هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 843: درخت خربزه الله اکبر!

اعرابیی به مسجد رفت و به همراه مردم مشغول نماز شد. امام جماعت در نماز سوره بقره را خواند اعرابی بر اثر ایستادن زیاد بسیار خسته و ناتوان شد و بدین خاطر نماز را رها نموده و رفت سپس از مردم پرسید: امام در نماز چه سوره ای را خواند؟ گفتند: سوره بقره. پس از مدتی دوباره در مسجدی با عده ای از مردم مشغول نماز شد امام جماعت قرائت سوره فیل را آغاز نمود اعرابی فوراً نماز خود را شکسته و پا به فرار گذاشت به او گفتند: چرا چنین می کنی؟ گفت: آن امام سوره بقره را خواند، ما از پا افتادیم وای به حال ما که این امام می خواهد سوره فیل را بخواند!** ر. ک: زهر الربیع / 253، اخبار الحمقی و المغفلین/ 117.***
درخت گردکان** گردو، جوز.*** با این بزرگی - درخت خربزه الله اکبر!

حکایت 844: مرد یک چشم

مردی که یک چشمش نابینا بود به امام جماعتی اقتدا کرده بود امام در نماز این آیه را خواند اَلَم نَجعَل لَه عَینَینِ** بلد/ 8.*** یعنی: آیا برای او (انسان) دو چشم قرار ندادیم))؟ مرد گفت: به خدا قسم نه ب بلکه تنها یک چشم است. این دفعه دروغ گفتی.** ر. ک: زهر الربیع/ 239.***

حکایت 845: مزه زیتون

شخصی زیتون خورد و بسیار آن را مذمت کرد. گفتند: چرا از زیتو بد می گویی و حال آن که خدا در قرآن از زیتون تعریف کرده و گفته وَ التِّین و الزَّیتُونِ؟!** تین/ 1، ترجمه: قسم به انجیر و زیتون.*** گفت: خدا زیتون را نچشیده تعریف کرده است اگر خورده بود تعریف نمی کرد!** ر. ک: ریاض الحکایات/ 192.***