هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 741: مخوان این سوره را ای استاد!

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منازل الاخرة چنین می فرماید: نقل است که: فضیل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است - شاگردی داشت که اعلم شاگردان و محسوب می شده وقتی ناخوش شد، هنگام احتضار فضیل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع کرد به خواندن (سوره) یس)). آن شاگرد گفت: مخوان این سوره را ای استاد! پس فضیل ساکت شد و به او گفت: بگو: لا اله الا الله.
گفت: نمی گویم آن را به جهت آن که العیاذ بالله: (پناه بر خدا) من بیزارم از آن. پس به این حال مُرد.
فضیل از مشاهده این حال، بسی در هم شد و به منزل خود رفت و بیرون نیامد. پس او ( شاگرد) را در خواب دید که او را به سوی جهنم می کشند. فضیل از او پرسید که: تو اعلم شاگردان من بودی چه شد که خداوند معرفت را ازتو گرفت و به عاقبت بد مردی؟ گفت: برای سه چیز که در من بود: اول نمامی و سخن چینی دوم حسد بردن)). سوم ان که من علتی ( بیماریی) داشتم و به طبیبی عرضه کرده بودم. او به من گفته بود که در هر سال یک قدح ( کاسه و پیاله) شراب بخور که اگر نخوری این علت ( مرض) در تو باقی خواهد ماند پس من بر حسب قول آن طبیب شراب می خوردم)). به این سه چیز که در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مُردَم.** ر. ک: منازل الاخرة / 24 - 23.***

حکایت 742: زندگی و مرگ جاهلانه!

امام المتقین و یعسوب الدین، امیرالمؤمنین - علیه افضل صلوات المصلین - در نهج البلاغه، ضمن خطبه ای را که در آن از مهجور ماندن قرآن شکوه می نمایند چنین فرموده اند: به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند. در میان آن ها کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آن گونه که باید بخوانند و متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نیست.** ر. ک: ترجمه نهج البلاغه (دشتی) / 63 - 62، خطبه 17، امام علی علیه السلام در خطبه 147، همین مسایل را با تفصیل بیشتری بیان فرموده اند.***

حکایت 743: لمس آیات

ابوبشر، عمروبن عثمان بن قنبر، معروف به سیبویه (متوفای 180 ق) از نحاة مشهور و صاحب کتاب گرانسنگ الکتاب در موضوع علم نحو است. این کتب از بهترین کتاب های جهان در فن خود است در الکتاب سیبویه، به سیصد و چند آیه از قرآن مجید استشهاد شده است. گویند: ابوعثمان مازنی - نحوی معروف عرب - حاضر نشده بود این کتاب را به یکی از اهل ذمه تدریس کند تنها به خاطر این که دست غیر مسلمان آیات قرآن را لمس نکند با توجه به این که پول فراوانی (یکصد دینار) به عنوان حق التدریس به وی پیشنهاد کرده بودند.** ر. ک: خدمات متقابل اسلام و ایران / 511.***