هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 810: خجالت فرشتگان

گویند: از شعبی مسأله ای را پرسیدند در جواب گفت: نمی دانم. گفتند: خجالت نمی کشی از گفته ات در حالی که تو فقیه بصره و کوفه ای؟
شعبی گفت: فرشتگان نیز خجالت نکشیدند هنگامی که به پروردگار گفتند: سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ.** بقره / 32.*** یعنی: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای، نمی دانیم؛ تو دانا و حکیمی)).** ر. ک: روضات الجنات 3 / 191، زهر الربیع / 81 - 80، محاضرات الادبآء 1 / 50.***
خویش را نادان و مجرم گو مترس - تا ندزدد از تو آن استاد درس
چون ملایک گوی لا علم لنا تا بگیرد دست تو علمتنا))

حکایت 811: نادانترین مردم

روزی معاویه به یکی از اهالی قوم سبأ گفت: خویشان تو چقدر نادان بودند که یک زن ( بلقیس: ملکه سبا) بر آن ها حکومت می کرد. آن مرد گفت: نادان تر از خویشان من، اقوام تو بودند آن گاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را به حق فراخواند، گفتند: اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ.** انفال / 32، درباره توضیح آیه مذکور ر. ک: تفسیر نمونه 7 / 153 - 152، الغدیر 1 / 266 - 239.*** یعنی: بار خدایا! اگر این از جانب تو آمده است و حق است، بر ما از آسمان بارانی از سنگ ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست)). گفتند: بار خدایا اگر او به حقیقت از جانب توست پس ما را هدایت کن؛ معاویه ساکت شد.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 35، به نقل از: صفوة التفاسیر 1 / 505، زهر الربیع / 50، درباره نظیر این حکایت ر. ک: محاضرات الادبآء 1 / 344.***
فقال عدوّ الله لَلهُمَّ اءنْ یکن - کما قال حقاً بی عذاباً فاوقع
فعُوجل من افق السمآء بکفره - بجَندلة فانکبَّ ثاوٍ بمَصرَع
بومحمد عوثی غسانی))

حکایت 812 : شوره زار

ابوزید نحوی چنین حکایت می کند: مردی از قبیله قیس به همراه فرزندش از کنار ابوعلقمة المعتوه که دارای ریش بلند بود - می گذشتند. آن فرزند خطاب به ابوعلقمه گفت: ای ابوعلقمه چرا ریش مردان قبیله قیس کم پشت و اندک است، ولی ریش مردان یمن زیاد و پرپشت است؟
ابوعلقمه در پاسخ گفت: از آن جا که خدای تعالی می فرماید: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا.** اعراف / 58، ترجمه: سرزمین پاکیزه (و شیرین) گیاهش به فرمان پروردگار می روید امّا سرزمینهای بد طینت (و شوره زار)، جز گیاه ناچیز و بی ارزش، از آن نمی روید.*** همانند ریش پدرت که کم پشت و اندک است. با شنیدن این سخن، پدر آن فرزند دست خود را از میان دست فرزندش بیرون کشیده و از خجالت در میان انبوه مردم پنهان گردید.** ر. ک: زهر الربیع / 37، در تفسیر کنز الدقائق چنین آمده است: روزی عمرو عاص از امام حسین علیه السلام پرسید: چرا ریش شما این قدر پرپشت است ولی ریش ما اندک؟
حضرت فرمود: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدًا. ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 22، به نقل از: تفسیر کنز الدقایق ذیل آیه 58 سوره اعراف.***
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست - در باغ لاله روید و در شوره زار خس