هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 709: خبر کانَت

گویند: ولید بن عبدالملک، فردی لحان** لحان: یعنی کسی که در اعراب کلمات، بسیار خطا می کند.*** بود. روزی به هنگام خواندن خطبه، آیه 27 سوره مبارکه الحاقه را چنین خواند: یا لیتها کانت القاضیة** صورت صحیح آیه چنین است: یا لیتها کانت القاضیة، ترجمه: ای کاش مرگم فرا می رسید.*** (به جای القاضیةَ.) برادر ولید - به نام سلیمان - که در آن جا حاضر بود بلافاصله خطاب به ولید گفت: عَلَیکَ. **ر. ک: ربیع الابرار 1 / 634، نکته: سلیمان - برادر ولید - با گفتن علیک در حقیقت می خواسته به برادرش بگوید: تو که با گفتن القاضیة فعل ناقص کانت را بدون خبر گذاشته ای خبرش لفظ علیک است.*** ( یا لیتها کانت القاضیة علیک. یعنی: ای کاش مرگت فرامی رسید).

حکایت 710 : مور همان به که نباشد پرش

شیخ اجل سعدی در گلستان حکایت همی کند که: موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی دعا کن تا خدا - عزّوجلّ - مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت: این چه حالت است؟ گفتند: خمر ( شراب) خورده و عربده ( بدمستی) کرده و کسی را کشته .اکنون به قصاص فرموده اند و لطیفان گفته اند:
گربه مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از جهان برداشتی
عاجز باشد که دست قوت یابد - برخیزد و دست عاجزان برتابد
و لو بسط الله الرزق لعباده لبعوا فی الارض.** شوری/ 27، ترجمه: هرگاه خداوند رزق و روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و ستم می کنند (از این رو مقداری که می خواهد و مصلحت می بیند نازل می کند که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست).*** موسی علیه السلام به حکمت (و عدل) جهان آفرین (بار دگر) اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار
ماذا اخاضک یا مغرور فی الخطر - حتی هلکت فلیت النمل لم یطر** ای فریفته دنیا چه چیز تو را در خطر فرو برد تا هلاک شدی؟ ای کاش مورچه پر در نیاوردی و پرواز نکردی.***
آن نشنیدی که فلاطون چه گفت - مور همان به که نباشد پرش
پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی داست.
آن کس که توانگرت نمیگرداند - او مصلحت تو از تو بهتر داند

حکایت 711 : نحوی و کشتیبان

شمس الدین احمد افلاکی عارفی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: مولانا شمس الدینمسلطی رحمه الله روایت کرد که: روزی دانشمندی متبحر با شاگردان مستدل به زیارت حضرت مولانا (جلال الدین رومی) آمده بودند، می خواستند که به طریق استفسار و اما بر سبیل امتحال سؤال ها کنند و به همدیگر گفته باشند که عجبا مولانا را قسم عربیتش چون ( چگونه) باشد؟ چنانک استاد ما در آن فن نظیر خود ندارد. همانا که چون به حضرت خداوندگار ( مولانا) زیارت کرده بنشستند، بعد از آنک معارف بسیار و لطایف بی شمار فرمود، حکایتی آغاز کرد که مگر فقیهی ساده دل با نحویی زیرک موافقت کرده بود ( همراه شده بود) از ناگاه به سر چاهی رسیدند که خراب و یَعاب** خراب و ویران.*** گشته بود. فقیه آغاز کرد که: وَبیرٍ مُعَطَّلةٍ** حج/ 4، ترجمه: و چه بسیار چاه پر آب که بی صاحب ماند. نکته: اکثر قراء سبعه کلمه بئر را در آیه شریفه مذکور با تحقیق همزه - چه در حالت وصل و چه حالت وقف - قرائت نموده اند تنها سه تن از قاریان هفت گانه این کلمه را با ابدال همزه آن به یاء مدی (به شکل بیر) قرائت نموده اند که عبارتند از: نافع (چه در وصل و چه در وقف) و ابوعمرو - و به روایت سوسی - (چه در وصل و چه در وقف) و حمزه (تنها در حالت وقف). ر. ک: تهذیب القرآئة 1/ 261، 2 / 204.*** بی همزه گفت. نحوی برنجید و گفت: وَ بِئرٍ بگو، مهموز بخوان، فصیح تر بود. همچنان بحث فقیه و نحوی به غایت دراز کشید و جهت همزه اعلال نموده، تمامت کتب صرف و نحو را ورق ورق می کردند و از دلائل گفتن ملول شدند. عاقبة الجدال اصلا به منزلی و آبادانی نرسیدند و به تاریکی شب مانده، در عین آنک در بحث گرم شده بودند، قضا را نحوی ما به چاهی مَغ فرو افتاد، از اندرون چاه بانگ و فریاد می کرد که ای رفیق طریق و ای فقیه شفیق حَسبة لله تعالی مرا از این چاه مُظلم برهان.
فقیه گفت: به شرطی خلاصت دهم که همزه را از بئر حذف کنی. بیچاره نحوی مسکین که مغرور هنر گشته بود تا بئر حذف همزه نکرد، از آن چاه نرهید. همچنان تا همزه تردد و هستی خود را حمزه وار از خودی خود حذف نکنی از بئر تاریک خودبینی که چاه طبیعت و نفس است و غَیابَتِ الجُبِّ** یوسف/ 10 - 15، ترجمه: نهانگاه چاه.*** عبارت از آن است، نرهی و هرگز به فضای صحرای وَ ارضُ اللهِ واسِعَةٌ**زمر/ 10، ترجمه: و زمین خدا وسیع است. درباره مشابهات مفهومی آیه مذکور ر. ک: نساء / 97، عنکبوت / 56.*** نرسی. همان ساعت تمامت دانشمندان دستارها فرود آورده، زُنَّار **کمربند. ***انکار بریده، به صدق تمام ارادت آورده، مرید مخلص شدند.
مرد نحوی را از آن در دوختیم - تا شما را نحو محو آموختیم
محو می باید نه نحو اینجا بدان - گر تو محوی بی خطر در آب ران
فقهِ فقه و نحو و صرفِ صرف - در کم آمد یابی ای یار شگرف** ر. ک: مناقب العارفین 1 / 107 - 107.***
712
صیاد محروم و ماهی مرحوم
شیخ اجل سعدی علیه الرحمه در گلستان گوید: صیاد بی روزی، ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل، در خشکی نمیرد.** ر. ک: گلستان سعدی، باب هشتم.***
مسکین حریص در همه عالم همی رود - او در قفای رزق و اجل در قفای او
سعدی
نکته: این سخن سعدی تلمیح است به آیاتی چند که به دو نمونه بارز آن اشاره می کنیم:
الف: وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللّهِ رِزْقُهَا.** هود / 6، ترجمه: هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست.***
ب: وَ مَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کِتَابًا مُّؤَجَّلاً.** آل عمران / 145، ترجمه: هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمی میرد، سرنوشتی است تعیین شده.***