هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 711 : نحوی و کشتیبان

شمس الدین احمد افلاکی عارفی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: مولانا شمس الدینمسلطی رحمه الله روایت کرد که: روزی دانشمندی متبحر با شاگردان مستدل به زیارت حضرت مولانا (جلال الدین رومی) آمده بودند، می خواستند که به طریق استفسار و اما بر سبیل امتحال سؤال ها کنند و به همدیگر گفته باشند که عجبا مولانا را قسم عربیتش چون ( چگونه) باشد؟ چنانک استاد ما در آن فن نظیر خود ندارد. همانا که چون به حضرت خداوندگار ( مولانا) زیارت کرده بنشستند، بعد از آنک معارف بسیار و لطایف بی شمار فرمود، حکایتی آغاز کرد که مگر فقیهی ساده دل با نحویی زیرک موافقت کرده بود ( همراه شده بود) از ناگاه به سر چاهی رسیدند که خراب و یَعاب** خراب و ویران.*** گشته بود. فقیه آغاز کرد که: وَبیرٍ مُعَطَّلةٍ** حج/ 4، ترجمه: و چه بسیار چاه پر آب که بی صاحب ماند. نکته: اکثر قراء سبعه کلمه بئر را در آیه شریفه مذکور با تحقیق همزه - چه در حالت وصل و چه حالت وقف - قرائت نموده اند تنها سه تن از قاریان هفت گانه این کلمه را با ابدال همزه آن به یاء مدی (به شکل بیر) قرائت نموده اند که عبارتند از: نافع (چه در وصل و چه در وقف) و ابوعمرو - و به روایت سوسی - (چه در وصل و چه در وقف) و حمزه (تنها در حالت وقف). ر. ک: تهذیب القرآئة 1/ 261، 2 / 204.*** بی همزه گفت. نحوی برنجید و گفت: وَ بِئرٍ بگو، مهموز بخوان، فصیح تر بود. همچنان بحث فقیه و نحوی به غایت دراز کشید و جهت همزه اعلال نموده، تمامت کتب صرف و نحو را ورق ورق می کردند و از دلائل گفتن ملول شدند. عاقبة الجدال اصلا به منزلی و آبادانی نرسیدند و به تاریکی شب مانده، در عین آنک در بحث گرم شده بودند، قضا را نحوی ما به چاهی مَغ فرو افتاد، از اندرون چاه بانگ و فریاد می کرد که ای رفیق طریق و ای فقیه شفیق حَسبة لله تعالی مرا از این چاه مُظلم برهان.
فقیه گفت: به شرطی خلاصت دهم که همزه را از بئر حذف کنی. بیچاره نحوی مسکین که مغرور هنر گشته بود تا بئر حذف همزه نکرد، از آن چاه نرهید. همچنان تا همزه تردد و هستی خود را حمزه وار از خودی خود حذف نکنی از بئر تاریک خودبینی که چاه طبیعت و نفس است و غَیابَتِ الجُبِّ** یوسف/ 10 - 15، ترجمه: نهانگاه چاه.*** عبارت از آن است، نرهی و هرگز به فضای صحرای وَ ارضُ اللهِ واسِعَةٌ**زمر/ 10، ترجمه: و زمین خدا وسیع است. درباره مشابهات مفهومی آیه مذکور ر. ک: نساء / 97، عنکبوت / 56.*** نرسی. همان ساعت تمامت دانشمندان دستارها فرود آورده، زُنَّار **کمربند. ***انکار بریده، به صدق تمام ارادت آورده، مرید مخلص شدند.
مرد نحوی را از آن در دوختیم - تا شما را نحو محو آموختیم
محو می باید نه نحو اینجا بدان - گر تو محوی بی خطر در آب ران
فقهِ فقه و نحو و صرفِ صرف - در کم آمد یابی ای یار شگرف** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 107 - 107.***
712
صیاد محروم و ماهی مرحوم
شیخ اجل سعدی علیه الرحمه در گلستان گوید: صیاد بی روزی، ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل، در خشکی نمیرد.** ر. ک: گلستان سعدی، باب هشتم.***
مسکین حریص در همه عالم همی رود - او در قفای رزق و اجل در قفای او
سعدی
نکته: این سخن سعدی تلمیح است به آیاتی چند که به دو نمونه بارز آن اشاره می کنیم:
الف: وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا.** هود / 6، ترجمه: هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست.***
ب: وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کِتَابًا مُّؤَجَّلاً.** آل عمران / 145، ترجمه: هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمی میرد، سرنوشتی است تعیین شده.***

حکایت 713: تمام و کمال

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین آورده که: روزی شخصی پرسید که فرق میان تمام و کمال چیست؟ مولانا ( جلال الدین رومی) فرمود که: الفَرقُ بَینَ التَّمامِ و الکَمال آن است که کمال عبارت از تمامی بی نهایت است و تمام به غایت فنا رسیدن است چنانک در مرگ بگویند که تمام شد، یعنی سپری شد. پس از بهترین معنی است که اَکمَلتُ** الیوم اکملتُ لَکُم دینَکُم مائده/ 3، ترجمه: امروز دین شما را کامل کردم.*** در دین آورد و اَتمَمتُ** وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی مائده/ 3، ترجمه: و نعمت خود را بر شما تمام نمودم.*** در نعمت و الله اعلم.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 531.***

حکایت 714: قرآن پارسی

شمس الدین احمد افلاکی صاحب مناقب العارفین می گوید: منقول است که روزی حضرت سلطان ( بهاء الدین) ولد، فرمود که از یاران، یکی به حضرت پدرم، شکایتی کرد که دانشمندان با من بحث کردند که مثنوی را قرآن چرا می گویند؟** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 291 (با اندکی تصرف)*** من بنده گفتم که تفسیر قرآن است همانا که پدرم لحظه ای خاموش کرده ( ساکت شده)، فرمود که: ای احمق! چرا نباشد؟!** این لحن صحبت میتواند قرینه باشد که استفهام قبل از آن، پرسش عادی و حقیقی نبوده، بلکه استفهام انکاری بوده است.*** همانا که در ظروف حروف انبیاء و اولیاء جز انوار اسرار الهی مُدرج نیست و کلام الله از دل پاک ایشان رُسته بر جویبار زبان ایشان روان شده است.
اءنّ الکلام لفی الفؤاد و انّما - جُعل اللسان علی الکلم دلیلاً
خواه سُریانی باشد، خواه سبع المثانی، خواه عبری، هواهی عربی.
گر چنینی و چنانی جان جانی جان جان - هر زبان خواهی بفرما خسرو شیرین لبی
چون این بیان از زبان صاحب عیان به سمع دانشمندان رسید بجمعهم ( همگی) به تمهید عذر بلادت ( کودنی) و نادانی خود مشغول گشته، استغفار کرده، از سلک یاران شدند.** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 291 (با اندکی تصرف).***
هر که کاه و جو خورَد قربان شود - هر که نور حق خورد قرآن شود
گر خوری یک باز از آن ماکول نور - خاک ریزی بر سر نان تنور