هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 780: نحوی و شیشه فروش

گویند: عالمی نحوی بر درب مغازه شیشه فروشی ایستاد و گفت: بِکُم هاتانِ القِنّینَتانِ اللَّتانِ فیهِما نُکتَتانِ خَضراوَتانِ؟ ** ترجمه: این دو بطری که در هر یک از آن ها نقطه و لکه ای سبزرنگ وجود دارد قیمتشان چند است؟*** شیشه فروش گفت: مُدهآمَّتانِ. فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان؟! **الرحمن / 65 - 64، ترجمه: هر دو خرم و سرسبزند، پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید. ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 126.***

حکایت 781: شیطان می آید!

روزی ابوحنیفه با اصحاب خود در یکی از مجالس نشسته بود که ابوجعفر مؤمن الطاق [شاگرد برجسته امام صادق علیه السلام ] از دور پیدا شده، متوجه جانب ایشان شد و چون ابوحنیفه را نظر بر او افتاد از روی تعجب و عناد با اصحاب خود گفت که: قَد جاءَکُمُ الشَّیطانُ یعنی: شیطان** ابوجعفر محمد بن علی بن نعمان کوفی معروف به مومن الطاق از اصحاب امام صادق علیه السلام بود. مخالفین او را شیطان الطاق می گفتند. دکانی داشت در کوفه در محلی معروف به طاق المحامل)). در زمان او پول قلبی ( تقلبی) پیدا شده بود که کسی نمیشناخت به ملاحظه آن که باطن آن پول ها قلب بود نه ظاهرشان. لیکن به دست او می دادند، می فهمید و بیرون می آورد قلب آن را. بدین سبب مخالفین او را شیطان الطاق می گفتند. ر. ک: منتهی الآمال 2 / 770.*** به سوی شما آمد.
ابوجعفر چون این سخن بشنید و نزدیک رسید این آیه را بر ابوحنیفهو اصحاب او، خواند که: أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا.** مریم/ 83.***
یعنی: ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیداً تحریک نموده و از راه به در برند.** ر. ک: کلید قرآن / 41 - 40، به نقل از: مجالس المؤمنین 1 / 354، زهر الربیع / 31.***

حکایت 782: عموی عقیل و عمه معاویه

ابن خلکان نقل می کند که: عقیل برادر حضرت علی علیه السلام جانب حضرتش را فروگذاشت و روی به معاویه آورد و معاویه نیز در اکرام او مبالغه می کرد تا بدین وسیله حضرت علی علیه السلام را برنجاند. چون حضرت علی علیه السلام درگذشت (و شهید شد) و معاویه استقلال امر یافت، دیگر از دست عقیل به تنگ آمده بود و سعی می کرد از او به نحوی بدگویی کند که به گوشش برسد و از او ( معاویه) فاصله بگیرد. بدین ترتیب روزی در مجلسی که اعیان اهل شام حضور داشتند، معاویه از سر شیطنت رو به اهل مجلس کرد و گفت: آیا ابولهب را که خداوند در حقش فرموده است: تَبَّت یَدا اَبی لَهَبٍ **مسد/ 1، ترجمه: دستان ابولهب بریده و خود او نابود باد. ***می شناسید؟ گفتند: خیر. معاویه گفت: ابولهب عموی این مرد است و به عقیل اشاره کرد. عقیل نیز بدون معطلی خطاب به همان جماعت گفت: آیا زن ابولهب را که خداوند در حقش فرموده است: وَامرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الحَطَبِ فی جیدِها حَبل مِن مسَدٍ** مسد/ 5 - 4، ترجمه: و زن او ( ابولهب) هیزم کش (و آتش بیار) است و در گردنش ریسمانی از لیف خرماست.*** می شناسید؟ گفتند: خیر. عقیل گفت: زن ابولهب عمه ایشان است.** در واقع هم ام جمیل، دختر حرب، زوجه ابولهب، عمه معاویه بود. ***و به معاویه اشاره کرد. **ر. ک: قرآن پژوهی / 781 - 780، به نقل از: وفیات الاعیان 6 / 157 - 156، حال که حکایت حاضرجوابی عقیل گفته آمد نمونه ای جالب از حاضرجوابی علامه محمدباقر مجلسی را برایتان نقل می کنیم: گویند روزی علامه محمدباقر مجلسی وارد مجلس ملاطاهر ( ملامحمدطاهر بن محمد حسین قمی) شد. ملا طاهر به قصد مزاح از ایشان پرسید: باقر از چه مشتق شده است؟ علامه مجلسی به فراست منظور او را فهمید و بلافاصله پاسخ داد: از حیوانی که فضله اش طاهر است. ملاطاهر بی اندازه از پاسخ علامه مجلسی شرمگین شده و ازمزاحی که با ایشان کرده بود، پشیمان گردید. ر. ک: ترجمه روضات الجنات 4 / 264.***