هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 803: خواستگاری با آیات قرآن

شخصی نقل می کند: کنیزکی صاحب جمال را دیدم که زیباییش مرا به شگفت آورده بود خطاب به او گفتم: تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ** مؤمنون / 14، ترجمه: بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.*** دختر شنید و گفت: لِمثلِ هذا فَلیَعمَلِ العامِلُونَ.** صافات/ 61، ترجمه: آری، برای مثل این باید عمل کنندگان، عمل کنند.*** گفتم: نُرِیدُ أَن نَّأْکُلَ مِنْهَا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا** مائده/ 113، ترجمه: می خواهیم از آن بخوریم و دل های ما را مطمئن گردد.*** گفت: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ.** آل عمران/ 92، ترجمه: هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، انفاق کنید.***
گفتم: اجْعَلْ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لَا أَنتَ مَکَانًا سُوًی.** طه / 58، ترجمه: موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلّف نکنیم آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد.*** گفت: مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی. **طه / 59، ترجمه: میعاد ما و شما روز زینت ( روز عید) است به شرط اینکه همه مردم هنگامی که روز، بالا می آید، ( به هنگام ظهر) جمع شوند.*** روز جمعه که در محل قرار حاضر شدم او را دیدم. گفتم: اَلمُوفُونَ بِعَهدِهم اِذا عاهَدُوا. **بقره/ 177، ترجمه: کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا می کنند. ***سپس مهرش را یک سکه اشرفی قرار دادم و عقد را جاری کردیم، من یک اشرفی را که در میان کاغذ پیچیده بودم به او دادم. دختر گمان کرد که درهم است لذا گفت: مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِه. **انعام / 91، حج / 74، زمر / 67، ترجمه: خدا را آن گونه که باید بشناسند، نشناختند (و آن گونه که حقش بود قدردانی نکردند).*** گفتم: صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ** بقره / 69، ترجمه: زرد یکدست که بینندگان را شاد و مسرور سازد.*** دختر متوجه شد که سکه، طلا است و راضی شد.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 54 - 53.***

حکایت 804: اول و وسط و آخر

امین پسر هارون، وکیلی به نخاس خانه ( جای فروختن برده) فرستاد که برای او کنیزکی جمیله بخرد آن وکیل رفت و نخاسی ( برده فروش) کنیزکی جمیله نزد او آورد نخاسی دیگر بهتری آورد و دیگری خوبتر حاضر کرد وکیل هر سه کنیزک را نزد آمین آورد. امین روی در ایشان کرد و گفت: چون می بینید؟ از شما کدام را گیرم؟ کنیزک نخستین گفت: وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ **واقعه 11 - 10، ترجمه: پیشگامان پیشگامند، آنها مقرّبانند.***
کنیزک دومین گفت: حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَی** بقره / 338، ترجمه: در انجام همه نمازها و (به خصوص) نماز وسطی ( نماز ظهر) کوشا باشید.*** کنیزک آخرین گفت: وَ لَلآخِرةُ خَیر لَکَ مِنَ الاولی** ضحی / 4، ترجمه: و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است.*** امین را اقتباسات ایشان به آن آیات خوش آمد و هر سه را بخرید.** ر. ک: لطائف الطوائف / 398 - 397، محاضرات الادباء 3 / 51 - 50، درباره مشابه حکایت مذکور، ر. ک: زهر الربیع / 180، بزم ایران / 69.***

حکایت 805: ای کاش مرگت فرا می رسید!

شخصی به عیادت یک نحوی رفت و به او گفت: بیماریت چیست؟
نحوی جواب داد: حُمّیً جاثِیَة،** تبی به زانو در آورنده، برگرفته از جاثیه / 28.*** نارُها حامِیة،** آتشش سوزان، برگرفته از القارعه / 11.*** مِنهَا الاَعضاءُ واهِیة** اعضاء از آن سست، برفته از الحاقه / 16. *** و العِظامُ بالِیة!** و استخوان ها پوسیده. لا یُبلی طه / 120، عِظاماً نَخِرة نازعات / 11.***
آن شخص نیز گفت: لا شَفَاکَ اللهُ بِعافِیة** خدا شفایت ندهد و نه عافیت.*** یا لَیتَها کانَتِ القاضِیة)).** ای کاش مرگت فرا می رسید. برگرفته از الحاقه/ 27، ر. ک: زهر الربیع / 115.***