هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 801: طعنه سیر به پیاز

آورده اند که: امیراسماعیل لیککی** در برخی کتاب ها به شکل امیر اسماعیل گیلکی ثبت شده است.*** پسرخوانده ای داشت که دچار مرض آبله شده بود و زیبایی صورتش در اثر این بیماری از بین رفته بود، روزی وی در برابر امیراسماعیل ایستاده بود. امیر از تغییر زیبایی صورت آن پسر تعجب می کرد که چگونه آن صورت زیبا تبدیل به این زشتی شده است. قاضی ابومنصور که در آن جا حاضربود این آیه را خواند: لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویم ثمَّ ردَدناهُ اَسفَلَ سافِلینَ** تین/ 5 - 4.*** یعنی: همانا ما انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم، سپس اورا به صورت پست ترین پست ها برگرداندیم)).
از آن که خود قاضی نیز چهره زیبایی نداشت. پسر در پاسخ وی گفت: وَ ضَربَ لَنا مثَلاً وَ نَسِیَ خَلقَهُ** یس/ 78.*** یعنی: برای ما مثلی زد وخلقت خویش را فراموش نمود قاضی از پاسخ پسر شرمنده گشت و دیگران از فطانت و تیزهوشی آن پسر متعجب شدند.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 26 - 25، رنگارنگ 1 / 45. ماهنامه بشارت شماره 5.***
سیر یک روز طعنه زد به پیاز - که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بی خبری - زان ره از خلق عیب می جویی
گفتن از زشت رویی دگران - نشود باعث نکورویی
پروین اعتصامی))

حکایت 802: تا تو هستی، هستیم

نقل است که: احمد بن معدل برادر خویش عبدالصمد را بسیار دوست می داشت با این که این دو برادر از لحاظ عقیدتی کاملاً با یکدیگر در تضاد بوده و به قول معروف صد و هشتاد درجه با هم تفاوت داشتند زیرا احمد مردی عابد و پرهیزگار و دائم الذکر بود ولی برادرش عبدالصمد مردی عیاش و دائم الخمر ( شرابخوار) بود. این دو در یک خانه سکونت داشتند که احمد در طبقه بالا و عبدالصمد در طبقه پایین زندگی می کرد. شبی از شب ها، عبدالصمد دوستان هم پیاله خود را به خانه دعوت نمود. آنان در آن شب چنان به باده گساری و آوازخوانی پرداختند که توفیق عبادت و تهجد را از احمد سلب نمودند. احمد که به خاطر مزاحمت آنان نتوانسته بود به شب زنده داری بپردازد از اتاق خویش خارج شده و خطاب به آنان این آیه را خواند: أَفَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُواْ السَّیِّئَاتِ أَن یَخْسِفَ اللّهُ بِهِمُ الأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ.** نحل / 45، ترجمه: آیا توطئه گران از این ایمن گشتند که ممکن است خدا آنها را در زمین فروبرد، و یا مجازات (الهی)، از آن جا که انتظارش را ندارند، به سراغشان آید؟!***
با شنیدن این آیه عبدالصمد سر خویش را بلند کرده، خطاب به برادرش احمد گفت: وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ اَنتَ فیهِم.** انفال / 33، ترجمه: ولی تو ( ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم) در میان آن ها هستی خداوند آن ها را مجازات نخواهد کرد.
ر. ک: ثمرات الاوراق فی المحاضرات/ 35 - 34، به نقل از: توشیخ البیان (حریری).***
زیک پدر دو پسر نیک و بد عجب نبود - که از درختی پیدا شده است منبر و دار
ابوحنیفه اسکافی))

حکایت 803: خواستگاری با آیات قرآن

شخصی نقل می کند: کنیزکی صاحب جمال را دیدم که زیباییش مرا به شگفت آورده بود خطاب به او گفتم: تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ** مؤمنون / 14، ترجمه: بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.*** دختر شنید و گفت: لِمثلِ هذا فَلیَعمَلِ العامِلُونَ.** صافات/ 61، ترجمه: آری، برای مثل این باید عمل کنندگان، عمل کنند.*** گفتم: نُرِیدُ أَن نَّأْکُلَ مِنْهَا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا** مائده/ 113، ترجمه: می خواهیم از آن بخوریم و دل های ما را مطمئن گردد.*** گفت: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ.** آل عمران/ 92، ترجمه: هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، انفاق کنید.***
گفتم: اجْعَلْ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لَا أَنتَ مَکَانًا سُوًی.** طه / 58، ترجمه: موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلّف نکنیم آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد.*** گفت: مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَ أَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی. **طه / 59، ترجمه: میعاد ما و شما روز زینت ( روز عید) است به شرط اینکه همه مردم هنگامی که روز، بالا می آید، ( به هنگام ظهر) جمع شوند.*** روز جمعه که در محل قرار حاضر شدم او را دیدم. گفتم: اَلمُوفُونَ بِعَهدِهم اِذا عاهَدُوا. **بقره/ 177، ترجمه: کسانی که به عهد خود - به هنگامی که عهد بستند - وفا می کنند. ***سپس مهرش را یک سکه اشرفی قرار دادم و عقد را جاری کردیم، من یک اشرفی را که در میان کاغذ پیچیده بودم به او دادم. دختر گمان کرد که درهم است لذا گفت: مَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِه. **انعام / 91، حج / 74، زمر / 67، ترجمه: خدا را آن گونه که باید بشناسند، نشناختند (و آن گونه که حقش بود قدردانی نکردند).*** گفتم: صَفْرَاء فَاقِعٌ لَّوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِینَ** بقره / 69، ترجمه: زرد یکدست که بینندگان را شاد و مسرور سازد.*** دختر متوجه شد که سکه، طلا است و راضی شد.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 54 - 53.***