هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 706: عروس ایمان و زیور تقوی

به شیخ اجل سعدی - علیه الرحمه - منتسب نموده اند که در مقام وعظ و نصیحت چنین فرموده:
مجلس دوم: قال الله تعالی: یا ایها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ** حشر / 18، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید.*** ای کسانی که به وحدانیت حق - جل و علا - اقرار کردید، پرهیزکاری کنید. ایمان را اثبات کرد و به تقوی فرمود، تا بدانی که عروس ایمان با آن که جمالی دارد بی زیور تقوی کمالی ندارد. در خبر است از خواجه عالم و خلاصه بنی آدم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود:
از خدای - عز و جل - شنیدم که مَن شَهِدَ لی بِالوَحدانِیَّةِ دَخَلَ الجَنَّةَ علی ما کانَ فیهِ مِنَ العَمَلِ.** مدرک این حدیث قدسی را نیافتم.***
هر که گواهی دهد، مرا به خدایی و تو را به پیغمبری، به بهشت در آید با هر عملی که دارد. با چندین شرف ودولت که کلمه اخلاص** همان کلمه توحید یعنی لا اله الا الله است.*** راست، به وجود تقوی مستظهر است که یا ایُّها َالَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ. در این چه حکمت است؟ همانا که خداوند - سبحانه و تعالی - دعوت می کند بنده مؤمن را به مقام اولیا که هر که کلمه اخلاص گفت، به دایره ایمان در آمد اما هر که به قدم تقوی رفت غالب آن است که به مقام اولیا برسد. دلیل از قرآن که: اَلا اءنّ اَولِیآءَ اللهِ لا خَوف عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ **یونس/ 62، ترجمه: آگاه باشید! (دوستان و) اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.*** ولایت را همین دو طرف است: ایمان و تقوی. بیایید ای دوستان که ما از این دو طرف یکی داریم: ایمان. و آن اصل است تا بقیت زندگانی چنان که میسر شود پرهیزکاری کنیم باشد که از دولت صحبت اولیای خدای - تعالی - که مقربان حضرت کبریایند. محروم نشویم و این میسر نشود مگر به توفیق باری** باری ء یا باری: آفریدگار، خالق.*** عز اسمه.
یا رب! چنان که خلعت ایمان بخشیده ای، پیرایه تقوی کرامت کن. اتَّقوا اللهَ وَلتَنظُر ما قدَّمت لِغَدٍ** حشر/ 18، ترجمه: از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هرکس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده.*** و بار دیگر فرمود: اتَّقوا اللهَ **حشر / 18، ترجمه: از (مخالفت) خدا بپرهیزید.*** تکرار لفظ از فائده افتد که معنی ازین بلیغ تر نتوان یافت. بدان که تقوی بر دو نوع است: تقوای صالحان و تقوای عارفان. تقوای صالحان از اندیشه روز قیامت در مستقبل. وَلتَنظُر ما قدَّمت لِغَدٍ و تقوای عارفان از حیاء رب العالمین در حال که و اتَّقوا اللهَ اءنّ اللهَ خَبیرٌ بما تَعمَلونَ **حشر/ 18، ترجمه: و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند از آن چه انجام دهید آگاه است.*** وقتی که صالحان را شیطان عملی ناپسندیده در نظر بیاراید و نفس و طبیعت مایل آن کند، اندیشه کنند از روز قیامت و حساب که عرصه عرض اولین و آخرین باشد.
نیکبختان را تاج کرامت بر سر و قبای سلامت در بر، بر تخت ملک ابدی در دولت نعیم سرمدی تکیه زده و آن گنه کاران پریشان روزگار دل از داغ ملامت پریش و سر از بار خجلت در پیش پس از ننگ چنین موقف بترسند و دست از گناهان بدارند. اءن شاء الله که توفیق بخشد.
