هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 759: همزه ای با برکت

صعصعة بن صوحان گوید: روزی عربی بادیه نشین به حضور علی بن ابی طالب - علیه صلوات الله الواهب - آمد و عرض کرد: یا علی! این جلمه که در قرآن آمده یعنی چه؟ لا یأکلُهُ الا الخاطُونَ یعنی: از غسلین (خون و چرک) غذایی نمی خورند جز آنان که گام بر می دارند)). سوگند به خدا همه انسان ها (هنگام راه رفتن) قدم بر می دارند پس همه از چنین غذای آمیخته به خون و چرک دوزخیان، می خورند؟! علی علیه السلام لبخندی زد و فرمود: ای اعرابی! (درست نخواندی، صحیحش این است:) لا یأکُلهُ الا الخاطِئُونَ** الحاقه/ 37، باید توجه داشت که آن عرب، به جای خاطئون (خطاکاران) خاطون (گام بردارندگان) می خواند.***
یعنی: از آن چرک و خون نمیخورند جز گناهکاران. عرب بادیه نشین به اشتباه خویش پی برده و عرض کرد: سوگند به خدا ای امیرمؤمنان، راست فرمودی، خداوند به بنده (پاکش) چنین غذایی نمی دهد. سپس امام علی علیه السلام متوجه ابوالاسود (دُؤلی) شده و فرمود: برای این افراد رفع و نصب و جر (و همزه و علام دیگر قرآنی) وضع کن تا بدینگونه به اشتباه نیفتند و کلمات را غلط نخوانند.** ر. ک: داستان ها و پندها9 / 60، تفسیر نمونه 24 / 437 - 472، به نقل از: الدرّ المنثور 6 / 263.***

حکایت 760: یحیی اَلَموتی

جوانی بود به نام یحیی الموتی که بسیار خوش خلق و مؤدب و متین بود. وی بسیاری از فضایل اخلاقی را دارا بود، ولی متأسفانه نماز نمی خواند. روزی عالم محل به او گفت: حیف نیست که تو با این همه کمالات و صفات شایسته ای که داری، نماز نمی خوانی؟ جوان گفت: چطور می توانم نماز بخوانم و حال آن که خداوند هیچ توجهی به من ندارد و من از ابتدای زندگی، فقیر و فلاکت زده بودم. عالم گفت: چه توجهی از این بالاتر که خدا اسم تو را در قرآن ذکر کرده است. یحیی گفت: اگر واقعا چنین باشد که شما می گویید تا آخر عمر نمازم را ترک نخواهم کرد. آن عالم قرآن را باز کرد و جمله یُحیِی المَوتی** حج/ 6، شوری /9، احقاف/ 33، قیامت / 40، ترجمه: (خداوند) مردگان را زنده می کند.*** را به او نشان داد. جوان هم که خیلی با قرآن آشنا نبود و به اعراب و حرکات آن، توجهی نمی کرد، خواند: یحیی الموتی و از این که دید نامش در قرآن ذکر شده بسیار خوشحال شد و از آن به بعد نمازش را ترک نکرد.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 98 - 97.***

حکایت 761: اگر راست می گویی آیه ای بخوان

جلال الدین سیوطی گوید: آورده اند که عبدالله بن رواحه انصاری - که از اصحاب رسول خدا بود - کنیزکی داشت. او به دور از چشم همسرش با آن کنیزک همبستر می شد. روزی همسرش او را در آن حال دید پس از آن که کار از کار گذشت خطاب به عبدالله گفت: کنیزک را بر زن خویش برتری دادی؟! عبدالله برای بطلان ادعای همسرش پافشاری می کرد همسرش گفت: اگر راست می گویی چند آیه از قرآن تلاوت کن (چون زن می دانست که تلاوت قرآن در حال جنایت جایز نیست).** البته لازم به توضیح است که بر اساس فتوای فقهاء و مجتهدان، خواندن سوره های عزائم ( سجده، فصلت، نجم و علق) که دارای سجده واجبند در حال جنابت حرام است و خواندن بیش از هفت آیه از سوره های دیگر (غیر از این چهار سوره) مکروه است. ***عبدالله بلافاصله گفت:
شهدت بانّ وعدالله حق - و أنَّ النار مَثوی الکافرینا** گواهی می دهم که وعده خدا حق است و دوزخ جایگاه کافران است.***
زن گفت: آیه ای دیگر بخوان. عبدالله گفت:
و أَنَّ العرش فوق المآء طافا - و فوق العرش رب العالمینا** و همانا عرش بر فراز آب حرکت می کند و پروردگار جهانیان بالای آن است.***
زن گفت: آیه ای دیگر بخوان. عبدالله گفت:
و تحمله ملآئکةکرام - ملائکة الاله مُقرَّبینا** ر. ک: ترجمه روضات الجنات 6 / 55 - 54.***
زن گفت: به خدای - تعالی - ایمان دارم و آن چه را که چشمانم دیده، تکذیب می کنم. گویند: عبدالله بن رواحه پس از این حیله و راه چاره ای که به کار برده بود به حضور مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد و پیش آمد مزبور را به عرض آن حضرت رسانید و رسول خدا آن چنان خندیدند که دندان های مبارکشان نمایان شد.** ر. ک: ترجمه روضات الجنات، 6 / 55 - 54.***