هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 769: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟

نقل است که: بین صلاح الدین ایوبی و برادرش مسعود))، اختلاف و مبارزه بود و چون مسعود درگذشت، ملک ومال بسیاری برای فرزند خویش شیرکوه باقی گذاشت و صلاح الدین متعرض میراث او شد و اکثر آن را مصادره کرد و فقط چیزهایی را که به کار نمی آمد نگرفت.
یک سال بعد وقتی که صلاح الدین))، (برادر زاده خود) شیرکوه را دید به قصد تفقد ( دلجویی) از او پرسید: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟
گفت: تا این آیه: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا.** نساء / 10، نکته: در تمامی قرآن تنها درباره دو چیز تعبیر توبیخی شدید آتش خوردن به کار رفته است. الف: خوردن ظالمانه اموال یتیمان. ب: خوردن در آمدهایی که از راه کتمان حقایق به دست می آید. درباره مورد دوم ر. ک: بقره / 174.***
یعنی: آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، شکم خویش را پر از آتش می کنند)).
حاضران و صلاح الدین از هوش و حاضرجوابی شیرکوه در شگفت شدند.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 43، به نقل از: قرآن پژوهی / 782، وفیات الاعیان 7 / 173.***

حکایت 770: حمل اسفار

قرآن پژوه معاصر، حضرت استاد بهاء الدین خرم شاهی - سلّمه الله تعالی - چنین میفرماید: یک بار من، یک جلد از چاپ سنگی اسفار ملا صدرا را همراه داشتم، و در طی راه به یکی از استادانم برخوردم که پس از حال و احوال پرسی از من پرسیدند: زیر بغل شما چیست؟ گفتم: کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا.** جمعه / 5، ترجمه: مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل می کند.*** وقتی ایشان باخبر شد که آن کتاب اسفار ملا صدرا است خنده ای سر داد.** ر. ک: قرآن پژوهی/ 785.***
علم چندان که بیشتر خوانی - چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر - که بر او هیزم است یا دفتر
سعدی))

حکایت 771: منشیان دیوان

حجاج بن یوسف با یکی از دوستان خود مره نام نشسته مشغول صحبت بود حاجب [ دربان ]در آمد و گفت: فلان دبیر، بار می طلبد مره بر زبان آورد که دبیران بدترین خلق خدایند. حجاج دبیر خود را اجازت دخول داد چون در آمد او را تعظیم کرده در پهلوی خود جای داد چون دبیر سخن خود گفته بیرون رفت، حجاج به مره گفت: چرا اهانت دبیرها کردی و گفتی بدترین مردمانند اگر غیر تو بود او را سیاست میکردم مگر نشنیدی که خداوند - تبارک و تعالی - می فرماید: کِراماً کاتِبینَ** انفطار/ 11.*** یعنی: والامقام و نویسنده))؟ مره گفت: امیر! منشیان دیوان را گفتم نه ملائک آسمان را. حجاج بخندید.** ر. ک: بزم ایران/ 236، لطائف الطوائف / 121.***