هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 756: مَنشَا

از یکی از علمای نجف اشرف نقل است که می فرمود: روزی چند زن به منزل ما آمدند و تقاضای استخاره کردند من هم با قرآن استخاره نمودم و گفتم: این آیه آمده است آنگاه خواندم: قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَ تَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء...** آل عمران / 26، ترجمه: بگو: بارالها! ای مالک حکومتها به هر کس بخواهی، حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی، حکومت را می گیری...***
هنوز قرائت آیه را به پایان نرسانده بودم که دیدم یکی از آن زن ها با صدای بلند گفت: الحمدالله خوب است و بسیار هم خوب است. در این موقع من با خودم گفتم: معلوم می شود که این زن، فاضله است و معانی آیات را کاملاً می داند لذا از او سؤال کردم: از کجای آیه دانستید که این استخاره خوب است؟ خانم در جواب گفت: آقا! این استخاره برای امر عروسی است و آیه هم که دیدم از منتشا)) ** من تشآء (هرکس که بخواهی).*** صحبت می کند از این راه پی بردم که استخاره خوب است.** ر. ک: کشکول طبسی 2 / 400، به نقل از: کشکول یا گنج اسرار / 57.***

حکایت 757: زقوم

از سعید بن جبیر نقل شده که: وقتی آیه ای که در آن واژه زَقُّوم وجود دارد،** این واژه در سوره های صافات / 62، دخان / 43، واقعه / 52، وجود دارد.*** نازل گردید مشرکان قریش با حالت تمسخر به یکدیگر می گفتند: زقوم دیگر چیست؟!** زقوم در لغت به معنی فلز آب شده و گداخته است که وقتی وارد بدن شود درون شکم به جوشش در می آید چنان که در سوره دخان آیه 43 تا 46 چنین می خوانیم بیگمان درخت زقوم غذای گناهکاران است که مانند مس گداخته در شکم ها بجوشد همچون جوشیدن آب جوشان)).*** چه کسی معنی چنین گیاهی را که دارای میوه زقوم است می داند؟ در آن مجلس شخصی از اهالی آفریقا حاضر بود او گفت: در میان ما آفریقائیان، زقوم یعنی کره و خرما.** شادی منظور او نیز مسخره کردن و استهزاء بوده است.*** ابوجهل با تمسخر کنیز خود را صدا زد و گفت: کنیز! مقداری کره و خرما بیاور تا زقوم کنیم! ابوجهل همچنان به مسخره کردن خویش ادامه داد و می گفت: زقوم همان کره و خرمایی است که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را به وسیله آن، تهدید می کند، کره و خرما که ترس ندارد. بدین ترتیب می بینیم که کوردلان متکبر آیات الهی را به مسخره می گرفتند غافل از آن که روزی خواهد آمد که غذایشان زقوم یعنی فلز آب شده و گداخته است. **ر. ک: داستان ها و پندها 5 / 27 - 26، به نقل از: تفسیر قرطبی 8 / 529، ذیل آیه 62، سوره صافات.
تفسیر نمونه 21 / 204 - 203.***

حکایت 758: تنها و تنهی

شخصی در نماز جماعت حاضر نمی شد و همواره نمازهایش را به تنهایی و فُرادی می خواند به او گفتند: چرا نمازت را فرادی می خوانی و در جماعت شرکت نمی کنی؟ گفت: چون خداوند خودش فرموده: اءنّ الصلاة تَنهی** عنکبوت / 45: اءنّ الصلاةَ تَنهَی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَرِ ترجمه: نماز (انسان را) از زشتی ها و گناه باز می دارد (و نهی می کند).*** یعنی نماز را به تنهایی بخوانید.** ر. ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی / 30 - 29.***