هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 833: نوه انشتین!

شخصی می گفت: پسری دارم بسیار باهوش. اگر بماند خیلی ترقی می کند. گفتند: مگر پسرت چطور است؟ گفت: الحال دوازده سال از سنش می گذرد، هر وقت می خواهد مرا صدا بزند ماما می گوید و هر وقت مادرش را صدا می زند بابا می گوید. و الحال پنج سال درس خوانده است، عوض وَ هُو الفَتاح ُ العَلیمُ، ** سبأ / 26، ترجمه: و او ( پروردگار) داور و جداکننده ای آگاه است.*** ابوالفتاح الحلیم می گوید.** ر. ک: کشکول منتظری 1 / 26.***

حکایت 834: قرائت بی حساب

گویند: امام جماعتی در نماز چنین قرائت می نمود وَ واعَدنا موسی ثَلاثینَ لیلَة وَ اَتمَمناها بِعَشر فَتمَّ میقآتُ ربِّهِ خَمسینَ** خمسین یعنی: پنجاه. ***لیلة، **و واعدنا موسی... اربعین لیلة اعراف / 142، ترجمه: و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او) چهل شب تمام شد.*** مردی او را به سوی خود کشید و با پرخاش گفت: ای بی سواد! برفرض که قرائت را نمی دانی آیا حساب کردن را هم بلد نیستی؟!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 112.***

حکایت 835: آموزش مختلط

جاحظ گوید: از کنار مکتب خانه ای عبور می کردم معلم مکتب به شاگردی چنین قرآن می آموزد وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ** لقمان/ 13.*** لَا لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا** یوسف / 5.*** وَ أَکِیدُ کَیْدًا فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا.** طارق/ 17 - 16.*** خطاب به معلم گفتم: وای بر تو! سوره ای را در سوره ای دیگر داخل می کنی (و قرآن را به گونه ای نادرست آموزش می دهی)! معلم گفت: آری. درست می گویی.
دلیل این عمل آن است که پدر این شاگرد نیز یک ماه را در ماه دیگر داخل می کند (و حق التدریس مرا در هر ماه پرداخت نمی کند) بنابراین من نیز سوره ای را در سوره دیگر داخل نموده و مخلوط می نمایم تا همانگونه که من چیزی (به عنوان حق التدریس) دریافت نمی کنم فرزند او نیز چیزی از قرآن یاد نگیرد.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 142، محاضرات الادباء 1 / 54.***