هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 763: مسخ ارزشها!

شیخ ابومحمد جعفر بن احمد بن علی قمی ساکن ری در کتاب خود المُنبِی ء درباره زهد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که احمد بن علی بن بلال با چند واسطه از عمر بن نفیل روایت کرده است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - در حالی که روی به اسامة بن زید نموده و سخن می گفت - شنیدم که می فرمودند: ای اسامه))! همواره در راه حق باش و زنهار که در قلبت جز حق چیزی از جرقه های تمایلات دنیا و فراوانی نعمت ها خطور دهی، زیرا شادمانی آن از بین می رود و طراوت آن پایان می پذیرد.
اسامه گفت: ای رسول خدا! آسان ترین روشی که به آن، راه در نوردیده شود، کدام است؟
حضرت فرمودند: شب زنده داری دایم و تشنگی در هوای گرم و بازداشتن نفس از شهوات و پیروی نکردن از هوای نفس و پرهیز از اهل دنیا. ای اسامه))! همواره روزه دار باش، زیرا روزه نزدیکی جستن به سوی خداست و در نزد خدا چیزی خوش بوتر از بوی دهان روزه دار و پسندیده تر از ترک خوردن و آشامیدن برای خدای، پروردگار جهانیان نیست. خدای تبارک و تعالی را بر غیر او، و پیروی آخرتش را به دنیایش برگزین و اگر می توانی، آن گاه که مرگ تو را در بر می گیرد، گرسنه و تشنه باشی، چنین کن؛ زیرا تو بدین طریق به برترین منازل نایل خواهی آمد و با ابرار، شهدا و صالحان همنشین خواهی گشت.
ای اسامه همواره سجده به جای آور؛ زیرا بیشترین درجه نزدیکی انسان به پروردگارش هنگامی است که به سجده خدا نشسته است هیچ بنده ای نیست که به سجده خدا نشیند مگر این که خداوند به جهت آن سجده حسنه ای برای او نویسد و سیئه ای را از او پاک گرداند و مقام او را بالا برد و با وجه الهی خود به او روی آورد و به جهت او بر فرشتگان خود مباهات کند. ای اسامه))! همواره نماز گزار، زیرا نماز بهترین اعمال بندگان است چه این که نماز سرلوحه دین و ستون آن و اوج رفعت و شکوه آن است.
ای اسامه))! از (تیر) دعای آن دسته از بندگان خدا که از اشتیاق به خدای یکتای قهار، بدن های خویش را کاهیده، با اندوه همنشین، گوشت بدنشان خشکیده، پیه های آنان ذوب گشته، جگرهای شان تشنگی کشیده و پوست بدنشان بر اثر بادها و سوزها سوخته شده به گونه ای که دیدگان از دیدن ایشان روی گردان است، برحذر باش.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گریست به گونه ای که گریه اش شدید، ناله اش بلند و نفس کشیدن بر حضرت دشوار گردید و اصحاب ترسیدند که با حضرت سخنی گویند و پنداشته اند که از آسمان وحیی نازل شده است.
سپس حضرت سر خویش را بلند کرد و آه سرد و اندوه باری کشید و فرمود: اوه! اوه! وای بر این امت! که انسان فرمان بردار خدا چه چیزها که از این امت خواهد دید! چگونه اینان را به جهت این که فرمان بردار خداوندند، می رانند، کتک می زنند، برایشان دروغ می بندند و خوارشان می دارند؟! آگاه باشید، قیامت بر پا نمی گردد مگر این که مردم، انسان فرمان بردار خدا را دشمن و معصیت کننده خدا را دوست بدارند. عمر گفت: ای رسول خدا! آیا مردم در این زمان بر دین اسلام اند؟ حضرت فرمودند: در آن زمان اسلام کجاست؟! ای عمر))! در آن زمان مسلمان همچون غریبی آواره است، در آن زمان اسلام از بین می رود و جز اسم، چیزی از آن باقی نمیماند. قرآن متروک و مهجور می گردد جز ظاهر چیزی از آن بر جای نمی ماند.** امام علی علیه السلام در نهج البلاغه - حکمت 369 - می فرماید: یَأتی علی الناسِ زمان لا یبقی فیهم من القرآنِ الا رسمُه و مِن الاسلام الا اسمُه. یعنی: روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی، باقی نخواهد ماند (و ارزشها سمع خواهد شد).***
عمر پرسید: ای رسول خدا! چرا کسی که فرمان بردار خداست، تکذیب، از خود رانده و عذاب می کنند؟
حضرت فرمودند: ای عمر))! مردم این زمان (مذکور) راه را فروگذاشته اند، به دنیا گرویده اند و از آخرت روی گردانیده اند. غذاهای لذیذ می خورند، جامه های آراسته بر تن می کنند و فارسیان و رومیان را به خدمت می گیرند. اینان بر گرد غذای لذیذ، نوشیدنی گوارا، بوی خوش و در ساختمان های بلند، اتاق های زینت شده و مجالس باشکوه جمع می گردند. مردان ایشان - آن گونه که زن برای شویش جلوه نمایی می کند - به جلوه نمایی می نشینند.
روشن زندگی اینان، روش زندگی پادشاهان ستمگر است که مقام ولباس فخر می فروشند. در حالی که اولیای خدا تن پوششان عباست و رنگ سیمایشان از شب زنده داری زرد و شکسته و قامتشان از بسیاری قیام، خمیده و شکمهایشان به جهت روزه های طولانی، به پشتشان چسبیده است.
به جهت رضای خدای تعالی و اشتیاق به ثواب فراوان و ترس از عذاب دردناک او، نفس خود را فراموش کرده و به وسیله تشنگی او را سر بریده اند، چون یکی از اینان گفتار حقی بگوید یا زبان به سخن راستی گشاید به او گفته می شود: ساکت شو، تو همنشین شیطان و سرلوحه گمراهی ای. مردم این زمان کتاب خدا را بر خلاف معنا و مضمونش تفسیر می کنند و می گویند: مَن حَرَّم اللهِ الَّتی اَخرَجَ لِعبادِه وَ الطَّیِباتِ مِن الرِّزقِ** اعراف/ 32.*** یعنی: چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی های پاکیزه را حرام کرده است))؟
ای اسامه))! بدان که در روز رستخیز با منزلت ترین و ثواب کارترین و نکوعاقبت ترین مرم در نزد خدا کسی است که در دنیا حزنش دراز، همتش بسیار، غمش طولانی و گرسنگی و تشنگی اش زیاد باشد.
اینان نیکوکاران و پرهیزکاران برگزیده اند. اگر بین مردم باشند، شناخته نمی شوند و اگر پنهان گردند، کسی به جستجوی آنان بر نمی خیزد.
ای اسامه))! پاره های زمین ایشان را می شناسند و محراب ها چون از ایشان دور مانند، می گریند.
ایشان را گنجینه و ذخیره ای برای خود قرار ده شاید تو به سبب ایشان از گمراهی دنیا و ترس رستخیز، رهایی یابی. بترس از این که رها سازی آن چه را که ایشان در آن و بر آنند که در این صورت گامهایت خواهند لغزید و در آتش فرود خواهی آمد و از زیان کاران می گردی، ای اسامه))! برحذر باش از این که مصداق کسانی باشی که قالُوا سَمِعنا و هُم لا یَسمَعُونَ** انفال / 21. ***یعنی: گفتند، شنیدیم و حال آن که (در حقیقت) ایشان نمی شنوند)).** ر. ک: التحصین و صفات العارفین / 37 - 33 (با تصحیح و ترجمه: جناب سید علی جبار گلباغی ماسوله).***

