هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 722: سرمایه مرجوع

مؤلف کتاب ثمرات الاوراق فی المحاضرات))** تقی الدین محمد بن حجة الحموی القادری.*** گوید: شنیدم که قاضی القضات **اصطلاحی است که معادل امروزین آن ((رئیس قوه قضائیه)) است.*** علاء الدین ابوالبقاء شافعی از منصب خویش در دمشق برکنار و معزول شده بود. پس از مدتی بار دیگر به سمت سابق خود برگشته و به عنوان قاضی القضاة برگزیده شد.در مراسم معارفه ای که در مسجد اموی برگزار شد و بدر الدین شافعی برادر ابوالبقاء - که خود قاضی القضات معصر بود - نیز حضور داشت، شیخ معین الدین الضریر مقری** مقری: استاد قرائت (نه تنها قاری).***پس از استعاذه و بسلمه چنین قرائت نمود:
قالُوا یا اَبانا ما نَبغی هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّت الَینا وَ نَمیرُ اَهلَنا وَ نَحفَظُ اَخانا وَ تَردادُ کَیلَ بَعیرٍ ذالِکَ کَیلٌ یَسیرٌ** یوسف/ 65 ترجمه، گفتند: پدر! ما دیگر چه می خواهیم؟! این سرمایه ماست که به ما باز پس گردانده شده است. و ما برای خانواده خویش مواد غذایی می آوریم و برادرمان را حفظ خواهیم کرد و یک بار شتر زیادتر دریافت خواهیم داشت. این پیمانه (بار) کوچکی است.*** طنین این آیه فضای مسجد اموی دمشق، ترنمی وصف ناپذیر ایجاد نمود که زبان و بیان از توصیف آن عاجز است.** ر. ک: ثمرات الاوراق فی المحاضرات/ 36، (با اندکی تفاوت).***

حکایت 723: نود و نه میش!

آورده اند که: وقتی هارون الرشید را گفتند: ناطقی کنیزکی دارد که مادر ایام مثل حسن صورت و لطف سیرت او نزاده و روی دلربایش با ماه آسمانی برابری میکند. هارون چون بشنید، طینت در باطن او اثر کرده، با خود گفت: چنین کنیزی در زمان خلافت من باشد، چرا از خدمت من باز ماند و دست روزگار او را به دیگری سپارد. در ساعت کس پی ناطقی فرستاد، چون حاضر شد هارون گفت: شنیده ام جاریه شایسته داری، باید او را حاضر کنی چون ناطقی این سخند بشنید مانند بید بر خود بلرزید، با لب خشک و دیده تر به خانه خود رفت چون جاریه خواجه را بدان حال دید گفت: غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد، چه واقع شد که قد صنوبر تو منحنی شده و چهره ارغوانی تو زعفرانی گشته؟ جواب داد: چه از این بدتر باشد. قصه و حال خود باز گشت. کنیزک گفت: باک مدار و اندوه مخور که اگر یار اهل است این کار سهل است مرا به خاطر جمع ( با اطمینان خاطر) پیش خلیفه بفرست. من چنان کنم به فضل خدای - تعالی - که تو از این غم نجات یابی.
ناطقی کنیزک را پیش هارون الرشید فرستاد. چون کنیزک به حضور خلیفه رفت هارون نگاه کرد. در شکل و حسن او حیران ماند و گفت: ای جاریه! شنیده ام که چون باز آواز ازتو به پرواز آید جز دل مستمعان را نرباید. کنیزک در جواب هارون این آیه را خواند: یَزیدُ فی الخَلقِ ما یَشآءُ** فاطر /1.*** یعنی: او (خداوند) هر چه بخواهد در آفرینش می افزاید. هارون تعجب کرد، گفت: ای جاریه جواب از آیه قرآن می گویی، مگر تو در آیات قرآن استواری؟ جواب داد: یا امیر هذا مِن فَضلِ رَبِّی** نمل / 40*** یعنی: این از فضل پروردگار من است. هارون در گفتار لطیف و روی ظریف او حیران ماند. گفت: ای جاریه چه شود اگر از حُسن صوت خود عشری ( ده آیه) از قرآن ما را بشنوانی. جاریه فی الفور گفت: رَّحمِنِ الرّحیم * اءنّ هذا اَخی لَه تِسع و تِسعُون نَعجَة وَ لیَ نَعجَة واحِدة فَقالَ اَکفِلنیها وَ عَزَّنی فِی الخِطابِ**ص / 23.*** یعنی: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر - این برادر من است. او نود و نه میش دارد و من یکی بیش ندارم، اما او اصرار می کند که این یکی را هم به من واگذار. و در سخن بر من غلبه کرده است.
هارون چون این آیه بشنید آب در دیده بگردانید ( بگریست) و حال دل او بدانست. گفت: ای جاریه! معلوم شد که تو خواجه خود را بسیار دوست می داری و قصه دل دل، بر صفحه رخسار می نگاری. جواب داد: اَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِم** انفال / 64.*** یعنی: دلهای آن ها را با هم الفت داد.
پس چون هارون این آیه را بشنید، دلش به درد آمد و گفت: لا تَخافی و لا تَحزَنی انَّا رادُّوهُ اِلیکِ** قصص / 7.*** یعنی: نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می گردانیم)). در ساعت بفرمود تا خلعت آوردند بدو داد و گفت: ای جاریه پیش خواجه خود برو که دل تو او را می خواهد. پس جاریه نزد خواجه خود برگشت.** ر. ک: کلیات جامع التمثیل / 23 - 21. لطائف الطوائف / 398.***

حکایت 724: خانه امن و امان

روزی سلطان ابراهیم بر در قصر نوبنیاد خود ایستاده بود و در جستجوی عبارت مناسبی بود که بر در قصر بنویسد تا آن عبارت برای مراجعین حجتی باشد. ادبای محضرش هر یک چیزی گفتند، ولی هیچ کدام از آن ها را سلطان نپسندید در همین اثنا یکی از دانشمندان معروف آن دوره به نام متطیب وارد شد همین که سلطان او را دید گفت: ای عالم اجلّ! کلمه ای بیاموز که شایسته و مناسب بود، و حجتی برای مراجعین به دربار ما باشد. فوراً متطیب به کاتب رو نمود و گفت: بنویس رَّحمِنِ الرّحیم * وَ اِذ جَعَلنا البَیتَ مَثابَةً للنَّاسِ وَ اَمناً.** بقره / 125، ترجمه: به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم.*** سلطان به اندازه ای از این مناسب گویی لذت برد که دستور داد تا دهان متطیب را پر از جواهرات کنند.** ر. ک: کشکول طبسی 1 / 153 - 152.***