هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 773: فرزندانتان را نکشید

زمانی که ابوالعینا خردسال بود، روزی پدرش بر او خشم گرفت و هنگامی که او را جهت تادیب، کتک می زد، خطاب به فرزندش گفت: خداوند به حق فرموده است که: اءنّ مِن اَزواجِکُم وَ اَولادِکُم عدُوّاً لَکُم فَاحذَرهُم.** تغابن / 14، ترجمه بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آن ها برحذر باشید.*** ابوالعینا فوراً گفت: پدر جان! خدا این را هم فرموده که وَ لا تَقتُلوا اَولادَکُم.** انعام / 151، اسراء / 31، ترجمه: و فرزندانتان را نکشید. ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 71، به نقل از: لطائف الطوائف/ 389.***

حکایت 774: آیه مناسب حوضخانه

شمس المعالی در جرجان ( گرگان) حوضخانه ای سفالین بنا نمود پس از اتمام آن، افاضل آن محدوده را طلبید و از آنان خواست تا عبارتی که لایق و مناسب حوض مزبور باشد بگویند تا بر آن نوشته شود. هر یک از آنان چیزی گفتند ولی هیچ یک از آن کلمات مورد پسند شمس المعالی واقع نگردید. در همین بین یکی از افاضل آن دوره به نام فرید تُرک به مجلس وارد شد و حاضران را در بوته فکر فرو دید. علتش را سئوال نمود. موضوع را برای وی نقل کردند. وی فوراً به نقاش رو نموده و گفت: بنویس هذا مُقتَسَل بارِد وَ شَراب.** ص / 42، ترجمه: این چشمه آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است.*** شمس المعالی به اندازه ای از این آیه مناسب لذت برد که دستور داد تا مزرعه ای را به مساحت چهارهزار ذراع بر فرید ترک و اولاد او وقف نمایند.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 151.***

حکایت 775 : در سالن چایخوری دانشکده

جناب حشمت الله ارشادی فارسانی در کتاب خویش** خواندنی هایی از لابه لای گفته ها و نوشته ها.*** چنین نوشته اند: روزی در سالن چای خوری دانشکده با چند نفر از دوستان که بعضی از آن ها هم دانشجو و هم طلبه بودند، دور میزی نشسته و چای صرف می کردیم؛ تا حال و حوصله ای برای کلاس بعد به دست آوریم و رفع خستگی بشود.
خطاب به یکی از رفقا و با اشاره به چند تن از طلاب گفتم: این جا همه از علما هستند.
فوراً گفت: الا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ** شعراء / 227،ص / 24، انشقاق / 25، تین / 6، عصر / 3.*** یعنی: مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند.** ر. ک: خواندنی هایی از لابلای گفته ها و نوشته ها. / 123.***