هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 737: اختلاف قرائت!

شعبی گوید: ابوبکر برایم چنین نقل نمود: معلمی را دیدم که به کودکی چنین می آموخت فریق فی الجنة و فریق السعیر. به او گفتم: خدای تعالی به هیچ وجه چنین نفرموده (و قرائت تو نادرست است) بلکه می فرماید: فریق فی الجنة و فریق فی السعیر.** شوری / 7، ترجمه: گروهی در بهشتند و گروهی در آتش سوزان. ***معلم خطاب به من گفت: تو بنابر قرائت ابوعاصم بن علاء کسایی تلاوت می کنی و من بنابر قرائت ابوحمزه بن عاصم مدنی)). به او گفتم: شناخت تو درباره قراء، عجیب و غریب تر است! **ظاهرا نام وی ابوعباد کاتب بوده است.***

حکایت 738: سوره ای با هزار آیه!

گویند: مأمون به فردی از کاتبان دربارش** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 77، محاضرات الادبآء 1 / 141، نکته: جالب این است که بزرگترین سوره قرآن ( سوره بقره) تنها 286 آیه دارد.*** گفت: وای بر تو، نمی توانی قرآن را صحیح قرائت کنی؟ کاتب گفت: چرا قربان. به خدا سوگند من می توانم تنها از یک سوره هزار آیه را قرائت کنم.** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 141.***

حکایت 739 : هنگام مرگ هارون الرشید

هارون الرشید پنجمین خلیفه مقتدر عباسی و قاتل امام کاظم علیه السلام بود که به سال 193ق در شب شنبه سوم جمادی الثانیه در طوس از دنیا رفت. مورخین می نویسد: وقتی که او در بستر مرگ قرار گرفت و لحظه به لحظه بر شدت بیماریش افزوده می شد یک طبیب حاذق از اهالی طوس که به زبان فارسی سخن می گفت را بر بالینش حاضر نمودند طبیب سفارش کرد که ادرار هارون و ادرار جمع دیگری از بیماران و افراد سالم را نزدش بیاورند.
طبیب شیشه ها را یکی بعد از دیگری وارسی می کرد تا به شیشه هارون رسید و بدون آن که بداند آن شیشه از آن کیست، گفت: به صاحب این شیشه بگویید که وصیتش را بکند چرا که نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است. هارون که از زندگی مأیوس شده و از طرفی خبر مرگ او، شایع شده بود، سوار بر الاغی شد و در حالی که پاهایش در اختیار و کنترلش نبودند به محل دفن خویش رسید. چند عدد کفن خواست و از میان آن ها، آن چه بهتر بود برگزید سپس دستور داد تا قبرش را حفر کنند پس از آماده شدن قبر، نگاهی به آن کرد و این دو آیه را خواند: ما اغنی عنه مالیه هلک عنی سلطانیه **الحاقه، 29 - 28، ترجمه: مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد قدرت (و سلطنت) من نیز از دست رفت.*** و در همان روز از دنیا رفت. این بود سرانجام دنیای کسی که امپراطور جهان اسلام بود و شمشیرش (به اصطلاح) به عرش می رسید و از طاغوت های برجسته روزگار به شمار می آمد.** ر. ک: داستان های صاحبدلان 2 / 25 - 24، به نقل از: سفینة البحار 1 / 523، (ماده رشد)، تفسیر نمونه 24 / 465 - 464.***