هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 699: آیتی از قرآن و رحمتی از سلطان!

سعدی علیه الرحمه در گلستان چنین حکایت کند:
پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
وقت ضرورت چو نماند گریز - دست بگیرد سر شمشیر تیز
اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ - کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ
ملک پرسید: چه می گوید؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: ای خداوند! همی گوید: وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ** آل عمران / 134.*** یعنی: (پرهیزگاران آنانند که)... و خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گذرند. ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت.
وزیر دیگر که ضدّ او [وزیر نیک محضر] بود، گفت: ابنای جنس ما را نشاید در حضرت [محضر ]پادشاهان، جز به راستی سخن گفتن، این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت!
ملک، روی ازین سخن در هم آمد و گفت: آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا، زین راست که تو گفتی، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی [خباثت ] و خردمندان گفته اند: دروغی مصلحت آمیز به [بهتر است ] که راستی فتنه انگیز.
هر که شاه آن کند که او گوید - حیف باشد که جز نکو گوید** ر. ک: گلستان سعدی، باب اول، حکایت اول.***

حکایت 700: می نگویم که طاعتم بپذیر

شیخ اجل سعدی در گلستان چنین حکایت کند:
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و می گفت یا غفور** غفور: آمرزنده، این لفظ در قرآن کریم 91 بار تکرار شده است.*** یا رحیم** رحیم: مهربان، این لفظ در قرآن کریم 115 بار تکرار شده که یک مورد آن (توبه/ 128) از صفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.*** تو دانی که از ظلوم و جهول** برگرفته از آیه وَ حَملَها الانسانُ انَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً احزاب / 73، ترجمه: (ما امانت را بر اسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم آنهااز حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسیدند) اما انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود.*** چه آید.
عذر تقصیر خدمت آوردم - که ندارم به طاعت استظهار
عاصیان از گناه توبه کنند - عارفان از عبادت استغفار
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت ( کالا) من بنده، امید آورده ام، نه طاعت و به دریوزه ( گدایی) آمده ام نه به تجارت.
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه.** با من، آنگونه که شایسته توست رفتار کن. و لا تصنع بی ما انا اهله: و آن گونه که شایسته من است با من رفتار کن.***
بر در کعبه سائلی دیدم - که همی گفت و می گرستی خوش
می نگویم که طاعتم بپذیر - قلم عفو بر گناهم کش** ر. ک: گلستان سعدی، باب دوم، حکایت دوم.***

حکایت 701: دو ایمان متفاوت

نقل است که: یحیی بن معاد رازی - یکی از عرفا - یک روز بدین آیت برسید که: آمَنّا برَبِّ العالَمینَ** اعراف / 121، شعراء/ 47، ترجمه: (ساحران فرعون گفتند:) ما به پروردگار جهانیان ایمان آورده ایم.***
گفت: ایمان یک ساعته** نکته: شاید مراد از ساعت در این جا، لحظه باشد همانند این حدیث تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة یعنی: یک لحظه اندیشیدن، بهتر از عبادت هفتاد ساله است.*** از محو کردن کفر دویست ساله عاجز نیامد، ایمان هفتاد ساله از محو کردن گناه هفتاد ساله کی عاجز آید؟** ر. ک: تذکرة الاولیاء/ 398.***