدن از لشکریان و نظامیان بود. پس از این که از مقابل چند تن از افراد نظامی گذشت، در مقابل یکی از آنان ایستاد و گفت: ما اسمُکَ؟ نامت چیست؟ آن مرد گفت: عبدَالله (به جای این که بگوید عبدُ الله)). فرمانده پرسید: ابنُ مَن؛ فرزند کیستی؟ ( نام پدرت چیست؟). آن مرد گفت: اِبنِ عبدالرحمن. (به جای این که بگوید ابنُ عبدالرحمن)). فرمانده که این اشتباهات گفتاری ( نحوی) را از او مشاهده کرد، دستور داد تا او را شلاق بزنند. مأموران در حال شلاق زدن بودند که آن مرد گفت: بسمُ الله (به جای آن که بگوید: بسمِ اللهِ))!) فرمانده گفت: دست از او بدارید و رهایش کنید زیرا اگر می خواست عادت خود را ترک کند، می بایست در زیر ضربات شلاق این کار را می کرد.** ر. ک: ربیع الابرار 1 / 634.*** (و حال آن که در چنان حالی نیز از غلط گویی خود دست بر نداشت).