هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 795: آیه منسوخ

هارون الرشید کنیز حبشی زیبایی داشت که قرآن را نیک می دانست. روزی هارون تصمیم گرفت که با او از پشت آمیزش نماید. کنیز چون چنین دید، گفت: خدایت تعالی می فرماید: فأتُوهُنَّ مِن حیثُ اَمَرَکُم اللهُ.** بقره / 222، ترجمه: از طریقی که خدا به شما فرمان داده با همسرانتان آمیزش کنید)). ***هارون در جواب وی گفت: خدای تعالی این را نیز فرموده که: نسآؤُکُم حَرث لَکُم فَأتُوا حَرثَکُم اَنّی شِئتُم** بقره/ 223، ترجمه: زنان شما محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید می توانید با آن هاآمیزش کنید)). لازم به ذکر است که انّی ظرف مشترک بین زمان و مکان است که در این ترجمه به معنی ظرف زمان آمده ولی هارون الرشید از آن، ظرف مکان را قصد نموده است).*** کنیز گفت: آیه ای که خواندی به وسیله قول خدای تعالی که می فرماید: وَأتوُا البُیُوتَ مِن ابوابِها **بقره/ 189، ترجمه: و از در خانه ها وارد شوید.*** نسخ شده است! هارون از فصاحت کنیز تعجب نمود.** ر. ک: زهر الربیع / 270، لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 77 - 76.***

حکایت 796: نقصان قطعه ای از زمین

حکایت کنند که: مردی قطعه زمینی در مجاورت زمین شخص دیگری داشت و هر سال بخشی از زمین او را ضمیمه قطعه زمین خویش می ساخت.
روزی صاحب زمین اولی به دومی گفت: این نقصان و کاستی در زمین من ازچه روی پدید می آید؟
- دومی: مگر نشنیده ای که خدا می گوید: أَوَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِی الأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا** رعد/ 41.*** یعنی: آیا نبینند که ما در زمین در می آییم و از کناره های آن می کاهیم؟
- اولی: پس این افزونی در قطعه زمین تو از کجا پدید می آید؟
- دومی: ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء** مائده / 54، حدید / 21، جمعه / 4.*** یعنی: این فضل خداوند است آن را به هر که خواهد بدهد.
- اولی: آخر پول مال تو افزون تر می شود و مال من نقصان می یابد؟
- دومی: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ** مائده / 101.*** یعنی: ای کسانی که گرویده اید! مپرسید از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود ناخشنودتان کند!** ر. ک: تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی / 15، به نقل از: محاضرات الادباء 1 / 217، زهر الربیع / 236.***

حکایت 797: داشتم برای تو نردبان می ساختم!

یکی از خلفا** نام این خلیفه را عبدالله بن حازم نوشته اند.*** به ندیم خود گفت: اَینَ کُنتَ یا هامانُ؟ یعنی: کجا بودی ای هامان؟ **همان نام وزیر فرعون بود.***
ندیم گفت: کُنتُ اَبنی َکَ صَرحاً!** اشاره به آیه وَ قالَ فِرعَونُ یا هامانُ ابنِ لی صَرحاً لَعلّی اَبلغَ الاَسبابَ غافر/ 36، ترجمه: فرعون گفت: ای هامان! برای من بنای مرتفعی ( آسمان خراش) بساز شاید به وسایلی دست یابم. درباره مشابه این آیه ر. ک: قصص / 38.*** یعنی: داشتم برای تو صرح ونردبانی می ساختم)). (چون این همان چیزی بود که هامان برای فرعون ساخته بود. ندیم با این جواب به او فهمانید که اگر من هامان هستم تو نیز فرعونی). خلیفه از این جواب خجل و شرمنده شد و هیچ نگفت.** ر. ک: ماهنامه بشارت شماره 8 / 61، ربیع الابرار 1 / 705 - 704، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی 2 / 1372، به نقل از: نماز القلوب فی المضاف و المنسوب / 81 (این کتاب نیز از الجوابات المسکتةنقل نموده است.)***
به آن چشمی که می بینید ما را - همان چشم است می بیند شما را