هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 755: کلمه صاحب تیغی دو دم

در مجلس مناظره ای که به دستور مأمون ترتیب یافته بود، اسحاق به جهت اثبات فضیلتی برای ابوبکر و این که رفیق و هم صحبت پیامبر، خوانده شده این آیه را قرائت نمود: إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُواْ ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا... .** توبه / 40، ترجمه: اگر او ( پیامبر) را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او ( پیامبر) به همراه خود ( ابوبکر) می گفت: غم مخور، خدا با ماست در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایی که مشاهده نمی کردید، او را تقویت نمود... .***
پس از اتمام سخنان اسحاق، مأمون با چهره ای تعجب آمیز گفت: سبحان الله تا چه اندازه پایه دانش و اطلاع تو به لغت، سست و ضعیف است! مگر حتما صاحب به کسی گفته می شود که در ردیف هم صحبت خود یا هم عقیده او یا از نظر شخصیت از سنخ او باشد؟ مگر قرآن از رفاقت یک نفر کافر با مؤمن خبر نمی دهد آنجا که می فرماید: قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا؟** کهف / 37، ترجمه: دوست (با ایمان) وی - در حالی که با او گفتگو می کرد - گفت: آیا به خدایی که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد ، کافر شدی))؟! برای استفاده بیشتر ر. ک: کهف / 34، قمر / 29.***
سپس گفت: اما جمله اءنّ اللهَ مَعَنا که برای دلداری ابوبکر گفته شده است در اثر حزن و اندوه او بوده است. اکنون بگو ببینم این حزن و پریشانی ابوبکر عمل خوب و طاعت بود یا عمل بد و معصیت؟ اگر طاعت و خوب بود چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن ممانعت می کرد و اگر معصیت و بد بود پس چه فضیلتی در این مصاحبت برای ابوبکر می توان قایل شد؟!** ر. ک: علی علیه السلام کیست / 378 - 377، به نقل از: عیون اخبار الرضا علیه السلام باب 44، و عقد الفرید 2 / 125.***

حکایت 756: مَنشَا

از یکی از علمای نجف اشرف نقل است که می فرمود: روزی چند زن به منزل ما آمدند و تقاضای استخاره کردند من هم با قرآن استخاره نمودم و گفتم: این آیه آمده است آنگاه خواندم: قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَ تَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء...** آل عمران / 26، ترجمه: بگو: بارالها! ای مالک حکومتها به هر کس بخواهی، حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی، حکومت را می گیری...***
هنوز قرائت آیه را به پایان نرسانده بودم که دیدم یکی از آن زن ها با صدای بلند گفت: الحمدالله خوب است و بسیار هم خوب است. در این موقع من با خودم گفتم: معلوم می شود که این زن، فاضله است و معانی آیات را کاملاً می داند لذا از او سؤال کردم: از کجای آیه دانستید که این استخاره خوب است؟ خانم در جواب گفت: آقا! این استخاره برای امر عروسی است و آیه هم که دیدم از منتشا)) ** من تشآء (هرکس که بخواهی).*** صحبت می کند از این راه پی بردم که استخاره خوب است.** ر. ک: کشکول طبسی 2 / 400، به نقل از: کشکول یا گنج اسرار / 57.***

حکایت 757: زقوم

از سعید بن جبیر نقل شده که: وقتی آیه ای که در آن واژه زَقُّوم وجود دارد،** این واژه در سوره های صافات / 62، دخان / 43، واقعه / 52، وجود دارد.*** نازل گردید مشرکان قریش با حالت تمسخر به یکدیگر می گفتند: زقوم دیگر چیست؟!** زقوم در لغت به معنی فلز آب شده و گداخته است که وقتی وارد بدن شود درون شکم به جوشش در می آید چنان که در سوره دخان آیه 43 تا 46 چنین می خوانیم بیگمان درخت زقوم غذای گناهکاران است که مانند مس گداخته در شکم ها بجوشد همچون جوشیدن آب جوشان)).*** چه کسی معنی چنین گیاهی را که دارای میوه زقوم است می داند؟ در آن مجلس شخصی از اهالی آفریقا حاضر بود او گفت: در میان ما آفریقائیان، زقوم یعنی کره و خرما.** شادی منظور او نیز مسخره کردن و استهزاء بوده است.*** ابوجهل با تمسخر کنیز خود را صدا زد و گفت: کنیز! مقداری کره و خرما بیاور تا زقوم کنیم! ابوجهل همچنان به مسخره کردن خویش ادامه داد و می گفت: زقوم همان کره و خرمایی است که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را به وسیله آن، تهدید می کند، کره و خرما که ترس ندارد. بدین ترتیب می بینیم که کوردلان متکبر آیات الهی را به مسخره می گرفتند غافل از آن که روزی خواهد آمد که غذایشان زقوم یعنی فلز آب شده و گداخته است. **ر. ک: داستان ها و پندها 5 / 27 - 26، به نقل از: تفسیر قرطبی 8 / 529، ذیل آیه 62، سوره صافات.
تفسیر نمونه 21 / 204 - 203.***