مثل وقوفک عند الله فی ملأ - یوم التغابن و استیقظ لمزدجر
یا غافر الذنب** در یک نسخه: یا فاعل الذنب.*** هل ترضی لنفسک فی - قید الاساری و اخوان علی سرر
گدایان بینی اندر روز محشر - بتخت ملک همچون پادشاهان
چنان نورانی از فر عبادت - که گویی آفتابانند و ماهان
تو خود چون از خجالت سر بر آری - که بر دوشت بود بار گناهان؟
اگر دانی که بد کردی و بد رفت - بیا پیش از عقوبت عذر خواهان
این بیان که کردیم، تقوای صالحان است اما بیان تقوای عارفان آن که اگر - عیاذا بالله** پناه بر خدا.*** - گوشه خاطر ایشان به عملی ناکردنی التفات کند نه از عذاب روز قیامت ترسند، بلکه در آن حالشان از خدای - عز و جل - شرم آید که واقف است و مطلع و روا نباشد در نظر بزرگان افعال قبیح.
آورده اند که: یکی از بزرگان را زانودرد کردی. گفتندش زمانی پای دراز کن، چون تنهایی. گفت: تنها نیستم که خداوند - جل و علا - حاضر است و شرم می دارم که در حضرت خداوندگار ترک ادب باشد. پس ای زمره صالحان! و اتَّقوا اللهَ وَلتَنظُر ما قدَّمت لِغَدٍ و اتَّقوا اللهَ** حشر/ 18، ترجمه: از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هرکس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده.*** پرهیزگاری کنید و ببینید که امروز از بهر فردای قیامت چه بضاعت** بضاعت: کالا، سرمایه.*** فرستاده اید و چه ذخیره نهاده. و ای حلقه عارفان! اءنّ اللهَ خَبیرٌ بما تَعمَلونَ دامن از گَرد ذلت نگاه دارید که خداوند - تعالی - حاضر است و بینا.
نقل است که بنده حبشی پیش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و گفت: یا رسول الله! اءنّی اَتَیتُ فاحِشَة فَهَل لی تَوبَة عَمَلی؟ ناکردنی کرده ام هیچ مرا توبه باشد؟ گفت: باشد وَ هُو اَلَّذِی یَقبَلَ التَّوبَة عَن عِبادِهِ** شوری/ 25، ترجمه: او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد. اَلَم یَعلَمُوا أَنَّ اللهَ هُوَ یَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عبادِهِ توبه / 104، ترجمه: آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد؟ ***حبشی توبه کرد و بیرون رفت. بعد از زمانی باز آمد و گفت: یا رسول اللهِ! کانَ اللهُ یَرانی علی ذالِکَ؟ در آن حالت مذموم حق - تعالی و تقدس - مرا می دید؟ گفت: خاموش، چرا نمی دید؟ یَعلَمُ خائِنَةَ الاَعینِ وَ ما تُخفِی الصُّدُورُ** غافر / 19.*** چشمی در ابرو نگردد به خیانت و خاطری در سینه نگذرد به خلاف دیانت الا که خداوند - تعالی - داناست بر آن و بینا. إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الاَْرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ.** لقمان / 16، ترجمه: اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشه ای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می آورد.***
حبشی این سخن بشنید، بنالید و بزارید و آب حسرت و ندامت از چهره ببارید. آورده اند که: نفسی از سینه پردرد بر آورد و جان به حق تسلیم کرد.
صالح از دشمن اندیشه کند که نباید که فردای قیامت بر حال تباه او بخندد و عارف از دوست شرم دارد که همین دم نپسندد که قیامت بعید است و حق ملازم حَبلَ الوَرید** حبل الورید (رگ قلب، رگ گردن) برگرفته از آیه 16 سوره مبارکه قاف.***
رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار هزار - فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟
مرا چو با تو که - مقصودی - آشتی افتاد - رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند
تعالوا نطب عشیا و نرتع عادة - و اءنْ لم یکن عیش العذول یطیب
اذا ما تراضینا و صولح بیننا - دع الناس یرضوا تارة و یعیب
یا اَیُّها َالَّذِینَ آمَنوا اتَّقوا اللهَ ای دوستان، خدای - تعالی - به تقوی می فرماید و نشان دوستی فرمان بردن است. تو که دعوی دوستی خدای - عز و جل - کنی، پرهیزگاری کن. چنان که فرموده است نکنی، دعوی بی بینت آورده باشی ترسم که ثابت نشود.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی - کاین ره که تو می روی به ترکستان است
مخالفت، صفت دشمنان است از دوستان نپسندند، وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ.** حشر/ 19.*** همچون کسانی نباشید که کلمه توحید **همان کلمه اخلاص یعنی لا اله الا الله است.*** ترک دادند و فرمان خدای - تعالی - فراموش کردند، لاجرم در معرفت باری - عز اسمه - برایشان بسته شد که مَن عَرَفَ نَفسهُ فَقَد عَرَفَ ربَّهُ.** حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است ر. ک: عوالی اللئالی 4 / 102ح 149، بحارالانوار 2 / 32،ح 32. غررالحکم 2 / 625 فصل 77.***
خویشتن شناس نردبان بام معرفت الهی است. هر که خویشتن نشناس است، شناسای حضرت عزت چون گردد؟** تو که در علم خود زبون باشی - عارف کردگار چون باشی؟*** نتیجه نافرمانی بین که چه مذموم است پس بر تو باد ای برادر که تا توانی تن به خدمت و طاعت در دهی و سر بر خط فرمان ارادت نهی که به نور ذکر و عبادت درون مؤمنان روشن می گردد.
