هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 777: ابوهذیل و کاخ هارون

هارون الرشید کاخی بنا کرده بود همین که کار ساختن آن به اتمام رسید شخصیت های کشور از اطراف به عنوان تبریک بر او وارد شدند. در بین آن ها چشم هارون به ابوهُذیل افتاد از او پرسید: خانه ما را چگونه می بینی؟ ابوهذیل فوراً در جواب خلیفه این قسمت از آیه را قرائت نمود: جَنَّة عَرضُها کَعَرضِ السَّموات وَ الأَرضُ اُعِدَّت للمُتَّقینَ** آل عمران / 133، ترجمه: (و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و) بهشتی که وسعت آن، آسمان ها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده است. درباره مشابه این آیه ر. ک: حدید/ 21.*** یعنی: (کاخ شما همانند) بهشتی است که اندازه آن آسمان ها و زمین است.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 151.***

حکایت 778: پس ظرف مُشک را با خود می برم!

زمخشری - مفسر معروف اهل سنت - در کتاب کشاف چنین نقل نموده: عربی خلافکار، ظرف کوچکی از مشک را سرقت نموده به او گفتند: خداوند در قرآن می فرماید: مَن یَغلُل یأتِ بِما غَلَّ یَومَ القِیامَةِ** آل عمران / 161. ***یعنی: هر کس خیانت کند روز رستاخیز آن چه را در آن خیانت کرده با خود (به صحنه محشر می آورد)). دزد گفت: بنابراین من ظرف مشک را با خود می برم چون هم بوی خوشی دارد و هم سبک است.** ر. ک: زهر الربیع / 255، لطائف الطوائب / 152، محاضرات الادبآء 4 / 420.***

حکایت 779: کفر شیاطین

منصور دومین خلیفه عباسی، سلیمان بن راشد** در برخی از کتاب ها سلیمان بن رامین و سلیمان بن برمک، ضبط شده است.*** را به ولایت موصل برگمارد و او را با هزار عجم راهی موصل کرد و گفت: همراه تو هزار شیطان فرستادم تا با آن ها مردم را گمراه و ذلیل کنی!
نزدیکی موصل، هزار عجم سرپیچی کردند و پراکنده شدند. منصور به سلیمان نوشت: أَکَفرتَ النِّعمَةَ یا سُلَیمانُ، آیا پس نعمت نگه نداشتی ای سلیمان؟ سلیمان پاسخ داد: وَ ما کَفَر سُلیمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا** بقره / 102.*** یعنی: سلیمان کافر نشد بلکه شیاطین کافر شدند)). منصور خندید و او را بخشید.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 29، به نقل از: معادن الجواهر و نزهة الخواطر 2 / 230، لطائف الطوائف / 97، ربیع الابرار 1 / 688 - 687.***