هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 691: سخنگوی و گوی سخن

شیخ اجل مصلح الدین سعدی شیرازی در گلستان چنین حکایت همی کند و گوید:
در جامع بعلبک** جامع بعلبک: مسجد آدینه بعلبک و بعلبک نام شهری است در شام.*** وقتی کلمه ای (چند) همی گفتم به طریق وعظ با جماعتی (طایفه ای) افسرده دل مرده، ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده. دیدم که نفسم در نمی گیرد ( تأثیر نمی کند) و آتشم در هیزم تر اثر نمی کند، دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری** آینه داری: آرایشگری، آینه نگه داشتن مقابل عروس.*** در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز. در معانی این آیت که: وَ نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید** قاف/ 116، ترجمه: و ما به او ( انسان) از رگ قلبش نزدیک تریم.*** سخن به جایی رسانیده (رسیده بود) که گفتم (می گفتم):
دوست نزدیک تر از من به من است - وینت مشکل** وین عجب تر.*** که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که - در کنار من و من مهجورم
من از شرابه این سخن مست و فُضاله (فضله) قدح در دست،** یعنی: هنوز قسمتی از سخنم باقی مانده بود.*** که که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان (خادمان) مجلس به جوش. گفتم: ای سبحان الله! دوران** جمع دور یعنی: افرادی که در مناطق دور به سر می برند. (این نکته را از این جهت یادآور شدیم که مبادا کسی کلمه دوران را در متن فوق به شکل دوران مترادف دوره - تلفظ کند و آن را بی معنی بیابد).*** با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور.
فهم سخن چون نکند مستمع - قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار - تا بزند مرد سخنگوی گوی** ر. ک: گلستان سعدی. 59، باب دوم (در اخلاق درویشان) حکایت یازدهم.***
اءنَّک لَغَویٌّ مُبینَ.** قصص / 18، ترجمه: تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهی هستی. ر. ک: کشکول شیخ بهایی 1 / 283 - 282 . زهر الربیع / 34. ربیع الابرار 1 / 647.***

حکایت 693 : تحصیل سیرت و ترتیل سورت

شیخ اجل سعدی علیه الرحمه می فرماید: مراد از نزول قرآن، تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد، پیاده رفته است و عالم متهاون، سوار خفته. عاصی که دست بردارد،** دست برداشتن: کنایه است از دعا و نیایش و اظهار عجز و نیاز کردن، و یا: ترک گناه کردن و از آن دست کشیدن.*** به** بهتر.*** از عابد که در سر دارد.** در سر داشتن: کنایه است از غرور و خودبینی.***
سرهنگ لطیف خوی دلدار - بهتر زفقیه مردم آزار** ر. ک: گلستان سعدی باب هشتم.***

حکایت 694: اختلاط آیه و شعر

یکی از جهاتی که در آیه شریفه: وَ دانِیَة عَلَیهِم ظِلالُها و ذُلِّلَت قُطُوفُها تَذلیلاً** انسان / 14، ترجمه: و در حالی است که سایه های درختان بهشتی بر آن ها فرود افتاده و چیدن میوه هایش بسیار آسان است.*** جالب و مورد توجه می باشد، این است که آیه مذکور از جهت وزن، لطافتی مخصوص دارد و صرف نظر از این که خود نوید رحمت و پیام شادی و خرمی است و دل ها را زنده می کند، الفاظ آن هم اضافه بر زیبایی ذاتی، دارای یک نحوه لطف و زیبایی خاص است و دل ها را زنده می کند، الفاظ آن هم اضافه بر زیبایی ذاتی، دارای یک نحوه لطف و زیبایی خاص است که با وزن های شعری تطبیق می کند. از این رو صاحبان ذوق های حساس از شنیدن الفاظ این آیت لذت می برند. آری، آیه فوق، الفاظی جالب و دلپذیر و وزنی زیبا و دلنشین دارد. نقل است که: گروهی همانند فضل رقاشی و خلیع و ابونواس در مجلسی نشسته بودند. ابونواس گفت: کدام یک از شما می تواند شعری بیاورد که در آن آیه ای از قرآن باشد. هیچ یک از آنان پاسخ ندادند ابونواس گفت:
و فتیة فی مجلس ریحانهم - تحیة قد عدموا الثقیلا
دانیة علیهمو** بهتر است که کلمه علیهم را در این مورد با صله واوی و به شکل علیهمو قرائت کنیم که این شیوه قرائت ابن کثیر است.*** ظلالها - و ذللت قطوفها تذلیلاً** ترجمه: عده ای جوان در انجمنی گرد آمده اند که گُل و ریحان آنان تحیت و درود است و این در حالی است که بار سنگینی را بر دوش ندارند. درختان بهشتی بر آنان سایه افکنده که چیدن میوه هایش بسیار آسان است.***
تمامی شاعران و حاضران در مجلس از شعر جالب ابونواس به شگفت آمدند و دهان همه آنان بسته شد.** ر. ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 4 / 141 به نقل از: مختار الاغانی 4 / 274. ناگفته نماند که مطابقت بعضی از آیات قرآن با اوزان شعری، کمال و فضیلتی برای قرآن به شمار نمی آید زیرا قرآن خود در کمال فصاحت و بلاغت و زیبایی عبارات و بلندی معانی است و لیکن شکی نیست که برخی از افراد به طور ذاتی ذوق شعر دارند و از شعر لذت می برند از این جهت این آیات بر آنان تأثیری ویژه خواهد گذاشت.
لذا بعضی از شعرآء در مقام گفتن شعر، گاهی از قرآن اقتباس می کنند و فرازهایی از آیات را به طور دست نخورده در اشعار خود مطابق وزن لازم به کار می برند که هم خود آنان و هم شنوندگان و خوانندگان احساس نشاط می کنند و لذت می برند.***