هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 768: حضرت ابراهیم و کافر مبهوت!

آورده اند که: مسلمة بن عبدالملک می گفت: پس از ایمان به خداوند متعال، هیچ چیز در نزد من، محبوب تر از حاضر جوابی نیست. زیرا جواب اگر پس از مدتی تفکر و تأمل به دست آید، در حقیقت جواب محسوب نمی شود** البته باید توجه داشت که مطلب یاد شده، با ضرورت تفکر و تروّی پیرامون مسایل و پرسش ها تناقضی ندارد زیرا هر یک از این دو (حاضر جوابی و اندیشیدن پیرامون جوان ها) در محل خویش مناسب و جالب خواهد بود و میتوان ادعا نمود که حاضر جوابی هنری است که عده کمی از آن برخوردارند.*** (و حلاوت وشیرینی و نفوذ خود را تا حد زیادی از دست می دهد) آیا سخن خدای تعالی را نشنیده اید که می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ.** بقره/ 258.***
یعنی: آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی ( نمرود) که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می کند و می میراند. او گفت: من نیز زنده می کنم و می میرانم.** نمرود برای اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند آن گاه دستور آزادی یکی و قتل دیگری را صادر نمود.*** ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می آورد (اگر راست می گویی که حاکم بر جهان هستی تویی) خورشید را از مغرب بیاور! (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد.

حکایت 769: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟

نقل است که: بین صلاح الدین ایوبی و برادرش مسعود))، اختلاف و مبارزه بود و چون مسعود درگذشت، ملک ومال بسیاری برای فرزند خویش شیرکوه باقی گذاشت و صلاح الدین متعرض میراث او شد و اکثر آن را مصادره کرد و فقط چیزهایی را که به کار نمی آمد نگرفت.
یک سال بعد وقتی که صلاح الدین))، (برادر زاده خود) شیرکوه را دید به قصد تفقد ( دلجویی) از او پرسید: تا کجای قرآن پیش رفته ای؟
گفت: تا این آیه: إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَی ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا.** نساء / 10، نکته: در تمامی قرآن تنها درباره دو چیز تعبیر توبیخی شدید آتش خوردن به کار رفته است. الف: خوردن ظالمانه اموال یتیمان. ب: خوردن در آمدهایی که از راه کتمان حقایق به دست می آید. درباره مورد دوم ر. ک: بقره / 174.***
یعنی: آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، شکم خویش را پر از آتش می کنند)).
حاضران و صلاح الدین از هوش و حاضرجوابی شیرکوه در شگفت شدند.** ر. ک: مکالمه قرآنی 1 / 43، به نقل از: قرآن پژوهی / 782، وفیات الاعیان 7 / 173.***

حکایت 770: حمل اسفار

قرآن پژوه معاصر، حضرت استاد بهاء الدین خرم شاهی - سلّمه الله تعالی - چنین میفرماید: یک بار من، یک جلد از چاپ سنگی اسفار ملا صدرا را همراه داشتم، و در طی راه به یکی از استادانم برخوردم که پس از حال و احوال پرسی از من پرسیدند: زیر بغل شما چیست؟ گفتم: کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا.** جمعه / 5، ترجمه: مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل می کند.*** وقتی ایشان باخبر شد که آن کتاب اسفار ملا صدرا است خنده ای سر داد.** ر. ک: قرآن پژوهی/ 785.***
علم چندان که بیشتر خوانی - چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند - چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر - که بر او هیزم است یا دفتر
سعدی))