پس به وسیلت این روشنایی با مکاشفات غیبی و مشاهدات روحانی دست می دهد، خواجه عالم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: مَن اَخلَصَ للهِ اربَعینَ صَباحاً ظَهَرَت یَنابیعُ الحکمَةِ مِن قَلبِه علی لِسانِه، **ر. ک: بحارالانوار، 53 / 326. قال رسول الله: مَا اَخلَصَ عَبدُ للهِ عَز وَ جل اربَعینَ صَباحاً الّا جَرَت یَنابِیعُ الحکمَةِ مِن قَلبِه علی لِسانِه. ر. ک: عیون اخبار الرضا علیه السلام 2 / 68ح 321. ***یعنی هر که چهل بامداد به اخلاص برخیزد، حق - تعالی - چشمه های حکمت از دل او بر زبان او روانه کند. این نتیجه فرمانبرداری است تا قیمت اوقات عزیز بدانی و به خیره ضایع نگذرانی که ترک فرمان، تاریکی آرَد و در آئینه تاریک چیزی نتوان دید.
سعدی! حجاب نیست تو آئینه پاک دار - زنگار خورده چون بنماید جمال دوست؟
وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ. همچون کسانی مباشید که سر به گفتار نصیحت کنان فرو نیاوردند و قول علما و صلحا، گوش نکردند و فرمان خدا و رسول نبردند پاداش این معامله چه دیدند و این عمل با ایشان چه کرد؟ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ وَ الفِعلُ یُنسَبُ الَی السَّبَبِ بقَولِه تعالی** فعل و عمل به سبب نسبت داده می شود همانگونه که خدای تعالی می فرماید:... .*** وَ ذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنْ الْخَاسِرِینَ))** فصلت / 23، ترجمه: آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.*** از حکم این فعل ناخوب چشم بصیرت ایشان فرو دوخت تا ترتیب و ترکیب وجود خود فراموش کردند و در ظلمات حیرت بماندند و راه به سرّ این آیت نبردند که: إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ** حج/ 5، ترجمه: ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده سپس از مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده) که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل.*** و از دولت این معرفت محروم ماندند که: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ** مؤمنون / 14 - 12، ترجمه: و ما انسان را از عصاره ای از گِل آفریدیم سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن ( رحم) قرار دادیم سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته) و علقه را بصورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده) و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.***
این علم خویشتن شناسی است و آن کس را که درین علم نظر نیست در بیان وجود حکم فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ در شأن او واقع است و جای دیگر فرمود: قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الاْخِرَةَ** عنکبوت / 20، ترجمه: بگو: در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین گونه) جهان آخرت را ایجاد می کند.*** بگوی ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم سفر کنید در زمین و نظر کنید تا چگونه آغاز آفرینش می کند و چگونه به انتها می رساند، کمینه دانه ای به قدرت اودر زمین پرورش می یابد چگونه بیخ و شاخ و برگ باز می کند، تخم خرمایی، خرما بُنی می گردد.** به قول سعدی در ابتدای گلستان: (و تخم خرمایی، به تربیتش نخل باسق گشته)). ***این هم بگذار که حکم ظاهر است و محققان گفته اند: سیرُوا فِی الأَرضِ یعنی در زمین وجود خود سیر کن که اگر دمی به قدم فکرت گرد عالم وجود خود بر آیی، از آن فاضل تر که به پای عالم را بپیمایی. اگر چه فرموده است: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الافَاقِ **فصلت / 53، ترجمه: به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم. *** ولی در جای دیگر می فرماید: وَ فِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ** ذاریات / 21، ترجمه: و در وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمی بینید؟!
