هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 836: خریدار خر!

برخی از موقین نقل نموده اند که: فردی جاهل و نادان به خدمت مرحوم شیخ انصاری - صاحب دو کتاب معروف رسائل و مکاسب - آمد و به جهت خرید الاغی طلب استخاره نمود شیخ قرآن را گشود این آیه آمد: سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِاَخیکَ.** قصص / 35، ترجمه: به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (و نیرومند) می کنیم).*** فرمود: خوب است الاغ را خریداری کن. شخصی که در محضر شیخ حاضر بود خطاب به ایشان گفت: به چه مناسبت می فرمایید الاغ را خریداری نماید؟
فرمود: چون این مرد جاهل و نادان است و خداوند در قرآن فرموده: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا** فرقان / 44، ترجمه: آیا گمان می بری بیشتر آنان می شوند یا می فهمند؟ آنان فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه ترند)). ***پس آدم جاهل و نادان در حقیقت برادر الاغ است.** ر. ک: رنگارنگ 2 / 185.***

حکایت 837: حفظ سوره دخان

گویند: شخصی به نام این مجاهد ادعا می نمود که حافظ قرآن شده است، مردی به او گفت: اگر راست می گویی بگو بدانم اول سوره الدخان** دخان: در لغت یعنی: دود (واژه دخانیت را حتما شنیده اید و ازدست آن چه ها کشیده اید).*** چیست؟ گفت: الحَطَب الرَّطب ( هیزم تر).** ر. ک: زهر الربیع / 223، محاضرات الادبآء 4 / 722.***

حکایت 838: موسی که خر نداشت!

آورده اند که: کاتب بسیار خوش نویسی بود که هرگاه قرآن می نوشت تصرفاتی در آیات می کرد. شخصی مبلغ زیادی به وی داد تا برایش یک نسخه قرآن نوشته و استنساخ نماید و با او شرط نمود که هیچگونه تصرفی در آیات ننماید. کاتب نیز قبول کرد ونوشت. چون قرآن را آورد و به آن شخص داد گفت: در هیچ جای آن تصرفی نکرده ام مگر در یک جا که هر چه فکرکردم نتوانستم خودداری کنم. آن شخص پرسید: آنجا کجا بود؟ گفت: در آن جا که نوشته بود خرَّ موسی** اعراف / 143، ترجمه: موسی علیه السلام بر زمین افتاد.*** من نوشتم خَرَّ مُوسی به این دلیل که حضرت عیسی خر داشت موسی که خر نداشت.** ر. ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1 / 377.***