هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 832: داستان غاشیه

اعرابیی غاشیه ای ( روکش زین اسبی) را به سرقت برده داخل مسجدی شد تا نماز جماعت بگذارد امام در نماز این آیه را خواند: هَل اتاک حدیثُ الغاشیة** غاشیه/ 1، ترجمه: آیا داستان غاشیه به تو رسیده است، (مراد از غاشیه در این آیه روز قیامت است که حوادث وحشتناکش همه را می پوشاند و فرا می گیرد).*** اعرابی گفت: فضولی موقوف. وقتی که امام جماعت خواند: وُجُوه یَومَئذ خاشِعَة **غاشیه / 2، ترجمه: چهره هایی در آن روز خاشع و ذلت بارند.*** اعرابی گفت: بیایید غاشیه تان را بگیرید چون چهره من خاشع نمی شود سپس آن را به گوشه ای پرتاب نمود و از مسجد خارج شد.** ر. ک: زهر الربیع / 111 - 110، محاضرات الادباء 1 / 140.***

حکایت 833: نوه انشتین!

شخصی می گفت: پسری دارم بسیار باهوش. اگر بماند خیلی ترقی می کند. گفتند: مگر پسرت چطور است؟ گفت: الحال دوازده سال از سنش می گذرد، هر وقت می خواهد مرا صدا بزند ماما می گوید و هر وقت مادرش را صدا می زند بابا می گوید. و الحال پنج سال درس خوانده است، عوض وَ هُو الفَتاح ُ العَلیمُ، ** سبأ / 26، ترجمه: و او ( پروردگار) داور و جداکننده ای آگاه است.*** ابوالفتاح الحلیم می گوید.** ر. ک: کشکول منتظری 1 / 26.***

حکایت 834: قرائت بی حساب

گویند: امام جماعتی در نماز چنین قرائت می نمود وَ واعَدنا موسی ثَلاثینَ لیلَة وَ اَتمَمناها بِعَشر فَتمَّ میقآتُ ربِّهِ خَمسینَ** خمسین یعنی: پنجاه. ***لیلة، **و واعدنا موسی... اربعین لیلة اعراف / 142، ترجمه: و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش (با او) چهل شب تمام شد.*** مردی او را به سوی خود کشید و با پرخاش گفت: ای بی سواد! برفرض که قرائت را نمی دانی آیا حساب کردن را هم بلد نیستی؟!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 112.***