نکته: به نظر می رسد که ظاهرا نیازی نبوده که سعدی علیه الرحمه از جای دیگر قرآن (ذاریات/ 21) شاهد بیاورد زیرا در خود آیه 53 سوره فصلت نیز عبارت وَ فی اَنفُسهم وجود داشته، یعنی: سیر آفاق و انفسی هر دو در آیه 53 سوره مبارکه فصلت یافت می شده است. ***
عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم - دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم
خود سراپرده قدرش زمکان بیرون بود - آن که ما در طلبش کون و مکان گردیدیم
صورت یوسف نادیده صفت می کردند - بامیان آمد و بی عقل و زبان گردیدیم
همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید - روی بنمود، چو خفاش نهان گردیدیم
با اول سخن آییم تا مقصود فوت نشود. وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ کافر از ترک عبادت غم نخورد و از معصیت باک ندارد. اصل اعتقاد است چون اصل ندارد فرع به چه کار آید؟** اگر چه در علم کلام ثابت است که الکفّارُ مُعاقِبونَ علی الفُروعِ کَما أَنَّهم مُعاقِبونَ عَلَی الاُصُولِ یعنی: کافران، همانگونه که درباره اصول دین مورد بازخواست واقع می شوند درباره فروع دین (همانند نماز، حج، و زکات و...) نیز مورد بازخواست واقع می گردند در نتیجه برای آنان دو مجازات و عقاب وجود دارد.*** الله، الله** الله الله: در این گونه موارد به معنی خدا را به یادتان می آورم است همانگونه که امام علی در نهج البلاغه - نامه 47 - در وصیت نامه خویش می فرماید: والله الله فی القرآنِ خدا را به یادتان می آورم درباره (عمل کردن به) قرآن. و یا این که سعدی در بیتی فرموده:
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم - الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم*** تو که مؤمنی در ادای عبادت تقصیر و تهاون روا مدار تا به صفتی از صفت بیگانگان موسوم** نشان دار.*** نشوی که از تو قبیح تر و ناخوب تر است.
دشمن که جفایی کند آن شیوه اوست - باری تو جفا مکن که معشوقی و دوست
وَ لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ اولَئِکَ هُمُ الفَاسِقُونَ.** حشر/ 19، ترجمه: و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آنها فاسقانند.***
برون شدند** سعدی علیه الرحمه با عبارت برون شدند در حقیقت معنی لغوی فسق و فاسق را بیان نموده است، زیرا فسق به معنی در کار آمد و خارج شد))، می باشد. به عنوان شاهد مثال ر. ک: آیه پنجاهم سوره مبارکه کهف.*** یعنی بیگانگانند، رقم بیگانگی برایشان کشند. اثبات آشنایی تو را فَبِضِدِّها تَبَیَّن الاشیآءُ** یا: تُعرَف الاشیاءُ باَضدادِها یعنی: چیزها را میتوان به وسیله ضدشان شناخت همانند این که سعدی در گلستان - باب دوم، حکایت 21 - گوید: لقمن را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان.*** مراد از این سخن آن است که کافران از دایره انتباه **آگاهی و پندشنوی.*** بیرونند. طاعت و معصیت تفاوتی نکند ایشان را، تو که در حرم امن ایمانی، عزت خود نگاه دار و حرمت خود به جای آر که با چنین منقبت و حرمت که تو را دادند به دیگری نمانی. لَا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ** حشر / 20./*** اهل بهشت و دوزخ برابر نباشد. اسفَلَ السَّافِلین **پایین ترین مرحله، این عبارت برگرفته از آیه 5 سوره مبارکه تین - اسفل سافلینَ - است. ***چه ماند به اعلی علیین؟ **بالاترین درجه علیین.***
نَعیم مُقیم** نعمتهای جاودانه، برگرفته از آیه 21 سوره مبارکه توبه.*** کی بُوَد چون عَذابٌ اَلیم؟ **عذاب دردناک، عبارت عذاب الیم مجموعا 67 بار در قرآن کریم به کار رفته است.*** محنت ایشان که در خازنان دوزخ همی نالند که ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ** غافر / 49، ترجمه: (و آنها که در آتشند به مأموران دوزخ می گویند:) از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد.*** به دولت آنان چه ماند که وَالمَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ؟ **رعد/ 24 - 23، ترجمه: و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می گردند (و به آنان می گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا(ی جاویدان)! ***اللهم اجعَلنا مِن عبادِکَ الصَّالحینَ و فَواضلِ المقرَّبینَ الهادینَ المهدیینَ و انزِلنا حظیرةَ قُدسِکَ مِن اهلِ اُنسِکَ مِن الانبیآءِ و المُرسلینَ الَّذِینَ قالَ اللهُ لهم لا خوفٌ عَلَیهِم و لا هُم یَحزَنُونَ)) **بقره/ 38، 62، 112، 262، 274، 277، آل عمران / 170، مائده/ 69، انعام / 48، اعراف / 35، یونس / 62، احقاف / 13، ترجمه: نه ترسی بر آن هاست و نه غمگین شوند. و دوبار نیز همین عبارت به شکل خطاب آمده است که در این باره ر. ک: اعراف / 49، زخرف / 68.*** و اختِم لَنا وِلایةَ محمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم خَاتَمِ النَّبیینَ و رَسولِ ربِّ العَالَمینَ.** ر. ک: کلیات سعدی 4 / 52 - 46، (مجلس دوم از مجالس پنجگانه در وعظ و نصیحت).***

