هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 809 : دخترانم اینجا هستند!

یکی از بزرگان به نام سالم بن عبدالله برای گردش همراه خانواده اش به اطراف مدینه رفته بود خبر به اشعب طماع - که طمعکاری و دریوزه گری اش شهره آفاق است. به سراغ قرارگاه او رفت دید در را بسته اند. از دیوار بالا رفت. سالم او را دید و گفت: وای بر تو، زن و دخترانم اینجا هستند. اشعب به قول قوم لوط که با پیامبرشان لوط علیه السلام مجادله می کردند، استشهاد کرد و گفت: لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ** هود / 79.*** یعنی تو خود می دانی که ما تمایلی به دختران تو نداریم؛ و خوب می دانی ما چه می خواهیم))؛ سالم خندید و دستور داد تا برای او خوراکی آوردند و اشعب هم خورد و هم با خود به همراه برد.** ر. ک: قرآن پژوهی / 777 - 776، به نقل از: وفیات الاعیان/ 2 / 473، جوامع الحکایات و لوامع الروایات / 267.***

حکایت 810: خجالت فرشتگان

گویند: از شعبی مسأله ای را پرسیدند در جواب گفت: نمی دانم. گفتند: خجالت نمی کشی از گفته ات در حالی که تو فقیه بصره و کوفه ای؟
شعبی گفت: فرشتگان نیز خجالت نکشیدند هنگامی که به پروردگار گفتند: سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ.** بقره / 32.*** یعنی: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای، نمی دانیم؛ تو دانا و حکیمی)).** ر. ک: روضات الجنات 3 / 191، زهر الربیع / 81 - 80، محاضرات الادبآء 1 / 50.***
خویش را نادان و مجرم گو مترس - تا ندزدد از تو آن استاد درس
چون ملایک گوی لا علم لنا تا بگیرد دست تو علمتنا))

حکایت 811: نادانترین مردم

روزی معاویه به یکی از اهالی قوم سبأ گفت: خویشان تو چقدر نادان بودند که یک زن ( بلقیس: ملکه سبا) بر آن ها حکومت می کرد. آن مرد گفت: نادان تر از خویشان من، اقوام تو بودند آن گاه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را به حق فراخواند، گفتند: اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ.** انفال / 32، درباره توضیح آیه مذکور ر. ک: تفسیر نمونه 7 / 153 - 152، الغدیر 1 / 266 - 239.*** یعنی: بار خدایا! اگر این از جانب تو آمده است و حق است، بر ما از آسمان بارانی از سنگ ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست)). گفتند: بار خدایا اگر او به حقیقت از جانب توست پس ما را هدایت کن؛ معاویه ساکت شد.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 35، به نقل از: صفوة التفاسیر 1 / 505، زهر الربیع / 50، درباره نظیر این حکایت ر. ک: محاضرات الادبآء 1 / 344.***
فقال عدوّ الله لَلهُمَّ اءنْ یکن - کما قال حقاً بی عذاباً فاوقع
فعُوجل من افق السمآء بکفره - بجَندلة فانکبَّ ثاوٍ بمَصرَع
بومحمد عوثی غسانی))