هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 853: میهمان نفس گیر

مردی** نام او نفیل یا نقیل بوده است.*** به دیدار کسی رفت. تمام روز را در خانه او بود و از هر جهت درِ فرحناکی را به روی صاحبخانه بست. کم کم شب شد و هوا رو به تاریکی گذارد صاحبخانه چراغی نیاورد. میهمان گفت: چراغ کجاست تا روشن کنیم؟ صاحبخانه گفت: خداوند می فرماید: وَ إِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ** بقره / 20. ***چون شب جامه تیرگی را بر آن ها پوشانید از جا حرکت کردند)). میهمان خجالت کشیده، از خانه بیرون رفت.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 24، به نقل از: ربیع الابرار 1 / 175، محاضرات الادبآء 2 / 702.***
میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس - خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

حکایت 854: مقام و منزلت فالوده

به ابوالحرث گفتند: نظر تو درباره فالوده چیست؟
گفت: دوست دارم هنگامی که ملک الموت ( عزرائیل) برای قبض روح من می آید در حال خوردن فالوده باشم. به خدا سوگند اگر موسی علیه السلام با کاسه ای پر از فالوده به نزد فرعون می رفت، حتما فرعون ایمان می آورد. اما چه فایده چون موسی با عصا به نزد فرعون رفت** اشاره به آیه شریفه: فالقی عصاهُ فاِذا هِیَ ثُعبان مُبینٌ اعراف / 107، شعراء/ 32، ترجمه: (فرعون خطاب به موسی گفت: اگر راست می گویی نشانه و معجزات را بیاور) در این هنگام موسی عصای خود را افکند، ناگهان مار عظیم و اژدهایی آشکار شد.***

حکایت 855: وصیت مرد طماع

مردی طماع فرزندانش را نصیحت می کرد و آداب حرص و آز را به آنان می آموخت. او در انتهای صحبتهایش چنین گفت: عزیزان من! در پایان، شما را فقط به این آیات خداوند توصیه می کنم که می فرماید: فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا** بقره / 61.*** فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الاَْنفُسُ وَ تَلَذُّ الاَْعْیُنُ** زحرف / 71.*** مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ** بقره / 60، 187، اعراف / 31، طور / 19، حاقه / 24، مرسلات/ 43.*** إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ** واقعه / 80.***فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً **انفال / 60. ***یعنی: هنگامی که وارد خانه هایی شدید که در آن چیزهایی است که نفس می خواهد و چشم از آن لذت می برد، بخورید و بیاشامید هر قدر که قدرت دارید تا این که به حلقوم برسد و منفجر شود و دوازده چشمه از آن بجوشد. **ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 60 - 59، همانگونه که ملاحظه می کنید شخص مذکور آیات مختلفی را از جاهای مختلف قرآن کنار گذاشته و از مجموع آیات چنین کلامی ساخته است.***
مشهور گشته است در آفاق نام ما - زین اشتهای بی حد ما لا کلام ما
با ما کسی چگونه زند لاف پرخوری - کاین سکه را زدند در اول به نام ما
گر روزی تمام خلایق کنند جمع - گردد غذای مختصر صبح و شام ما
آن گنبد بزرگ که در مسجد شه است - سرپوش کوچکی است زقاب طعام ما
بندم خیال پختن نان در تنور دل - این هم یکی بود زخیالات خام ما
عمری است تا که حسرت ماهی است بر دلم - هر چند سال هاست نیاید به دام ما
مشکل که روز حشر بر آریم سر زخاک - تا بوی قورمه ای نرسد بر مشام ما
میرزا اشتها