حکایت 707 : وکیل اموال الهی

حکایت کنند که: مردی به خدمت سالک همدانی** سالک همدانی احتمالا همان عارف ربانی شیخ علی رضی الدین لالات است.*** رفت و از او خواست که برای او براتی ( ضمانت نامه) نویسد که به هر کجا رود، چیزی به او عطا کنند. شیخ بر تکه کاغذی مرقوم فرمود: وکیل اموال الهی و برگزیده حضرت پادشاهی، از خزانه مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ** بقره / 261، ترجمه: کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند (بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد همه چیز). *** از وجه مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا** انعام / 160، ترجمه: هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد.*** و به حکم مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ** نحل/ 96، ترجمه: آنچه نزد شماست، فانی می شود امّا آنچه نزد خداست باقی است.*** از معامله مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ** بقره / 245، حدید/ 11، ترجمه: کیست که به خدا قرض الحسنه ای دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ ***و یقول اءنْ اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِکُم **اسراء / 7، ترجمه: اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید.*** تسلیم وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ **ضحی / 10، ترجمه: و سؤال کننده را از خود مران.*** نمایید تا به وقت محاسبه حساباً یَسیراً **انشقاق / 8، ترجمه: حسابی آسان.*** در دیوان فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ** زلزله (زلزال) / 7، ترجمه: پس هر کس هموزن ذرّه ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند.*** در یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ **شعراء/ 88، ترجمه: در آن روز ( رستاخیز) که مال و فرزندان سودی نمی بخشد.*** مُجری خواهید شد)).** ر. ک: نشان از بی نشان ها / 447.***
خانه پر گندم و یک جو نفرستاده به گور - غم مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
سعدی))

حکایت 708 : مرغ تسبیح گوی و من خاموش!

سعدی - علیه الرحمه - در گلستان چنین حکایت نموده: یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که دران سفر همراه ما بود، نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتمش: آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت، و کبکان از کوه و غوکان ( قورباغه ها) در آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید- عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را - مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا - بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست - مرغ تسبیح گوی و ما خاموش** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت بیست و ششم.***
نکته: این حکایت ظریف سعدی، تلمیحی لطیف است به آیاتی چند از قرآن مجید که به چند مورد بارز آن اشاره می کنیم:
الف: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ وَإِن مِّن شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.** اسراء / 44، ترجمه: آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید. ***
ب: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ.** نور/ 41، ترجمه: آیا ندیدی تمام آنان که در آسمانها و زمینند برای خدا تسبیح می کنند، و همچنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می داند.***
ج: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ.** جمعه / 1، تغابن / 1، ترجمه: آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همواره تسبیح خدا می گویند.***
د: وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ.** انبیاء/ 79، ترجمه: و کوه ها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) می گفتند.***