هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 806: بر محمد و آل او صلوات

روزی علامه حلی رحمه الله در مجلس سلطان خدابنده با علمای سنی مذهب بحث و مناظره می نمود پس از پایان مناظره، و بیان حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری ( دوازده امامی) علامه، خطبه بلیغ و جالبی ایراد نمود مشتمل بر سپاس خداوند و صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نیز صلوات و سلام بر ائمه و آل پیامبر.
سیدی موصلی - که در وقت مناظره ساکت بود - چون چنین دید خطاب به علامه حلی گفت: چه دلیلی بر جواز صلوات بر غیر یامبر وجود دارد؟ (یعنی: چرا شما بر ائمه و آل پیامبر نیز صلوات می فرستید؟)
علامه حلی بلافاصله - به عنوان پاسخ وی - این آیه را قرائت نمود: الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.** بقره / 157.*** یعنی: آنها ( صابران) که هر گاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آنِ خدائیم؛ و به سوی او بازمی گردیم. اینها، همانها هستند که صلوات ( الطاف و رحمت) خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگانند)).
سید موصلی پس از شنیدن این پاسخ قرآنی، قاطع و متین چون دیگر جوابی نداشت به ناچار از روی سرسختی و مغالطه گفت: چه مصیبتی به آل پیامبر رسیده که آنان را سزاوار صلوات می نماید؟
علامه گفت: از زشت ترین و بدترین مصیبت ها همین است که از نسل آنان فردی همانند تو به وجود آمده** چون فرد موصلی سید بود.*** که منافقان نادان - که مستوجب لعنت و عذاب هستند - را بر آل رسول خداوند متعال ترجیح می دهد!
حاضران در مجلس از این سخن علامه خندیدند و از حاضر جوابی ایشان شگفت زده شدند.** ر. ک: روضات الجنات 2 / 278 - 277، بهجة الآمال 3 / 234.***
شیر را بچه همی ماند بدو - تو به پیغمبر چه می مانی بگو
مولوی

حکایت 807: بزرگی به عقل است نه به سال

حسین بن فضل سرخسی - صاحب کتاب آداب الروحانیه را در کودکی به مجلس متوکل آوردند.
در آن مجلس، علمای بزرگی حاضر بودند حسین خواست حرفی بزند. گفتند: در محضر بزرگان، بی ادبی است که یک کودک حرف بزند. حسین گفت: هر چند که من کودک هستم، ولی کوچکتر از هدهد نیستم و خلیفه هم بزرگتر از سلیمان علیه السلام نیست. هدهد پیش سلیمان علیه السلام گفت: اَحطّ بما لَم تُحِط بِه.** نمل / 22، ترجمه: من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی.***
خود سلیمان علیه السلام هم با وجود کمی سن در حضور پدرش داوود علیه السلام حکم می کرد و خداوند در حق او فرموده فَفَهَّمناها سُلَیمانَ** انبیاء / 79، ترجمه: ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم.***
متوکل از سخنان حسین شگفت زده شد و متوجه تربیت او گردید.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 32، به نقل از: لطائف الطوائف / 383.***

حکایت 808: آخر آیه

مهدی خلیفه عباسی قصد ازدواج مجدد داشت. همسرش به نام خیزران با او مخالفت می کرد زیرا مهدی قول داده بود که به اصطلاح سر او زن نگیرد. کار به داوری کشید قرار شد سفیان ثوری داوری کند.
به او مراجعه کردند. مهدی گفت: خیزران خیال میکند تجدید فراش ( ازدواج مجدد) من حلال نیست، حال آن که خداوند فرموده است: فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَی وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ **نساء / 3.*** یعنی: هر چه زن خوش دارید دو گانه و سه گانه و چهارگانه بگیرید)). سفیان گفت: ولی گویا مراد خانم آخر آیه است که می فرماید: فاءن خفتم اَلّا تَعدِلُوا فَواحِدة **همان.*** یعنی: و اگر می ترسید که عدالت را رعایت نکنید پس همان یکی)). و سرکار عدالت را حفظ نخواهید کرد. خلیفه از نکته دانی سفیان خوشش آمد و دو هزار درهم به او بخشید ولی سفیان نپذیرفت.** ر. ک: قرآن پژوهی / 775 - 774، به نقل از: وفیات الاعیان 2 / 381.***