هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 725: یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا اِذا نَزلَ بِکُم الضَّیفُ!))

یونس - به روایت اصمعی - می گوید: به محله بنی یربوع رفتم و به جز زنان کسی را نیافتم در حالی که گرسنگی به شدت مرا آزار می داد به زنان محله گفتم: آیا میل دارید که نمازتان را به جماعت اقامه کنید؟ گفتند: آری. من نیز به عنوان امام جماعت به اقامه نماز پرداختم و زنان به من اقتدا نمودند. در نماز پس از قرائت سوره حمد این گونه خواندم: یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا اِذا نَزلَ بِکُم الضَّیفُ فلتَقُم صاحِبةُ البَیتِ فتَملأ قَعباً زَبداً و قَعباً تمراً فانَّ ذلکَ خَیر وَ اَعظَمُ اَجراً** ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که مهمان به خانه شما آمد پس باید خانم خانه برخیزد و کاسه بزرگی از کره و همچنین کاسه بزرگی از خرما پر نماید (و به نزد مهمان بیاورد) پس قطعا این عمل برای شما بهتر و اجر و پاداش آن بیشتر است.ناگته نماند که عبارد یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا عبارتی قرآنی است که 89 بار در قرآن مجید تکرار شده است. همچنین عبارت فانَّ ذلکَ خیر و اعظم اجراًبرگرفته از آیه 20 سوره مزمل است که می فرماید: هو خیراً و اعظم اجراً. *** به خدا سوگند که هنوز از جای خود بر نخاسته بودم که دیدم سینی های بزرگ پر از غذا اطرافم گذاشته اند. من نیز چنان خوردم که کاملاً سیر شدم. پس از مدتی اندک مردان محله بازگشتند و من شنیدم که زنی به شوهرش می گفت: فلانی! تا به حال قرآنی مثل قرآنی که مهمان ما امروز خواند، نشنیده بودم. آن گاه زن همان آیات ساختگی مرا برای شوهرش خواند شوهر نیز به زن گفت: سبحان الله! خدای ما متعالی و بلندمرتبه است و ما را به مکارم الاخلاق و صفات پسندیده امر می فرماید!** ر. ک: زهر الربیع / 41.***

حکایت 726: اسم فرعون توی قرآن؟!

آورده اند که: شخصی عامی در کنار شخصی با سواد نشسته بود. با سواد در حال خواندن قرآن بود که به این آیه رسید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الاَْرْضِ** قصص / 4، ترجمه: فرعون در زمین برتری جویی کرد.*** آن عامی با شنیدن این آیه گفت: عجب! اسم فرعون را در قرآن نوشته اند! سپس آن ورق قرآن را پاره کرد و انداخت توی توی بخاری و گفت: اسم فرعون نباید توی قرآن باشد.** ر. ک: داستان های مدرس / 176 - 175، به نق از: مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورا 1 / 245، مرتکب فعلی حرام شده است.***

حکایت 727 : نمک گندیده!

آورده اند که: مردی فرزند خود را نزد قاضی آورد و گفت: ای مولای من! فرزندم شراب می نوشد و نماز نمی گزارد. قاضی به فرزند گفت: درباره آن چه پدرت گفت، چه می گویی؟ فرزند گفت: پدرم درست نمی گوید چون من نماز می گزارم و شراب نمی نوشم. در این حال، پدر رو به قاضی کرد و گفت: آیا نمازی بدون قرائت سوره ای از قرآن، یافت می شود؟ قاضی خطاب به فرزند گفت: ای پسر! آیا می توانی مقداری از قرآن را قرائت کنی؟ گفت: آری، و قرائت را نیز خوب می دانم. قاضی گفت: پس قدری قرآن بخوان تا من نیز بشنوم. گفت: رَّحمِنِ الرّحیم
علق القلب ربابا - بعد ما شابت و شابا
اءنّ دین الله حق - لاتری فیه ارتیابا** ترجمه: دلم در گرو عشق رباب است پس از آن که هم او پیر شده و هم دل من همانا دین خدا حق است و در آن شک و شبهه ای نمی یابی.***
آنگاه پدر خطاب به قاضی گفت: جناب قاضی! به خدا سوگند فرزندم این دو آیه را نیاموخته مگر دیشب که قرآن یکی از همسایگان ما را دزدیده و این آیات را از روی آن حفظ نموده است! قاضی گفت: خدا شما را بکشد که قرآن را قرائت می کنید ولی بدان عمل نمی کنید!** ر. ک: اخبار الحمقی و المغفلین / 75، زهر الربیع / 114 - 113، درباره نظیر این حکایت ر. ک: محاضرات الادباء 1 / 140.***
هرچه بگندد نمکش می زنند - وای به روزی که بگندد نمک