هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 861: گفت از قرآن چه می دانی بگو

آن یکی پرسید از پرخواره ای - حرفتی داری و یا بیکاره ای
گفت: من دارم همایون پیشه ای - نیست جز آن پیشه ام اندیشه ای
مقریم قرآن خوانی شغل من - هم به خلوتگاه هم در انجمن
نیست غیر از مصحف حق یار من - حفظ کن در روز و شب هنجار من
گفت: از قرآن چه می دانی بگو - گفت: هان بشنو کلوا و اشربوا** بقره / 60، 187، اعراف / 31، طور / 19، حاقه / 24، مرسلات / 43، ترجمه: بخورید و بیاشامید.***
گفت دیگر گفت دیگر نیست یاد - نیست در قرآن بجز آن سیمناد** سیمناد: سوره ای از قرآن که به طوری تعویذ و دفع چشم زخم به بازو بسته است.***
من زقرآن غیر این نادیده ام - بلکه از استاد هم نشنیده ام
آری آری ذوق و لمس و چشم و گوش - نطق و تخییل و تصور حفظ و هوش
جمله این ها پیشکاران دلند - بزم دل را هم وثاق محفلند
آن چه دل فرماید آن بیند بصر - و آن چه گفت آن بشنود گوش ای پسر
آن چه بسپارد به دل آن بیند بصر - و آن چه گفت آن بشنود گوش ای پسر
جمله این ها چاکرانند و خدم - خدمت سلطان دل را ملتزم
آن چه آن غیر از هوای دل بود - گوش و هوش تو از آن زایل بود** ر. ک: مثنوی طاقدیس / 117.***
ملا احمد نراقی))

بخش بیست و یکم: لطایف و ظرایف، فصل چهارم: اشتباه خوانان

یُریدُونَ أَن یُبَدِّلُوا کَلامَ اللهِ.
فتح / 15.

حکایت 862: و والدی بلا ولد!

مردی فرزند خود را به مکتب خانه فرستاده بود تا قرآن بیاموزد و روزی از فرزندش پرسید: به کدام سوره رسیدی؟ گفت: لا اُقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ والِدی بلا وَلَدٍ** صورت صحیح آن چنیناست: لا اُقسِمُ بِهذَا البَلَد وَ اَنتَ حِل بهذا البلد و والِدٍ و ما وَلَدٍسوره بلد / 2 - 1، ترجمه: قسم به این شهر مقدس ( مکه) شهری که تو در آن ساکنی و قسم به پدر و فرزندش. و عبارت والدی بلا ولد یعنی: و پدرم بدون فرزند است.*** پدر گفت: به جان من، کسی که تو فرزندش باشی واقعا بلاولد و بی فرزند است.** ر. ک: زهر الربیع / 104، اخبار الحمقی و المغفلین / 77.***