حکایت 764: پس از خوردن غذا، لَم بدهید!

یکی از عوام الناس، همین که آخرین لقمه غذایش را می خورد فوراً لَم می داد و این کار را بر خودش فرض و لازم می دانست. او بدون توجه به اطرافیان و میهمانان و اشخاص محترمی که احیاناً حضور داشتند بدین عمل مبادرت می نمود.
از او پرسیدند: علت این که بعد از غذا فوراً لم می دهی، چیست؟
گفت: چون خدا گفته است، پرسیدند: کجا گفته؟ گفت: خدا در قرآن گفته: أَکلاً لَمّاً** فجر / 19، وَ تَأکُلونَ التُّراثَ اَکلاً لَمّاً ترجمه: و میراث را (از راه مشروع و نامشروع) جمع کرده، می خورید.*** اکل که خوردن است و لمّا هم، همان لم دادن خودمان است یعنی بعد از خوردن، لَم بدهید.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 96 - 95.***

حکایت 765 : تهران یا تاهران، چه فرقی می کند؟!

علامه عالیمقام حضرت آیت الله حسن زاده آملی چنین حکایت نموده اند: من یک موقعی از یکی از خیابان های تهران عبور می کردم. آقایی جلو آمد و گفت: جناب شیخ! چند تا سؤال قرآنی دارم. آیا جواب می دهید؟ گفتم: ایستادن که صلاح نیست. در حال راه رفتن حاضرم آن چه می دانم بگویم. شروع کرد به خواندن چند آیه از قرآن اما با غلطهای بی شمار و فاحش! گفتم: آقای عزیز! آیات را صحیح نخواندید، صحیح آن، این است که می خوانم. بلافاصله با حالت خاصی پرسید: آقا ما الان کجا هستیم؟ گفتم: در فلان خیابان. گفت: منظورم این است که در کدام منطقه جهان و در چه شهری هستیم؟! گفت: یعنی چه؟ خوب، معلوم است در ایران و در تهران هستیم! گفت: حالا اگر بگوییم تهران یا تاهران، فرقی می کند؟ چه فرقی در واقع ایجاد می شود؟ حالا آیات قرآن را هرگونه بخوانید چه فرقی می کند! گفتم: نه، آقای عزیز! الفاظ و معانی حدود خاصی دارند که باید آن ها را رعایت کرد و چنین نیست که شما می گویید.** ر. ک: جمال السالکین / 177، به نقل از: در محضر استاد حسن زاده آملی / 28.***