هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 798: کور نداند که چه بیند بصیر

حکایت نموده اند که: مجنون عامری سگی را که از محله لیلی آمده بود، می بوسید و می بویید. شخصی او را بدین منوال دید و گفت: لَیسَ عَلی المَجنُونِ حَرَجٌ بر مجنون ( دیوانه) گناهی نیست! مجنون در پاسخ گفت: لَیسَ عَلَی الأَعمی حَرَجٌ** نور/ 61، فتح / 17.*** یعنی: بر کور و نابینا گناهی نیست!
به مجنون گفت روزی عیب جویی - که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گر چه در چشم تو حوریست - به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیب جو مجنون برآشفت - در آن آشفتگی خندان شد و گفت
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است - کزو چشمت همین بر زلف و روی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ناز - تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو - تو ابرو، او اشارت های ابرو
تو لب می بینی و دندان که چونست - دل مجنون زشکّر خنده خونست
کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام - نه آن لیلی ست کز من برده آرام
اگر می بود لیلی بد نمی بود - ترا رد کردن او حد نمی بود
اگر بر دیده مجنون نشینی - بغیر از خوبی او را نبینی** ر. ک: الکلام یجر الکلام 1 / 223 - 222.***
799
جوشش تنور
گویند: شبی هارون خواست با زبیده - که زوجه او بود - مباشرت کند ناگاه اثر حیض در او پیدا شد.
زبیده را شرم آمد که صریح گوید گفت: اَتی اَمرُ اللهِ فَلا تَستَعجِلُوه**نحل / 1.*** یعنی: فرمان خدا رسید پس در آمدن آن شتاب مکنید.** درباره ارتباط تلاوت آیه مذکور با مسأله حیض ر. ک: حکایت 715. پاورقی سوم، نکته دوم.*** هارون از حرص شهوت پروای این معنی نکرد. زبیده خون بر جامه خود دید و گفت: وَ فَارَ التَّنُّورُ** هود/ 40.*** یعنی: برجوشید تنور. هارون مقصود وی را دریافت و بر سبیل ظرافت این آیه خواند که: سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء **هود / 43.*** یعنی: زود باشد که باز گردم و پناه برم به کوهی که نگاه دارد مرا از آب طوفان. زبیده در جواب گفت: لا عاصِمَ الیَومَ مِن اَمرِ اللهِ **هود / 43.*** یعنی: نیست نگاه دارنده ای امروز از فرمان خدای. هارون را وقت خوش گشت و دست از وی برداشت.** ر. ک: لطائف الطوائف / 70، درباره نظیر این حکایت ر. ک: زهر الربیع / 46، 270.***

حکایت 800: اطمینان قلبی

همسایه اصمعی از او چند درهم قرض کرد، روزی اصمعی به او گفت: آیا به یاد قرضت هستی؟
همسایه گفت: بلی، آیا تو به من اطمینان نداری؟
اصمعی گفت: چرا مطمئنم اما مگر نشنیده ای که حضرت ابراهیم علیه السلام به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: اَوَ لَم تُؤمِن** بقره/ 260.*** یعنی: مگر ایمان نیاورده ای؟ و ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: بَلی وَ لکِن لِیَطمَئِنَّ قَلبِی** بقره/ 260.*** یعنی: چرا، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد)).** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 13/ 64.***

حکایت 801: طعنه سیر به پیاز

آورده اند که: امیراسماعیل لیککی** در برخی کتاب ها به شکل امیر اسماعیل گیلکی ثبت شده است.*** پسرخوانده ای داشت که دچار مرض آبله شده بود و زیبایی صورتش در اثر این بیماری از بین رفته بود، روزی وی در برابر امیراسماعیل ایستاده بود. امیر از تغییر زیبایی صورت آن پسر تعجب می کرد که چگونه آن صورت زیبا تبدیل به این زشتی شده است. قاضی ابومنصور که در آن جا حاضربود این آیه را خواند: لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فی اَحسَنِ تَقویم ثمَّ ردَدناهُ اَسفَلَ سافِلینَ** تین/ 5 - 4.*** یعنی: همانا ما انسان را در نیکوترین صورت آفریدیم، سپس اورا به صورت پست ترین پست ها برگرداندیم)).
از آن که خود قاضی نیز چهره زیبایی نداشت. پسر در پاسخ وی گفت: وَ ضَربَ لَنا مثَلاً وَ نَسِیَ خَلقَهُ** یس/ 78.*** یعنی: برای ما مثلی زد وخلقت خویش را فراموش نمود قاضی از پاسخ پسر شرمنده گشت و دیگران از فطانت و تیزهوشی آن پسر متعجب شدند.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 26 - 25، رنگارنگ 1 / 45. ماهنامه بشارت شماره 5.***
سیر یک روز طعنه زد به پیاز - که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بی خبری - زان ره از خلق عیب می جویی
گفتن از زشت رویی دگران - نشود باعث نکورویی
پروین اعتصامی))