هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

بخش بیست و یکم: لطایف و ظرایف ، فصل سوم: سورچرانان

فانَّهُم لاکِلُونَ مِنها فَمالِئُونَ مِنهَا البُطُونَ
صافات / 66.

حکایت 852: قرائت مآئده

نقل است که ابن حجاج))** ابوعبدالله حسین بن احمد بن حجاج.*** را به همراه عده ای به منزلی دعوت نمودند. بر خلاف انتظار، علما را دیرتر از حد معمول برای میهمانان حاضر کردند و سفره را پس از زمانی طولانی، گستردند. ابن حجاج چون دید بالبداهه ( فوراً) گفت:
یا ذاهبا فی داره جائیا - من غیر معنی لا و لا فآئده
قد جنَّ اضیافک من جوعهم - فاقرء علیهم سورة المائده
یعنی: ای صاحب خانه که بدون جهت و بی اثر رفت و آمد می کنی. میهمان تو از گرسنگی دیوانه شدند (بهتر آن است که برای جلوگیری از دیوانگی آن) سوره مائده را (که افسون گرسنگان است) برایشان تلاوت کنی.** ر. ک: ترجمه روضات الجنات 3 / 486. به نقل از: محاضرات الادباء (راغب اصفهانی).***
پر کرده است ته چین از عطر خود فضا - رادل می رود زدستم صاحبدلان خدا
راپرخواری من و شیخ از خلق بود مخفی - دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
گردیده است تا دیگ نرم از وفور روغن - ساقی بشارتی ده پیران پارسا را
ای شیخ چون نشینی در صدر سفره سور - با دوستان مروت با دشمنان مدارا
از نان جو پلو را من بیش دوست دارم - هر کس به قدر فهمش فهمیده مدعا را
رو جام را رها کن در ظرف قورمه بنگر - تا بر تو عرضه دارند احوال مُلک دارا
بیضاوی از خورش ها مشتاق قورمه سبزی است - گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
ادیب بیضاوی))

حکایت 853: میهمان نفس گیر

مردی** نام او نفیل یا نقیل بوده است.*** به دیدار کسی رفت. تمام روز را در خانه او بود و از هر جهت درِ فرحناکی را به روی صاحبخانه بست. کم کم شب شد و هوا رو به تاریکی گذارد صاحبخانه چراغی نیاورد. میهمان گفت: چراغ کجاست تا روشن کنیم؟ صاحبخانه گفت: خداوند می فرماید: وَ إِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ** بقره / 20. ***چون شب جامه تیرگی را بر آن ها پوشانید از جا حرکت کردند)). میهمان خجالت کشیده، از خانه بیرون رفت.** ر. ک: کشکول شیخ بهایی 2 / 24، به نقل از: ربیع الابرار 1 / 175، محاضرات الادبآء 2 / 702.***
میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس - خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود