هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 852: قرائت مآئده

نقل است که ابن حجاج))** ابوعبدالله حسین بن احمد بن حجاج.*** را به همراه عده ای به منزلی دعوت نمودند. بر خلاف انتظار، علما را دیرتر از حد معمول برای میهمانان حاضر کردند و سفره را پس از زمانی طولانی، گستردند. ابن حجاج چون دید بالبداهه ( فوراً) گفت:
یا ذاهبا فی داره جائیا - من غیر معنی لا و لا فآئده
قد جنَّ اضیافک من جوعهم - فاقرء علیهم سورة المائده
یعنی: ای صاحب خانه که بدون جهت و بی اثر رفت و آمد می کنی. میهمان تو از گرسنگی دیوانه شدند (بهتر آن است که برای جلوگیری از دیوانگی آن) سوره مائده را (که افسون گرسنگان است) برایشان تلاوت کنی.** ر. ک: ترجمه روضات الجنات 3 / 486. به نقل از: محاضرات الادباء (راغب اصفهانی).***
پر کرده است ته چین از عطر خود فضا - رادل می رود زدستم صاحبدلان خدا
راپرخواری من و شیخ از خلق بود مخفی - دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
گردیده است تا دیگ نرم از وفور روغن - ساقی بشارتی ده پیران پارسا را
ای شیخ چون نشینی در صدر سفره سور - با دوستان مروت با دشمنان مدارا
از نان جو پلو را من بیش دوست دارم - هر کس به قدر فهمش فهمیده مدعا را
رو جام را رها کن در ظرف قورمه بنگر - تا بر تو عرضه دارند احوال مُلک دارا
بیضاوی از خورش ها مشتاق قورمه سبزی است - گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
ادیب بیضاوی))

حکایت 853: میهمان نفس گیر

مردی** نام او نفیل یا نقیل بوده است.*** به دیدار کسی رفت. تمام روز را در خانه او بود و از هر جهت درِ فرحناکی را به روی صاحبخانه بست. کم کم شب شد و هوا رو به تاریکی گذارد صاحبخانه چراغی نیاورد. میهمان گفت: چراغ کجاست تا روشن کنیم؟ صاحبخانه گفت: خداوند می فرماید: وَ إِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ** بقره / 20. ***چون شب جامه تیرگی را بر آن ها پوشانید از جا حرکت کردند)). میهمان خجالت کشیده، از خانه بیرون رفت.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 24، به نقل از: ربیع الابرار 1 / 175، محاضرات الادبآء 2 / 702.***
میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس - خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

حکایت 854: مقام و منزلت فالوده

به ابوالحرث گفتند: نظر تو درباره فالوده چیست؟
گفت: دوست دارم هنگامی که ملک الموت ( عزرائیل) برای قبض روح من می آید در حال خوردن فالوده باشم. به خدا سوگند اگر موسی علیه السلام با کاسه ای پر از فالوده به نزد فرعون می رفت، حتما فرعون ایمان می آورد. اما چه فایده چون موسی با عصا به نزد فرعون رفت** اشاره به آیه شریفه: فالقی عصاهُ فاِذا هِیَ ثُعبان مُبینٌ اعراف / 107، شعراء/ 32، ترجمه: (فرعون خطاب به موسی گفت: اگر راست می گویی نشانه و معجزات را بیاور) در این هنگام موسی عصای خود را افکند، ناگهان مار عظیم و اژدهایی آشکار شد.***