هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 821 : نان تو و آب زندگانی

از بخیل پرسیدند: از قرآن کدام آیه را دوست تر می داری؟
گفت: آیه شریفه: وَ لا تؤتُوا السُفَهاءَ اَموالَکُم** نساء/ 5.*** یعنی: اموالتان را به بی خردان ندهید.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 37 - 36، شاعری در مدح پادشاهی بخیل شعری خواند. پادشاه گفت: از مال خود چیزی را به تو (به عنوان صله) نمیدهم اما می توانی مرتکب جنایتی بشوی تا من نیز تو را مجازات نکنم! ر. ک: زهر الربیع / 43.***
آبیست در این جهان و نامی - از دیده مرد و زن نهانی
آن را صفتی است لن نذوقوا - این را سمتی است لن ترانی
دانی که کدام نان و آب است - نان تو و آب زندگانی

حکایت 822: قصه غُصه

از دست بخیلی نانی بر زمین افتاد سگی آن را برداشت و دوید بخیل هر چه کرد تا بلکه به او برسد، نرسید. لذا گریه کنان برگشت. مردم از وی پرسیدند: چر گریه می کنی؟ بخیل در جواب گفت: انَّما اَشکُو بَثّی و حُزنی الی اللهِ** یوسف / 86، ترجمه: من غم و اندوهم را تنها به خدا می گویم (و شکایت نزد او می برم.) ***یعنی: هرگز قصه این غصه را جز با خدای متعال نباید گفت که سگ را آفریده است.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 168.***
نان تو پارستارتر از زن توست - کس ندیدش زخویش و بیگانه
نان خود را نکاح با خود بند - وان جَلَب را برون کن از خانه

حکایت 823: پس انجیر کجا رفت؟

گویند: ظریفی به در خانه خواجه ای بخیل آمد و چشم بر درز در نهاد دید که خواجه طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت تمام می خورد. ظریف حلقه بر در زد خواجه طبق انجیر را در زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید. پس برخاست و در بگشاد ظریف به خانه او در آمد و بنشست خواجه گفت:
چه کسی و چه هنر داری؟ گفت: مردی حافظ و قاریم و قرآن را به ده قرائت می خوانم. و فی الجمله آوازی و لهجه ای نیز دارم. خواجه گفت: برای من از قرآن، آیتی چند برخوان، ظریف بنیا ( آغاز) کرد که وَالزِّیتونِ و طُورِ سینینَ وَ هذَا البَلَدِ الاَمینِ** تین / 3 - 1، ترجمه: قسم به زیتون و سوگند به طور سینین و قسم به این شهر امن ( مکه).*** خواجه گفت: وَ التِّین** تین/ 1، ترجمه: قسم به انجیر.*** کجا رفت؟ ظریف گفت: زیر دستار.** ر. ک: لطائف الطوائف / 308، محاضرات الادباء 2 / 627، احیاء علوم الدین 4 / 703 - 702، کتاب نکوهش دوستی مال و بخل)).***
دیگ خواجه زگوشت دوشیزه است - مطیع او زدود پاکیزه است
خواجه چون نان خورد در آن موضع - مور در انتظار نان ریزه است