هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 714: قرآن پارسی

شمس الدین احمد افلاکی صاحب مناقب العارفین می گوید: منقول است که روزی حضرت سلطان ( بهاء الدین) ولد، فرمود که از یاران، یکی به حضرت پدرم، شکایتی کرد که دانشمندان با من بحث کردند که مثنوی را قرآن چرا می گویند؟** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 291 (با اندکی تصرف)*** من بنده گفتم که تفسیر قرآن است همانا که پدرم لحظه ای خاموش کرده ( ساکت شده)، فرمود که: ای احمق! چرا نباشد؟!** این لحن صحبت میتواند قرینه باشد که استفهام قبل از آن، پرسش عادی و حقیقی نبوده، بلکه استفهام انکاری بوده است.*** همانا که در ظروف حروف انبیاء و اولیاء جز انوار اسرار الهی مُدرج نیست و کلام الله از دل پاک ایشان رُسته بر جویبار زبان ایشان روان شده است.
اءنّ الکلام لفی الفؤاد و انّما - جُعل اللسان علی الکلم دلیلاً
خواه سُریانی باشد، خواه سبع المثانی، خواه عبری، هواهی عربی.
گر چنینی و چنانی جان جانی جان جان - هر زبان خواهی بفرما خسرو شیرین لبی
چون این بیان از زبان صاحب عیان به سمع دانشمندان رسید بجمعهم ( همگی) به تمهید عذر بلادت ( کودنی) و نادانی خود مشغول گشته، استغفار کرده، از سلک یاران شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 291 (با اندکی تصرف).***
هر که کاه و جو خورَد قربان شود - هر که نور حق خورد قرآن شود
گر خوری یک باز از آن ماکول نور - خاک ریزی بر سر نان تنور

بخش هجدهم: مناسب خوانی آیات

یَتلُونَه حَقُّ تِلاوَتِهِ.
بقره / 121.

حکایت 715: عروسی و تلاوتی لطیف!

نظامی عروضی سمرقندی در داستانی که از کرامت دولت عباسیان نوشته چنین می گوید:
مأمون دختر فضل بن سهل را خطبت ( خواستگاری) کرد و آن دختری بود که در جمال بر کمال بود و در فضل بی مثال (نام این دختر بوران بود). و قرار بر این بود که مأمون به خانه عروس رود و یک ماه آن جا مقام کند و بعد از یک ماه با عروس به خانه خویش باز آید. پس از آمادگی های لازم بر نشست و روی به خانه عروس نهاد، چون به در سرای رسید پرده ای دید آویخته خرم تر از بهار چین و نفیس تر از اشعار دین. چون به میان سرای رسید خانه ای منقش و مزین دید خرم تر از مشرق در وقت دمیدن صبح و خوشتر از بوستان به گاه رسیدن گل، شش بالشی نهاده و نگاری در صدر نشسته، از عمر و زندگانی شیرین تر و از صحت جوانی خوشتر. دختر با دیدن مأمون همچون سروی بر پای خاست و بخرامید و پیش مأمون باز آمد و خدمتی نیکو بکرد و عذری گرم بخواست و دست مأمون بگرفت و بیاورد و در صدر بنشاند و پیش او به خدمت ایستاد. مأمون او را نشستن فرمود. به دو زانو در آمد و سر در پیش آورد و چشم بر بساط افکند. مأمون واله گشت، دل در باخته بود جان بر سر دل نهاد، دست دراز کرد و از خلال قبا هیجده دانه مروارید بر کشید و نثار کرد، و درِ انبساط باز کرد تا مگر معانقه کند، عارضه شرم استیلا گرفت، و آن نازنین چنان منفعل شد که حالتی به زنان مخصوص است** عادت ماهیانه، حیض، قاعدگی.*** واقع شد، و اثر شرم و خجالت بر صفحه رخسار او ظاهر گشت، بر فور گفت: یا امیرالمؤمنین اَتی اَمرُ اللهِ فَلا تَستَعجِلُوه**نحل / 1. ***یعنی: فرمان خدا رسید پس در آمدن آن شتاب مکنید! مأمون دست باز کشید و خواست که او را غشی افتد ( بیهوش شود) از غایت فصاحت این آیت و لطف به کار بردن او در این واقعه؛ نیز ( دیگر) از او چشم بر نتوانست داشت و هژده روز از آن خانه بیرون نیامد و به هیچ کاری مشغول نشد الا بدو.** ر. ک: تأثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی / 15 - 14، به نقل از: چهار مقاله / 36 - 32.
نکته: الف: تنها کسانی که با قرآن مانوس هستند، اوج لطافت کاربرد بجا و مناسب آیات قرآنی را، درک می کنند.
ب: اگر کسی سؤال کند که چه رابطه ای میان عادت ماهیانه (حیض) و آیه مذکور (آیه اول سوره مبارکه نحل) وجود دارد و به بیان دیگر چرا عروس خانم پس از عادت شدن و پدید آمدن حالت حیض و قاعدگی، آیه مذکور را تلاوت نمود؟
در جواب ظاهرا میتوان چنین گفت: که خداوند در آیه 222 سوره مبارکه بقره به مردان امر می کند که در حالت حیض و قاعدگی زنان، از آنان گناره گیری کنند و با ایشان نزدیکی و آمیزش نکنند تا وقتی که از خون حیض پاک شوند در نتیجه امر خداوند عبارتست از: فَاعتَزِلُوا در آیه فَاعتَزِلُوا النِّساءَ فِی المَحیضِ. یعنی: پس در حالت قاعدگی از زنان کناره گیری کنید)).
بنابر آن چه گفتیم عروس از امر خدا اَمرُ اللهِ در آیه اول سوره مبارکه نحل فَاعتَزِلُوا در آیه 222 سوره مبارکه بقره را اراده نموده است که این مطلب، کاربردی ذوقی و سلیقه ای و در نهایت، جالب و زیباست که حاکی از مانوس بودن شخص، با آیات قرآن مجید است.***