هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 693 : تحصیل سیرت و ترتیل سورت

شیخ اجل سعدی علیه الرحمه می فرماید: مراد از نزول قرآن، تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد، پیاده رفته است و عالم متهاون، سوار خفته. عاصی که دست بردارد،** دست برداشتن: کنایه است از دعا و نیایش و اظهار عجز و نیاز کردن، و یا: ترک گناه کردن و از آن دست کشیدن.*** به** بهتر.*** از عابد که در سر دارد.** در سر داشتن: کنایه است از غرور و خودبینی.***
سرهنگ لطیف خوی دلدار - بهتر زفقیه مردم آزار** ر. ک: گلستان سعدی باب هشتم.***

حکایت 694: اختلاط آیه و شعر

یکی از جهاتی که در آیه شریفه: وَ دانِیَة عَلَیهِم ظِلالُها و ذُلِّلَت قُطُوفُها تَذلیلاً** انسان / 14، ترجمه: و در حالی است که سایه های درختان بهشتی بر آن ها فرود افتاده و چیدن میوه هایش بسیار آسان است.*** جالب و مورد توجه می باشد، این است که آیه مذکور از جهت وزن، لطافتی مخصوص دارد و صرف نظر از این که خود نوید رحمت و پیام شادی و خرمی است و دل ها را زنده می کند، الفاظ آن هم اضافه بر زیبایی ذاتی، دارای یک نحوه لطف و زیبایی خاص است و دل ها را زنده می کند، الفاظ آن هم اضافه بر زیبایی ذاتی، دارای یک نحوه لطف و زیبایی خاص است که با وزن های شعری تطبیق می کند. از این رو صاحبان ذوق های حساس از شنیدن الفاظ این آیت لذت می برند. آری، آیه فوق، الفاظی جالب و دلپذیر و وزنی زیبا و دلنشین دارد. نقل است که: گروهی همانند فضل رقاشی و خلیع و ابونواس در مجلسی نشسته بودند. ابونواس گفت: کدام یک از شما می تواند شعری بیاورد که در آن آیه ای از قرآن باشد. هیچ یک از آنان پاسخ ندادند ابونواس گفت:
و فتیة فی مجلس ریحانهم - تحیة قد عدموا الثقیلا
دانیة علیهمو** بهتر است که کلمه علیهم را در این مورد با صله واوی و به شکل علیهمو قرائت کنیم که این شیوه قرائت ابن کثیر است.*** ظلالها - و ذللت قطوفها تذلیلاً** ترجمه: عده ای جوان در انجمنی گرد آمده اند که گُل و ریحان آنان تحیت و درود است و این در حالی است که بار سنگینی را بر دوش ندارند. درختان بهشتی بر آنان سایه افکنده که چیدن میوه هایش بسیار آسان است.***
تمامی شاعران و حاضران در مجلس از شعر جالب ابونواس به شگفت آمدند و دهان همه آنان بسته شد.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 4 / 141 به نقل از: مختار الاغانی 4 / 274. ناگفته نماند که مطابقت بعضی از آیات قرآن با اوزان شعری، کمال و فضیلتی برای قرآن به شمار نمی آید زیرا قرآن خود در کمال فصاحت و بلاغت و زیبایی عبارات و بلندی معانی است و لیکن شکی نیست که برخی از افراد به طور ذاتی ذوق شعر دارند و از شعر لذت می برند از این جهت این آیات بر آنان تأثیری ویژه خواهد گذاشت.
لذا بعضی از شعرآء در مقام گفتن شعر، گاهی از قرآن اقتباس می کنند و فرازهایی از آیات را به طور دست نخورده در اشعار خود مطابق وزن لازم به کار می برند که هم خود آنان و هم شنوندگان و خوانندگان احساس نشاط می کنند و لذت می برند.***

حکایت 695: تا توانی درون کس مخراش

شیخ اجل سعدی چنین حکایت همی کند: با طایفه بزرگان به کشتی در نشسته بودم. زورقی ( قایقی) پی ما ( پشت سرمان) غرقه شد. دو برادر بگردابی در افتادند. یکی از بزرگان گفت ملاح ( ملوان) را که: بگیر این هر دُوان را که بهر یکی پنجاه دینارت دهم. ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید، آن دیگر هلاک شد. گفتم: بقیت عمرش نمانده بود، از این سبب در گرفتن او تأخیر کرد و در آن دگر تعجیل. ملاح بخندید و گفت: آن چه تو گفتی یقین است و دگر میل خاطر برهانیدن این بیشتر بود، که وقتی در بیابانی مانده بودم و مرا بر شتری نشانده و ز دست آن دگر تازیانه ای خورده ام در طفلی.
گفتم: صدق الله** این اصطلاح، عمل به دستور قرآنی در آیه 95 سوره مبارکه آل عمران است که می فرماید: قُل صَدَقَ اللهُ ترجمه: بگو خدا راست گفته است.*** من عَمِل صالحاً فَلَنِفسهِ و مَن اَساءَ فَعَلیها)).** فصلت / 46، جاثیه / 15، ترجمه: کسی که عمل صالحی انجام دهد سودش برای خود اوست و هر کس بدی کند به خویشتن بدی کرده است.***
تا توانی درون کس مخراش - کاندرین راه خارها باشد
کار درویش مستمند بر آر - که ترا نیز کارها باشد** ر. ک: گلستان سعدی، باب اول (در سیرت پادشاهان)، حکایت سی و پنجم.***