هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 729 : قرآن قدیم

ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن جوزی (510 - 597ق) - صاحب کتاب اخبار الحمقی و المغفلین** حکایت های احمقان و کودن ها. ابن جوزی کتاب دیگری دارد با عنوان اخبار الاذکیاء(حکایت های تیزهوشان).*** - گوید: مردی کودن در روزگار ما ( قرن ششم هجری قمری) عده ای را دید که درباره قرآن با یکدیگر بحث و مناظره می کردند. او شنید که فردی از آنان می گوید: قرآن قدیم نیست)).** واژه قدیم در این جا اصطلاحی خاص است در مقابل واژه حادث)). پس از نزول قرآن همواره این بحث بین عالمان وجود داشته که آیا قرآن قدیم است یا حادث)).***
مرد کودن با شنیدن این سخن خطاب به آن فرد گفت: ای ابله! خدای تعالی قرآن را پانصد سال پیش نازل کرده است بنابراین چگونه می توان گفت که قرآن قدیم نیست؟!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 191.***

حکایت 730: ریسمان سیاه و ریسمان سفید

آورده اند که: پس از نزول آیه شریفه: وَ کُلُواْ وَاشْرَبُواْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ...،** بقره / 187، ترجمه: و بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد.*** عدی بن حاتم خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیده و عرض کرد: یا رسول الله! من ریسمان سیاه و سفیدی گذارده بودم و به آن ها نگاه می کردم تا به وسیله شناسایی آن دو از یکدیگر، آغاز وقت روزه را تشخیص دهم! گویند: پیامبر از این سخن چنان خندید که دندان های مبارکش نمایان گشت آن گاه به عدی فرمود: ای پسر حاتم! منظور (بازشناسی) رشته سفید صبح از رشته سیاه شب در افق است که آغاز وجوب روزه است (نه آن چه که تو پنداشته ای). **ر. ک: تفسیر نمونه 1 / 654 - 653، به نقل از: مجمع البیان ج 1، ذیل تفسیر آیه مذکور.***
الخیط الابیض ضوء الصبح منفلق - و الخیط الاسود لون اللیل مکموم
امیة بن ابی الصلت))

حکایت 731: عادت اولی الالباب

مرحوم سید نعمت الله جزایری - مؤلف کتاب زهر الربیع - گوید: بعضی از افاضل برایم حکایت نمود که: اربابی خدمتکار خود را به نزد شخصی فرستاد تا از او مقداری کاه قرض کند. آن شخص از خانه خود خارج شده و به خدمتکار گفت: به خدای لا یزال و لم یزل این مقدار تبن** کاه.*** در متین** کاهدان.*** ما نمانده که عصافیر **کاهدان. ***بمناقیر **گنجشکان.*** گرفته در سطوح بیتوت خود کشند)).
خدمتکار سخن آن شخص را نفهید و به نزد ارباب خود بازگشت. اربابش گفت: چه کار کردی؟ گفت: به او گفتم ولی او برایم مقداری قرآن خواند و به خانه اش برگشت. ارباب گفت: دوباره به در خانه اش برو و از مقداری کاه بخواه. خدمتکار برای بار دوم به نزد او آمد و دق الباب نمود آن شخص از خانه اش خارج شد خدمتکار خطاب به وی گفت: آقا لطفا سخن قبلی خود را برایم بازگو کنید. آن شخص گفت: اعاده عبارت، عادت اولی الالباب نیست)).** یعنی: تکرار سخن، عادت صاحبان خرد نیست.*** خدمتکار پس از شنیدن این کلام به نزد اربابش برگشت. ارباب گفت: چه کار کردی؟ گفت: آن شخص به در خانه آمد و آیه دیگری از قرآن برایم خواند. ارباب گفت: بار دیگر به نزدش برو و درخواست کاه کن. خدمتکار به نزد آن شخص آمد. آن شخص به در خانه اش آمد و گفت: التاسیسُ خَیرَ مِنَ التَّاکید.** تاسیس (معنای جدید) از تأکید (معنای قبلی) بهتر است. (یعنی: دیگر از من نخواه که کلام سابق خود را تأکید و تکرار کنم) ر. ک: زهر الربیع / 336 - 335.***