هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 724: خانه امن و امان

روزی سلطان ابراهیم بر در قصر نوبنیاد خود ایستاده بود و در جستجوی عبارت مناسبی بود که بر در قصر بنویسد تا آن عبارت برای مراجعین حجتی باشد. ادبای محضرش هر یک چیزی گفتند، ولی هیچ کدام از آن ها را سلطان نپسندید در همین اثنا یکی از دانشمندان معروف آن دوره به نام متطیب وارد شد همین که سلطان او را دید گفت: ای عالم اجلّ! کلمه ای بیاموز که شایسته و مناسب بود، و حجتی برای مراجعین به دربار ما باشد. فوراً متطیب به کاتب رو نمود و گفت: بنویس رَّحمِنِ الرّحیم * وَ اِذ جَعَلنا البَیتَ مَثابَةً للنَّاسِ وَ اَمناً.** بقره / 125، ترجمه: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم.*** سلطان به اندازه ای از این مناسب گویی لذت برد که دستور داد تا دهان متطیب را پر از جواهرات کنند.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 153 - 152.***

بخش نوزدهم: بیگانه با قرآن

وَ قالَ الرَّسولُ یا ربِّ اءنّ قَومِی اتَّخذوا هذَا القرآنَ مَهجُوراً
فرقان / 30.

حکایت 725: یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا اِذا نَزلَ بِکُم الضَّیفُ!))

یونس - به روایت اصمعی - می گوید: به محله بنی یربوع رفتم و به جز زنان کسی را نیافتم در حالی که گرسنگی به شدت مرا آزار می داد به زنان محله گفتم: آیا میل دارید که نمازتان را به جماعت اقامه کنید؟ گفتند: آری. من نیز به عنوان امام جماعت به اقامه نماز پرداختم و زنان به من اقتدا نمودند. در نماز پس از قرائت سوره حمد این گونه خواندم: یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا اِذا نَزلَ بِکُم الضَّیفُ فلتَقُم صاحِبةُ البَیتِ فتَملأ قَعباً زَبداً و قَعباً تمراً فانَّ ذلکَ خَیر وَ اَعظَمُ اَجراً** ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که مهمان به خانه شما آمد پس باید خانم خانه برخیزد و کاسه بزرگی از کره و همچنین کاسه بزرگی از خرما پر نماید (و به نزد مهمان بیاورد) پس قطعا این عمل برای شما بهتر و اجر و پاداش آن بیشتر است.ناگته نماند که عبارد یا ایها َالَّذِینَ آمنُوا عبارتی قرآنی است که 89 بار در قرآن مجید تکرار شده است. همچنین عبارت فانَّ ذلکَ خیر و اعظم اجراًبرگرفته از آیه 20 سوره مزمل است که می فرماید: هو خیراً و اعظم اجراً. *** به خدا سوگند که هنوز از جای خود بر نخاسته بودم که دیدم سینی های بزرگ پر از غذا اطرافم گذاشته اند. من نیز چنان خوردم که کاملاً سیر شدم. پس از مدتی اندک مردان محله بازگشتند و من شنیدم که زنی به شوهرش می گفت: فلانی! تا به حال قرآنی مثل قرآنی که مهمان ما امروز خواند، نشنیده بودم. آن گاه زن همان آیات ساختگی مرا برای شوهرش خواند شوهر نیز به زن گفت: سبحان الله! خدای ما متعالی و بلندمرتبه است و ما را به مکارم الاخلاق و صفات پسندیده امر می فرماید!** ر. ک: زهر الربیع / 41.***