هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 842: هدیه ای به پسر عمو

اصمعی گوید: اعرابیی را دیدم که نماز می خواند ولی قرائتش صحیح نبود بدین جهت سوره حمد و سوره اخلاص ( توحید) را به او یاد دادم او نیز آن دو سوره را در نمازش خواند پس از مدتی دوباره او را دیدم که در حال نماز خواندن بود ولی تنها سوره حمد را می خواند و سوره اخلاص را قرائت نمی نمود. از او پرسید: چرا سوره اخلاص را نمی خوانی؟ گفت: آن سوره را به پسرعمویم هدیه کردم و دوست ندارم هدیه ای را که بخشیده ام باز پس گیرم.** ر. ک: زهر الربیع / 228.***

حکایت 843: درخت خربزه الله اکبر!

اعرابیی به مسجد رفت و به همراه مردم مشغول نماز شد. امام جماعت در نماز سوره بقره را خواند اعرابی بر اثر ایستادن زیاد بسیار خسته و ناتوان شد و بدین خاطر نماز را رها نموده و رفت سپس از مردم پرسید: امام در نماز چه سوره ای را خواند؟ گفتند: سوره بقره. پس از مدتی دوباره در مسجدی با عده ای از مردم مشغول نماز شد امام جماعت قرائت سوره فیل را آغاز نمود اعرابی فوراً نماز خود را شکسته و پا به فرار گذاشت به او گفتند: چرا چنین می کنی؟ گفت: آن امام سوره بقره را خواند، ما از پا افتادیم وای به حال ما که این امام می خواهد سوره فیل را بخواند!** ر. ک: زهر الربیع / 253، اخبار الحمقی و المغفلین/ 117.***
درخت گردکان** گردو، جوز.*** با این بزرگی - درخت خربزه الله اکبر!

حکایت 844: مرد یک چشم

مردی که یک چشمش نابینا بود به امام جماعتی اقتدا کرده بود امام در نماز این آیه را خواند اَلَم نَجعَل لَه عَینَینِ** بلد/ 8.*** یعنی: آیا برای او (انسان) دو چشم قرار ندادیم))؟ مرد گفت: به خدا قسم نه ب بلکه تنها یک چشم است. این دفعه دروغ گفتی.** ر. ک: زهر الربیع/ 239.***