هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 708 : مرغ تسبیح گوی و من خاموش!

سعدی - علیه الرحمه - در گلستان چنین حکایت نموده: یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که دران سفر همراه ما بود، نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتمش: آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت، و کبکان از کوه و غوکان ( قورباغه ها) در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید- عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را - مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا - بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست - مرغ تسبیح گوی و ما خاموش** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت بیست و ششم.***
نکته: این حکایت ظریف سعدی، تلمیحی لطیف است به آیاتی چند از قرآن مجید که به چند مورد بارز آن اشاره می کنیم:
الف: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.** اسراء / 44، ترجمه: آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید. ***
ب: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ.** نور/ 41، ترجمه: آیا ندیدی تمام آنان که در آسمانها و زمینند برای خدا تسبیح می کنند، و همچنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می داند.***
ج: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ.** جمعه / 1، تغابن / 1، ترجمه: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا می گویند.***
د: وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ.** انبیاء/ 79، ترجمه: و کوه ها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) می گفتند.***

حکایت 709: خبر کانَت

گویند: ولید بن عبدالملک، فردی لحان** لحان: یعنی کسی که در اعراب کلمات، بسیار خطا می کند.*** بود. روزی به هنگام خواندن خطبه، آیه 27 سوره مبارکه الحاقه را چنین خواند: یا لیتها کانت القاضیة** صورت صحیح آیه چنین است: یا لیتها کانت القاضیة، ترجمه: ای کاش مرگم فرا می رسید.*** (به جای القاضیةَ.) برادر ولید - به نام سلیمان - که در آن جا حاضر بود بلافاصله خطاب به ولید گفت: عَلَیکَ. **ر. ک: ربیع الابرار 1 / 634، نکته: سلیمان - برادر ولید - با گفتن علیک در حقیقت می خواسته به برادرش بگوید: تو که با گفتن القاضیة فعل ناقص کانت را بدون خبر گذاشته ای خبرش لفظ علیک است.*** ( یا لیتها کانت القاضیة علیک. یعنی: ای کاش مرگت فرامی رسید).

حکایت 710 : مور همان به که نباشد پرش

شیخ اجل سعدی در گلستان حکایت همی کند که: موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی دعا کن تا خدا - عزّوجلّ - مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت: این چه حالت است؟ گفتند: خمر ( شراب) خورده و عربده ( بدمستی) کرده و کسی را کشته .اکنون به قصاص فرموده اند و لطیفان گفته اند:
گربه مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از جهان برداشتی
عاجز باشد که دست قوت یابد - برخیزد و دست عاجزان برتابد
و لو بسط الله الرزق لعباده لبعوا فی الارض.** شوری/ 27، ترجمه: هرگاه خداوند رزق و روزی را برای بندگانش وسعت بخشد در زمین طغیان و ستم می کنند (از این رو مقداری که می خواهد و مصلحت می بیند نازل می کند که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست).*** موسی علیه السلام به حکمت (و عدل) جهان آفرین (بار دگر) اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار
ماذا اخاضک یا مغرور فی الخطر - حتی هلکت فلیت النمل لم یطر** ای فریفته دنیا چه چیز تو را در خطر فرو برد تا هلاک شدی؟ ای کاش مورچه پر در نیاوردی و پرواز نکردی.***
آن نشنیدی که فلاطون چه گفت - مور همان به که نباشد پرش
پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی داست.
آن کس که توانگرت نمیگرداند - او مصلحت تو از تو بهتر داند